اینکه “چرا مردم به تعمیرکاران اعتماد نمیکنند؟” گاهی مشکل مشتری با تعمیرکار از خودِ تعمیر شروع نمیشود؛ از فردای تسویه فاکتور شروع میشود.
تا وقتی پول کامل پرداخت نشده، تماسها جواب داده میشود، درباره کار توضیح داده میشود و پیگیری وجود دارد. اما بعضی مشتریها تجربه کردهاند که بعد از تسویه، همان تعمیرکاری که تا دیروز در دسترس بود دیگر به این راحتی پاسخگو نیست.
این گلایه را در بازار خدمات زیاد شنیدهام و در سالهایی که در آیپی امداد با مشتری، متخصص، پشتیبانی، فاکتور و شکایت سروکار داشتهام، از نزدیک دیدهام که یک رفتار اشتباه بعد از تعمیر میتواند تمام کار درست قبل از آن را زیر سؤال ببرد.
بهنظر من مردم لزوماً فکر نمیکنند همه تعمیرکارها متقلباند.
مسئله اصلی چیز دیگری است:
مشتری در فرایند تعمیرات بخش زیادی از اطلاعات را ندارد و وقتی فرایند هم شفاف نباشد، نمیتواند بفهمد چیزی که به او گفته شده واقعاً درست بوده یا نه.
همین «نمیدانم»ها کمکم تبدیل به بی اعتمادی میشوند.
چرا در تعمیرات، اعتماد اینقدر مهم است؟
وقتی یک تلویزیون میخرید، مدل، مشخصات و قیمت آن را میتوانید با چند فروشگاه مقایسه کنید.
اما در فرایند تعمیرات اینطور نیست.
تعمیرکار دستگاه را بررسی میکند و میگوید:
«برد مشکل دارد.»
یا:
«این قطعه باید تعمیر شود.»
یا:
«این قطعه دیگر قابل تعمیر نیست و باید تعویض شود.»
اگر خودتان تعمیرکار نباشید، در بسیاری از مواقع ابزار و دانش لازم برای بررسی این تشخیص را ندارید.
اقتصاددانها برای این جنس خدمات اصطلاح “Credence Goods یا خدمات اعتمادی” را بهکار میبرند؛ یعنی خدماتی که ارائهدهنده درباره نیاز واقعی مشتری اطلاعات بیشتری از خود مشتری دارد و حتی بعد از انجام کار هم مشتری همیشه نمیتواند تشخیص دهد دقیقاً چه میزان خدمت لازم بوده است.
تعمیرات یکی از مثالهای شناختهشده این بازار است. پژوهشهای مربوط به بازار تعمیرات کامپیوتر نیز همین عدم تقارن اطلاعاتی میان مشتری و متخصص را بررسی کردهاند.
به زبان سادهتر:
مشتری ناچار است بخشی از پولش را بر اساس حرف تعمیرکار خرج کند.
برای همین اعتماد در تعمیرات یک ویژگی جانبی نیست؛ بخشی از خودِ محصولی است که تعمیرکار میفروشد.
مهمترین دلایل بیاعتمادی مردم به تعمیرکاران چیست؟
در تجربهای که من طی سالها فعالیت در بازار خدمات و ارتباط با مشتریان و متخصصان داشتهام، بیاعتمادی معمولاً از یک اتفاق خاص به وجود نمیآید. چند ابهام و تجربه منفی کنار هم قرار میگیرند و باعث میشوند مشتری حتی قبل از شروع تعمیر با تردید وارد رابطه شود.
مهمترین دلایلی که بهنظر من این بیاعتمادی را میسازند عبارتاند از:
- نامشخص بودن صحت تشخیص تعمیرکار؛
- شفاف نبودن قیمتها؛
- نامشخص بودن کاری که بابت آن پول پرداخت شده؛
- تغییر تصمیم یا ایجاد هزینه در حین تعمیر بدون اطلاع مشتری؛
- تغییر رفتار بعد از تسویه فاکتور؛
- بیخبر گذاشتن مشتری از تغییرات در فرایند؛
- ابهام درباره قطعات؛
- ضعف در ارتباط با مشتری؛
- تجربه بد قبلی؛
در ادامه هرکدام از این موارد را جداگانه بررسی میکنم تا ببینیم اعتماد دقیقاً در کدام نقطه از فرایند تعمیر از بین میرود.
