می توانید اپیزود را از پلیر بالا گوش کنید یا نسخه متنی آن را در ادامه بخوانید.

یه مشتری می‌گه همه‌چیز عالی بوده.

یکی می‌گه دیگه از شما خرید نمی‌کنم.

یکی درخواست قابلیت یا خدمت جدیدی دارد.

یکی یک صفحه درباره تجربه‌اش می‌نویسد.

و یکی هم هیچ چیزی نمی‌گوید.

سؤال اینجاست:

کدام بازخورد مشتری را باید جدی بگیریم؟

از نظر من، هر بازخوردی ارزش بررسی دارد؛ اما همه بازخوردها وزن یکسان ندارند و قرار نیست هر چیزی که مشتری گفت اجرا کنیم.

برای تصمیم‌گیری باید ببینیم:

  • چه کسی آن بازخورد را داده،
  • مسئله چقدر جدی است،
  • چند بار تکرار شده،
  • در چه گروهی از مشتریان دیده می‌شود،
  • نیاز واقعی پشت حرف مشتری چیست
  • و رفتار واقعی او چه چیزی را نشان می‌دهد.

در این اپیزود از پاکار، ایمان پاکراه  درباره همین موضوع صحبت می‌کند؛ اینکه چطور بازخورد مشتری را جمع‌آوری، دسته‌بندی و تحلیل کنیم و از میان حجم نظرات، شکایت‌ها، پیشنهادها و رفتار مشتری، سیگنال‌های واقعاً مهم را پیدا کنیم.

خلاصه پادکست؛ به کدام فیدبک مشتری اهمیت بدیم؟

وقتی مشتری نظری می‌دهد، اولین سؤال نباید این باشد:

«انجامش بدیم یا نه؟»

اول باید بفهمید:

  • این بازخورد دقیقاً درباره چیست؟
  • چه کسی آن را گفته؟
  • چقدر جدی است؟
  • چند بار تکرار شده؟
  • آیا فقط یک گروه خاص از مشتریان چنین نظری دارند یا گروه‌های مختلف هم همین مشکل را تجربه کرده‌اند؟
  • نیاز واقعی پشت حرف مشتری چیست؟
  • رفتار مشتری حرفش را تأیید می‌کند؟
  • و اگر براساس این بازخورد تغییری ایجاد کنید، چه اثری روی بقیه مشتری‌ها و خود کسب‌وکار می‌گذارد؟

اصل این اپیزود را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد:

بازخورد را ثبت کنید، بفهمید، وزن بدهید و بعد تصمیم بگیرید.

بازخورد مشتری چیست و چرا اهمیت دارد؟

تا قبل از ورود به بازار، بخش زیادی از تصمیم‌های شما براساس تحقیق و فرضیه است.

فکر می‌کنید مشتری چه می‌خواهد.

چه چیزی برایش مهم است.

چه تجربه‌ای را ترجیح می‌دهد.

اما وقتی مشتری واقعی:

  • پول می‌دهد،
  • محصول را استفاده می‌کند،
  • خدمت را تجربه می‌کند
  • و بعد واکنش نشان می‌دهد،

دیگر فقط با فرضیه طرف نیستید.

دارید داده واقعی بازار دریافت می‌کنید.

بازخورد مشتری می‌تواند نشان دهد:

  • کجا نیاز مشتری را درست فهمیده‌اید،
  • کجا اشتباه کرده‌اید،
  • کدام قسمت تجربه خوب بوده،
  • کجا اصطکاک ایجاد کرده‌اید،
  • و چه چیزی برای مشتری مهم بوده که شاید خودتان اصلاً به آن توجه نداشتید.

بازخورد مشتری را از کجا جمع کنیم؟

یکی از اشتباه‌ها این است که Feedback مشتری داخل ذهن افراد باقی بماند.

فروشنده آخر روز بگوید:

«راستی امروز یه مشتری یه چیزی گفت.»

پشتیبان شکایتی بشنود ولی جایی ثبت نکند.

یا مدیر مجموعه حرفی را بشنود و چند هفته بعد جزئیاتش را فراموش کند.

اگر بازخورد مشتری برایتان مهم است باید برای ورود آن به کسب‌وکار سیستم داشته باشید.