۱. مشتری نمیداند تشخیص تعمیرکار واقعاً درست بوده یا نه
یکی از اولین نقاط بیاعتمادی همینجاست.
فرض کنید دستگاه روشن نمیشود و تعمیرکار میگوید برد خراب است.
مشتری با خودش فکر میکند:
«واقعاً برد خراب بود؟»
«نمیشد تعمیرش کرد؟»
«اصلاً ایراد از همین قسمت بود؟»
حتی ممکن است تشخیص تعمیرکار کاملاً درست باشد؛ اما اگر هیچ توضیح قابلفهمی وجود نداشته باشد، مشتری فقط باید “باور کند“.

قرار نیست مشتری کلاس تعمیرات ببیند.
اما باید بفهمد:
مشکل دستگاه چه بوده و چرا این اقدام برای برطرفکردن آن پیشنهاد شده است.
وقتی این بخش توضیح داده نمیشود، ذهن مشتری خودش جای خالی اطلاعات را پر میکند؛ و معمولاً هم با خوشبینانهترین سناریو پر نمیکند.
۲. قیمتها شفاف نیستند؛ اما هر تغییر قیمتی هم گرانفروشی نیست
این یکی از مهمترین نکاتی است که همیشه درباره بازار تعمیرات روی آن تأکید دارم.
مشتری ممکن است امروز قیمت یک قطعه را از یک تعمیرکار بشنود و چند روز بعد قیمت متفاوتی دریافت کند و سریع به این نتیجه برسد که یکی از این دو نفر دارد گرانفروشی میکند.
اما واقعیت بازار ایران همیشه به این سادگی نیست.
قیمت بعضی قطعات ثابت نیست؛ موجودی بازار، برند، مدل دستگاه، کیفیت قطعه و نوسان قیمت میتواند روی مبلغ خرید اثر بگذارد.

پس هر اختلاف قیمتی الزاماً تقصیر تعمیرکار نیست.
اما اینجا یک «اما»ی مهم وجود دارد:
نوسان بازار مسئولیت شفافیت را از تعمیرکار نمیگیرد.
اگر امروز قرار است قطعهای برای مشتری تهیه شود، بهنظر من؛ تعمیرکار باید همان زمان قیمت روز را استعلام کند، به مشتری اعلام کند و بعد از تأیید او اقدام کند.
اینکه بگوییم:
«قیمتها بالا و پایین میشه دیگه!»
برای من پاسخ کافی نیست.
اتفاقاً چون قیمتها تغییر میکنند، شفافیت باید بیشتر باشد.
بدترین حالت این است که کار انجام شود و مشتری تازه در پایان بشنود:
«جمع فاکتور شد ۸ میلیون تومان.»
شاید اگر قبل از انجام کار همان ۸ میلیون تومان به او گفته میشد، قبول میکرد.
مسئله فقط “۸ میلیون تومان” نیست.
مسئله این است که مشتری فرصت تصمیمگیری نداشته است.
به همین دلیل من بین این دو تفاوت زیادی میبینم:
- قیمت بالا
و - قیمت مبهم
قیمت بالا ممکن است دلیل منطقی داشته باشد؛ اما قیمت مبهم اعتماد را از بین میبرد.
اینکه هزینه تعمیر دقیقاً از اجرت، قطعه، عیبیابی، ایابوذهاب و موارد دیگر چگونه تشکیل میشود، موضوع مستقلی است و باید جداگانه دربارهاش صحبت کرد. اینجا مسئله ما خودِ قیمت نیست؛ ابهام قیمت و اثری است که روی اعتماد میگذارد.
۳. مشتری گاهی نمیداند دقیقاً بابت چه چیزی پول داده است
یک جمله را در تعمیرات زیاد میشنویم:
«دستگاه را درست کردم؛ این هم مبلغش.»
اما سؤال بعدی مشتری این است:
«دقیقاً چه کاری انجام شد؟»
- گاهی مشخص نیست قطعه تعمیر شده یا تعویض شده.
- گاهی معلوم نیست هزینهای که پرداخت شده مربوط به قطعه بوده یا اجرت.
- گاهی درباره کار انجامشده یک توضیح شفاهی وجود دارد که چند روز بعد مشتری و تعمیرکار دو روایت متفاوت از آن دارند.

همینجاست که فاکتور اهمیت پیدا میکند.
من فاکتور را فقط یک برگه مالی نمیدانم. فاکتور باید حافظه مشترک مشتری و تعمیرکار باشد.