بازخورد ممکن است از مسیرهای مختلف بیاید:

  • تماس تلفنی،
  • مرکز تماس،
  • فروشنده حضوری،
  • دایرکت،
  • کامنت،
  • Review گوگل،
  • پشتیبانی،
  • مرجوعی،
  • شکایت،
  • شبکه‌های اجتماعی
  • یا گفت‌وگوی مستقیم با مدیر.

مهم این است که این اطلاعات در نهایت وارد یک مسیر مشخص شوند.

سیستم ثبت و مدیریت بازخورد مشتری چگونه باشد؟

برای شروع لازم نیست سیستم پیچیده‌ای بسازید.

برای یک کسب‌وکار کوچک حتی یک فایل مشترک می‌تواند کافی باشد.

مهم‌تر از ابزار، فرایند است:

ورود بازخورد → ثبت → دسته‌بندی → بررسی → تصمیم → اقدام → ثبت نتیجه

برای هر بازخورد تا جای ممکن مشخص کنید:

  • مشتری چه گفته؟
  • موضوع درباره کدام بخش بوده؟
  • چه زمانی اتفاق افتاده؟
  • شدت مسئله چقدر بوده؟
  • چه محصول، خدمت یا کارمندی درگیر بوده؟
  • آیا قبلاً مورد مشابه داشته‌ایم؟
  • و در نهایت چه تصمیمی گرفته شده؟

اگر فقط Feedback جمع کنید و بعد هیچ اتفاقی نیفتد، کم‌کم یک آرشیو بزرگ از حرف‌های مشتری دارید؛ نه یک سیستم یادگیری.

بازخوردهای مشتری را چطور دسته‌بندی کنیم؟

بعد از ثبت، باید بفهمید بازخورد درباره چیست.

مثال:

مثلاً:

ایمنی،

مشکل فنی،

خود محصول،

کیفیت خدمت،

فرایند،

رفتار پرسنل،

قیمت،

تجربه خرید،

تبلیغات،

پشتیبانی

یا حتی یک نقطه مثبت.

این دسته‌بندی مهم است چون اگر مشکل را اشتباه تشخیص دهید، راه‌حل هم اشتباه می‌شود.

مثال:

مثلاً مشتری می‌گوید:

«برای گرفتن فاکتور سه بار تماس گرفتم و هر بار من رو به یه نفر دیگه وصل کردن.»

ممکن است هیچ‌کدام از کارکنان رفتار بدی نداشته باشند.

مشکل اصلی شاید فرایند دریافت فاکتور باشد.

اگر فقط یک کارمند را مقصر بدانید، مشکل سیستم همچنان باقی می‌ماند.

فاصله بین وعده برند و تجربه مشتری را چطور از بازخورد بفهمیم؟

گاهی Feedback نشان می‌دهد چیزی که قبل از خرید وعده داده‌ایم با چیزی که مشتری واقعاً دریافت کرده متفاوت بوده است.

فرض کنید در تبلیغ نوشته‌اید:

«ارسال همان روز.»

اما سفارش سه روز بعد به دست مشتری رسیده.

مسئله فقط تأخیر نیست.

یک فاصله ایجاد شده بین:

انتظاری که برند ساخته

و:

تجربه‌ای که مشتری دریافت کرده است.

برای همین هنگام تحلیل بازخورد فقط جمله مشتری را ثبت نکنید.

بپرسید:

این حرف دقیقاً کدام قسمت Customer Journey یا تجربه مشتری را هدف گرفته است؟

بازخورد مثبت مشتری چه ارزشی دارد؟

اشتباه دیگری این است که فقط شکایت‌ها را تحلیل کنیم.

بازخورد مثبت هم داده است.

فرض کنید مشتری می‌گوید:

«فلان همکار شما خیلی خوب مسئله من رو فهمید و تا آخر پیگیری کرد.»

فقط نگویید:

«کارمند خوبیه.»

ببینید دقیقاً چه اتفاقی افتاده.

چه سؤالی پرسیده؟

چطور صحبت کرده؟

چطور پیگیری کرده؟

چه چیزی باعث شده این بخش از تجربه در ذهن مشتری بماند؟

ممکن است همان رفتار تبدیل به یک Best Practice یا الگوی عملکرد برتر برای بقیه تیم شود.

پس:

بازخورد منفی می‌تواند نشان دهد چه چیزی را اصلاح کنیم؛ بازخورد مثبت می‌تواند نشان دهد چه چیزی را حفظ و تکثیر کنیم.

آیا یک بازخورد مشتری به‌تنهایی ارزش اقدام دارد؟

گاهی بله.