یعنی چند روز بعد هر دو بتوانند به آن رجوع کنند و ببینند چه خدمتی انجام شده و بابت چه چیزی پول دریافت شده است.
این موضوع از نظر قانونی هم بیاهمیت نیست. ماده ۱۵ قانون نظام صنفی، عرضهکنندگان کالا و خدمات را ملزم به اعلام روشن قیمت یا دستمزد میکند و در تبصره آن نیز ارائه صورتحساب برای بها، اجرت یا دستمزد پیشبینی شده است.
جزئیات اینکه در یک فاکتور تعمیراتی چه مواردی باید ثبت شود بحث دیگری است؛ اما از منظر اعتماد یک اصل ساده وجود دارد:
مشتری باید بداند بابت چه چیزی پول داده است.
۴. تغییر تصمیم در میانه کار، بدون اینکه مشتری در جریان باشد
یکی دیگر از جاهایی که اعتماد آسیب میبیند، زمانی است که مشتری با تصور یک کار وارد تعمیر میشود و در پایان متوجه میشود کار دیگری هم انجام شده است.
یا هنگام بازکردن دستگاه مشکل دیگری مشخص شده و هزینه بالاتر رفته است.

این اتفاقها لزوماً نشانه تخلف نیستند.
در تعمیرات کاملاً ممکن است بعد از بازشدن دستگاه اطلاعات جدیدی به دست بیاید.
مشکل از جایی شروع میشود که مشتری بعد از انجام کار از آن باخبر شود.
در چنین شرایطی چیزی که اعتماد را خراب میکند خودِ تغییر نیست؛ کنار گذاشتهشدن مشتری از تصمیمی است که هزینهاش را خودش باید پرداخت کند.
اینکه تعمیرکار دقیقاً تا کجا میتواند بدون اجازه مشتری قطعهای را تعویض کند موضوع مستقلی است که باید جدا درباره آن صحبت کنیم؛ اما همین اتفاق یکی از ریشههای بیاعتمادی است.
۵. تا قبل از تسویه یک رفتار؛ بعد از تسویه یک رفتار دیگر
برای من این یکی از جدیترین قسمتهای ماجراست.
کیفیت واقعی یک مجموعه خدماتی را فقط زمانی که دنبال دریافت پول است نمیشود سنجید.
باید دید بعد از گرفتن پول چه رفتاری دارد.
فرض کنید مشتری فاکتور را کامل پرداخت کرده است.
روز بعد سؤال دارد.
یا فکر میکند بخشی از مشکل هنوز وجود دارد.
یا درباره کاری که انجام شده ابهام دارد.
یا فقط میخواهد بداند چیزی که مشاهده کرده طبیعی است یا نه.
آیا همان آدمهایی که قبل از تسویه پاسخگو بودند هنوز تلفن را جواب میدهند؟

این فقط یک برداشت شخصی هم نیست. در نمونههای عمومی شکایت کاربران درباره خدمات تعمیراتی، بارها میشود گلایههایی با همین الگو دید:
- «پول کامل پرداخت شده اما تعمیرکار دیگر جواب نمیدهد»،
- «کار نیمهکاره مانده و تماس بیپاسخ است»
- یا «بعد از تعمیر برای پیگیری دسترسی وجود ندارد».
این نمونهها آمار علمی از کل بازار نیستند، اما نشان میدهند این نگرانی در تجربه واقعی بخشی از مشتریان وجود دارد.
و بهنظر من این رفتار یک آسیب بزرگتر هم ایجاد میکند:
مشتری فقط از همان تعمیرکار ناراضی نمیشود؛ دفعه بعد با بدبینی سراغ تعمیرکار بعدی هم میرود.
این همان جایی بود که در آیپی امداد مجبور شدیم روی «فرایند» کار کنیم.
من این مسئله را سالها از سمت کسبوکارهای مختلف هم دیدهام.
یک مجموعه نمیتواند فقط بگوید:
«تعمیرکار ما آدم خوبی است؛ به او اعتماد کنید.»
آدمها ممکن است تغییر کنند، متخصصها متفاوتاند و حتی یک نیروی خوب هم ممکن است اشتباه کند.
بنابراین اگر اعتماد فقط به رفتار شخصی یک تعمیرکار وابسته باشد، کسبوکار کنترل زیادی روی تجربه مشتری ندارد.