تعداد تنها معیار تصمیم نیست.

فرض کنید فقط یک مشتری درباره یک مسئله ایمنی بسیار جدی گزارش داده است.

آیا باید بگوییم:

«فعلاً یک نفر گفته؛ صبر کنیم ده نفر دیگه هم بگن؟»

نه.

وقتی پیامد احتمالی مسئله شدید است، همان یک مورد می‌تواند نیازمند بررسی فوری باشد.

برای همین یکی از سؤال‌های مهم درباره هر بازخورد این است:

اگر این موضوع درست باشد، چه پیامدی دارد؟

یک ناراحتی کوچک؟

اتلاف وقت؟

ضرر مالی؟

خرابی محصول؟

آسیب به فرد؟

خطر امنیتی؟

هرچه شدت بالاتر باشد، آستانه شما برای بررسی و اقدام باید پایین‌تر بیاید.

برای وزن‌دادن به بازخورد مشتری چه معیارهایی مهم‌اند؟

من بازخورد را فقط با تعداد نمی‌سنجم.

چند عامل باید کنار هم دیده شوند:

  1. Frequency یا تکرار: چند بار گزارش شده؟
  2. Severity یا شدت: اگر درست باشد، پیامدش چقدر جدی است؟
  3. Breadth یا گستردگی: فقط یک گروه خاص آن را تجربه کرده یا گروه‌های مختلف؟
  4. سابقه: قبلاً هم نمونه مشابه داشته‌ایم؟
  5. نوع مشتری: این فرد چقدر با مخاطب هدف ما تطابق دارد؟

و در نهایت:

اثر تصمیم بر کسب‌وکار: اگر تغییر کنیم، چه هزینه و پیامدی برای بقیه مشتریان ایجاد می‌شود؟

تجربه آی‌پی امداد در وزن‌دادن به بازخورد مشتری چیست؟

فرض کنید مشتری درباره رفتار یکی از متخصصان آی‌پی امداد بازخورد منفی می‌دهد.

ما فقط همان جمله را جداگانه نگاه نمی‌کنیم.

تاریخچه عملکرد متخصص هم بررسی می‌شود.

مثال:

آیا قبلاً بازخورد مشابهی داشته؟

امتیاز مشتری‌های قبلی چگونه بوده؟

کامنت‌ها چه چیزی نشان می‌دهند؟

سابقه سرویس‌های قبلی چطور بوده؟

اگر متخصص مدت زیادی فعالیت کرده، سابقه مناسبی دارد و مورد مشابهی وجود ندارد، ممکن است یک گزارش به‌تنهایی تمام واقعیت را نشان ندهد.

اما Feedback حذف نمی‌شود.

ثبت می‌شود و عملکرد بعدی با حساسیت بیشتری بررسی می‌شود.

اگر مورد مشابه دوباره تکرار شود، کم‌کم با الگو طرف هستیم، نه فقط یک اتفاق منفرد.

از طرف دیگر اگر متخصص تازه‌وارد باشد، سابقه‌ای نداشته باشیم و اولین گزارش درباره موضوعی بسیار شدید باشد، نمی‌توانیم منتظر تکرار بمانیم.

برای همین:

شدت + سابقه + تکرار

باید کنار یکدیگر دیده شوند.

آیا تعداد زیاد بازخورد همیشه به معنی اهمیت بیشتر است؟

نه.

فقط نگویید:

«۲۰ نفر گفتن.»

بپرسید:

این ۲۰ نفر چه کسانی هستند؟

فرض کنید یک اپلیکیشن دارید و ۲۰ نفر می‌گویند:

«اعداد خیلی کوچک نمایش داده می‌شن.»

اگر هر ۲۰ نفر از یک گروه سنی خاص باشند، شاید با مسئله‌ای مختص همان سگمنت روبه‌رو هستید.

اگر افراد مختلف:

  • جوان،
  • مسن،
  • حرفه‌ای،
  • تازه‌کار
  • و کاربران دستگاه‌های مختلف

به شکل مستقل همان مشکل را گزارش دهند، گستردگی مسئله بیشتر است.

پس:

تکرار را فقط نشمارید؛ پراکندگی تکرار را هم ببینید.

بازخورد مشتری هدف مهم‌تر است یا نظر همه؟

یکی از مهم‌ترین سؤال‌ها همین است.

قرار نیست برای تمام مردم بهترین محصول یا خدمت دنیا را بسازید.