یکی از چیزهایی که در آیپی امداد سعی کردیم روی آن کار کنیم این بود که اعتماد را تا جای ممکن از «آدم» به «فرایند» منتقل کنیم.
چرا این موضوع برای من مهم است؟
چون فرض کنید مشتری از عملکرد یک متخصص ناراضی باشد.
اگر تنها راه ارتباطی او شماره موبایل همان متخصص باشد، دوباره همهچیز به همان فرد برمیگردد.
اگر تعمیرکار جواب ندهد، مشتری عملاً در یک بنبست قرار میگیرد.
اما وقتی یک مجموعه پشت خدمت قرار دارد، باید مسیری وجود داشته باشد که مشتری بتواند بدون وابستگی به خود تعمیرکار موضوع را پیگیری کند.
در ساختار فعلی آیپی امداد، واحد پشتیبانی از زمان ثبت درخواست تا پایان دوره گارانتی در دسترس مشتری است و مسیر ارتباط با واحدهای پیگیری، کنترل کیفیت و شکایت نیز در پنل تعریف شده است.
حتی فاکتور هم نباید صرفا چیزی باشد که تعمیرکار خودش صادر کند و پرونده بسته شود. در توضیحات رسمی فرایند آیپی امداد آمده که فاکتورهای صادرشده توسط واحد مالی بررسی میشوند تا هزینههای خارج از تعرفه کنترل شود و قطعات مصرفی نیز مسیر کنترل کیفیت دارند.
من این مثالها را برای تبلیغ آیپی امداد نمیگویم.
اتفاقاً نکتهای که برای کسبوکارهای خدماتی دارد برای من مهمتر است:
اگر برای اعتماد مشتری فرایند نسازیم، کیفیت تجربه مشتری را به اخلاق، حوصله و حالوهوای همان فردی سپردهایم که آن روز خدمت را ارائه میدهد.
این ریسک بزرگی است.
۶. بدقولی فقط مشتری را عصبانی نمیکند؛ او را بدبین میکند
اعتماد فقط درباره پول و قطعه نیست.
تعمیرکار میگوید:
«فردا آماده است.»
فردا میشود:
«پسفردا.»
پسفردا مشتری خودش تماس میگیرد.
میشنود:
«قطعه نرسیده.»
باز هم زمان دقیقی مشخص نمیشود.

ممکن است تمام این اتفاقها واقعا دلیل داشته باشند.
- گاهی قطعه پیدا نمیشود.
- گاهی تعمیر بیشتر از پیشبینی زمان میبرد.
- گاهی بعد از بازکردن دستگاه مشکل پیچیدهتری مشخص میشود.
من با اصل تأخیر مشکل ندارم؛ بعضی تأخیرها واقعاً اجتنابناپذیرند.
مسئله بیخبر گذاشتن مشتری است.
قبلاً در مطلب «مدیر محترم، زمانشناس باش» هم درباره همین موضوع نوشتهام: اگر برای یک قول زمان مشخص میکنیم، احترام به آن زمان بخشی از اخلاق حرفهای است و اگر نمیتوانیم به وعده عمل کنیم، باید قبل از اینکه طرف مقابل دنبال ما بگردد او را در جریان بگذاریم.
در آیپی امداد هم بخشی از فرایندهای تخصیص و پشتیبانی را به همین دلیل زماندار کردیم؛ چون جمله مبهم «پیگیری میکنیم» برای مشتری کافی نیست.
اگر متخصص در مراحل تعیینشده واکنش نشان ندهد، یادآوری و پیگیری انجام میشود و در نهایت کار میتواند به متخصص دیگری ارجاع شود.
برای من این فقط یک اتوماسیون نیست.
هدفش این است که مشتری احساس نکند درخواستش جایی بین چند نفر گم شده است.
۷. مشتری از «قطعه» هم میترسد، چون چیزی درباره آن نمیداند
این سؤالها برای مشتری واقعیاند:
«قطعهای که روی دستگاه من گذاشتند چه کیفیتی داشت؟»
«قطعه قبلی واقعاً خراب بود؟»
«چرا عوض شد؟»
«قطعه قبلی کجاست؟»

این مقاله جای پاسخ کامل به این سؤالها نیست؛ چون موضوع تحویل قطعه قدیمی و همینطور اختیار تعمیرکار در تعویض قطعه را جداگانه باید بررسی کرد.
اما برای فهم علت بیاعتمادی باید این نگرانی را ببینیم.
قطعه برای تعمیرکار یک کالای فنی شناختهشده است؛ برای مشتری معمولا یک جعبه سیاه است.
وقتی مشخصات، کیفیت یا اتفاقی که برای قطعه قبلی افتاده نامعلوم بماند، مشتری دوباره مجبور است فقط اعتماد کند.
همین دلیل دیگری بود که در آیپی امداد ثبت رسید قطعاتی که از دستگاه باز و به کارگاه منتقل میشوند را وارد پنل مشتری کردیم؛ تا انتقال قطعه صرفا یک توافق شفاهی بین مشتری و متخصص نباشد. وجود رسید قطعه در پنل مشتری در توضیحات فعلی خدمات آیپی امداد نیز آمده است.
۸. گاهی خودِ تعمیر درست است، اما ارتباط با مشتری خراب است
من تعمیرکارانی دیدهام که از نظر فنی بسیار توانمندند اما ارتباط با مشتری نقطه قوتشان نیست.
- سؤال مشتری را با بیحوصلگی جواب میدهند.
- از اینکه مشتری قیمت میپرسد ناراحت میشوند.
- با اصطلاحات تخصصی جواب میدهند.
- یا وقتی مشتری نسبت به کاری سؤال دارد، برداشتشان این است که مشتری دارد به تخصصشان توهین میکند.

درحالیکه از سمت مشتری ماجرا متفاوت است.
او دارد برای چیزی پول میدهد که خودش دانش ارزیابی آن را ندارد.
طبیعی است سؤال داشته باشد.
من همیشه معتقدم متخصصی که با مشتری سروکار دارد فقط به مهارت فنی نیاز ندارد؛
- توضیحدادن،
- مدیریت انتظار،
- احترام و پاسخگویی هم بخشی از تخصص اوست.
ممکن است تعمیر از نظر فنی صددرصد درست انجام شده باشد اما مشتری با یک تجربه بد مواجه شده باشد.
و چیزی که بعدا برای دوستانش تعریف میکند احتمالاً نقشه مدار و روش عیبیابی نیست؛ رفتاری است که با او شده است.
۹. یک تجربه بد، اعتماد مشتری به تعمیرکار بعدی را هم خراب میکند
فرض کنید یک نفر قبلاً تجربه کرده است:
- هزینهای بیشتر از چیزی که انتظار داشته از او گرفته شده،
- بعد از پرداخت کسی جوابش را نداده،
- یا احساس کرده بابت کاری پول داده که توضیح روشنی درباره آن نگرفته است.
این آدم دفعه بعد از نقطه صفر وارد تعمیر نمیشود.
- از همان تماس اول بدبین است.
- قیمت را چندبار میپرسد.
- به تشخیص شک میکند.
- از تعویض قطعه میترسد.
- نگران است بعد از پرداخت دیگر کسی جوابش را ندهد.

در نمونههای منتشرشده از نظرات و شکایتهای کاربران در وب فارسی نیز همین الگو دیده میشود؛ از نبود فاکتور و پاسخگو نبودن گرفته تا دریافت کامل پول و باقیماندن مشکل.
این تجربههای فردی را نمیتوان به همه تعمیرکاران تعمیم داد، اما نشان میدهد که یک تجربه ناموفق چطور میتواند اعتماد مشتری را فرسوده کند.
نتیجه تلخ ماجرا این است که:
- تعمیرکار درستکار بعدی هم باید تاوان تجربه بدی را بدهد که خودش هیچ نقشی در آن نداشته است.
اما بیایید یکطرفه قضاوت نکنیم؛ همیشه هم مقصر تعمیرکار نیست
این قسمت برای من خیلی مهم است.
چون اگر قرار است درباره اعتماد صحبت کنیم، باید منصفانه از هر دو سمت نگاه کنیم.
قیمت قطعه واقعاً ممکن است تغییر کند
تعمیرکار ممکن است هفته قبل یک قیمت گرفته باشد و امروز قطعه با قیمت دیگری در بازار موجود باشد.
پس هر تغییر قیمت را نباید فوراً گرانفروشی دانست.
مسئولیت تعمیرکار این است که قیمت روز را بگیرد و قبل از خرید به مشتری اعلام کند.
تشخیص اولیه همیشه تشخیص نهایی نیست
گاهی تا دستگاه باز نشود نمیتوان دقیقاً فهمید چه قطعاتی آسیب دیدهاند.
تعمیرکار حرفهای هم قرار نیست غیبگو باشد.
بهنظر من خیلی بهتر است بگوید:
«تا این مرحله احتمال من این است، اما برای اعلام نظر نهایی باید دستگاه بررسی شود.»
این جمله برای من حرفهایتر از یک تشخیص قطعی و عجولانه است.
ممکن است تعمیرکار برای کمترشدن هزینه مشتری، همه چیز را تعویض نکند
این هم اتفاقی است که میتواند سوءتفاهم ایجاد کند.
فرض کنید در یک مجموعه چند قطعه درگیرند اما در آن لحظه با تعمیر یک بخش، دستگاه دوباره قابل استفاده میشود.
تعمیرکار برای اینکه هزینه بیشتری روی دست مشتری نگذارد همان بخش ضروری را تعمیر میکند.
چند ماه بعد قسمت دیگری خراب میشود.
از نگاه مشتری:
«پس دفعه قبل درست تعمیر نکرده بود.»
در حالی که ممکن است تعمیر قبلی کاملاً درست بوده باشد و خرابی جدید مربوط به بخش دیگری باشد.
اینجاست که باز هم به همان کلمه میرسیم:
توضیح.
اگر تعمیرکار از ابتدا بگوید:
«فعلاً این بخش را تعمیر میکنیم؛ قسمت دیگر کار میکند اما شرایطش این است و ممکن است در آینده نیاز به رسیدگی داشته باشد»،
انتظار مشتری با واقعیت هماهنگتر میشود.
پس هدف من از این مقاله متهمکردن تعمیرکاران نیست.
اتفاقاً فکر میکنم بخش زیادی از بیاعتمادی را میشود بدون هزینه عجیبوغریب و فقط با فرایند و ارتباط بهتر کم کرد.
مشکل اصلی فقط «تعمیرکار بد» نیست؛ «فرایند بد» هم اعتماد را از بین میبرد
بعد از سالها درگیری با بازار خدمات، اگر بخواهم تمام این مقاله را در یک نکته خلاصه کنم، میگویم:
بخش زیادی از بیاعتمادی مردم از ابهام میآید.
- ابهام در تشخیص.
- ابهام در قیمت.
- ابهام در کاری که انجام شده.
- ابهام در قطعه.
- ابهام در زمان.
و شاید از همه مهمتر:
- ابهام در اینکه بعد از تسویه فاکتور چه کسی پاسخگو خواهد بود.
من فکر نمیکنم مشتری همیشه دنبال ارزانترین تعمیرکار باشد.
خیلی وقتها مشتری حاضر است هزینه بیشتری بدهد، اگر بداند:
- چه کاری قرار است انجام شود،
- تقریباً با چه هزینهای روبهروست،
- اگر شرایط تغییر کرد قبل از انجام کار به او اطلاع داده میشود،
- و بعد از پرداخت پول هم کسی پاسخگوی او خواهد بود.
به همین دلیل بهنظر من اعتماد با جمله «به من اعتماد کنید» ساخته نمیشود.
اعتماد نتیجه چند رفتار قابل مشاهده است.
و شاید مهمترینشان همان چیزی باشد که اول مقاله گفتم:
- اگر رفتار یک تعمیرکار قبل و بعد از تسویه فاکتور فرق کند، مشتری به این نتیجه میرسد که تمام پاسخگوییهای قبل از پرداخت برای گرفتن پول بوده است.
اما اگر بعد از دریافت پول هم همان میزان مسئولیتپذیری ادامه داشته باشد، تازه اعتماد واقعی شکل میگیرد.
تجربه شما چه بوده؟
اگر تجربه خوبی یا بدی از یک تعمیرکار داشتهاید، دوست دارم دقیقاً بدانم چه چیزی باعث شد به او اعتماد کنید یا اعتماد شما از بین برود؟
- قیمت نامشخص؟
- توضیح ندادن درباره تعمیر؟
- بدقولی؟
- یا همان اتفاقی که خیلی از مشتریها از آن گلایه دارند: “پاسخگو نبودن بعد از تسویه فاکتور؟”
تجربههای شما میتواند کمک کند این موضوع را از زاویه مشتریها هم دقیقتر بررسی کنیم.

روی دکمه «مشاوره آنلاین» کلیک کنید تا مهندس ایمان پاکراه و تیم آکادمی پاکراه بهصورت آنلاین و کاملاً رایگان راهنماییتان کنند.
مشاوره آنلاین