فرض کنید گروهی دائماً یک تغییر می‌خواهد، ولی شما اساساً نمی‌خواهید در آینده مشتری بیشتری شبیه آن گروه داشته باشید.

آیا باید کل کسب‌وکار را براساس درخواست آن‌ها تغییر دهید؟

نه لزوماً.

قبل از وزن‌دادن به نظر مشتری بپرسید:

آیا این فرد نماینده نوع مشتری‌ای است که من واقعاً می‌خواهم مشتری‌های بیشتری شبیه او داشته باشم؟

این همان جایی است که Target Fit اهمیت پیدا می‌کند.

نظر هر مشتری ارزش شنیدن دارد؛ اما وزن استراتژیک مشتریان مختلف الزاماً یکسان نیست.

اگر مشتری بزرگ یا VIP درخواستی داشت باید حتماً اجرا کنیم؟

نه الزاماً.

ارزش آن مشتری مهم است.

اما مشتری ارزشمند با درخواست ارزشمند یکی نیست.

ممکن است یک مشتری بزرگ قابلیت یا فرایندی اختصاصی بخواهد که:

  • هزینه زیادی داشته باشد،
  • فقط خودش استفاده کند،
  • تیم شما را ماه‌ها درگیر کند،
  • یا تجربه صد مشتری دیگر را خراب کند.

پس علاوه بر اهمیت مشتری باید ببینید:

  • این درخواست برای چند نفر ارزش ایجاد می‌کند؟
  • هزینه اجرای آن چقدر است؟
  • چه منابعی مصرف می‌کند؟
  • چه Opportunity Cost یا هزینه فرصتی ایجاد می‌کند؟
  • و آیا با جهت کسب‌وکار هماهنگ است؟

مشتری دارد مشکل را می‌گوید یا راه‌حل خودش را؟

این یکی از مهم‌ترین تفاوت‌هاست.

مشتری ممکن است بگوید:

«خروجی PDF اضافه کنید.»

اگر همان را مستقیم تبدیل به Task کنید، هنوز نمی‌دانید مسئله چیست.

بپرسید:

«چرا PDF می‌خواید؟»

ممکن است بگوید:

«هر ماه باید گزارش رو برای مدیرم بفرستم.»

حالا نیاز واقعی روشن‌تر شد:

مشتری باید بتواند گزارش را راحت برای مدیرش ارسال کند.

شاید PDF بهترین راه‌حل باشد.

شاید هم راه دیگری بهتر باشد.

برای همین به چیزی که مشتری می‌خواهد گوش بدهید، اما قبل از اجرای راه‌حل پیشنهادی‌اش بفهمید:

چرا آن را می‌خواهد؟

از کجا بفهمیم درخواست مشتری یک نیاز واقعی است و ارزش اجرا دارد؟

چند سؤال ساده کمک می‌کند:

الان بدون این قابلیت چه کار می‌کنید؟

این مشکل چند بار برایتان اتفاق می‌افتد؟

اگر حل نشود چه اتفاقی می‌افتد؟

چقدر زمان یا پول از دست می‌دهید؟

الان برای دورزدن این مشکل چه راهی پیدا کرده‌اید؟

اگر مشتری برای حل مسئله مجبور شده:

  • فرایند دستی بسازد،
  • فایل اکسل جدا داشته باشد،
  • نیروی اضافه بگیرد،
  • زمان زیادی صرف کند
  • یا حتی به فکر ترک سرویس باشد،

احتمالاً با یک درد واقعی‌تر روبه‌رو هستید.

اما اگر نبودن قابلیت هیچ پیامد مهمی ندارد، شاید بیشتر یک:

«خوب بود اگر داشتیم»

باشد.

آیا هر درخواست پرتکراری باید اجرا شود؟

نه.

تکرار یک سیگنال است؛ نه حکم نهایی.

ممکن است یک درخواست زیاد مطرح شود، اما:

  • فقط مربوط به یک گروه خاص باشد،
  • اجرای آن هزینه بسیار زیادی داشته باشد،
  • با جایگاه برند شما ناسازگار باشد،
  • یا تجربه بخش بزرگ‌تری از مشتریان را خراب کند.

از طرف دیگر، یک مسئله ممکن است فقط یک بار گزارش شود ولی آن‌قدر شدید باشد که نیازمند اقدام فوری باشد.

پس:

تکرار بیشتر و شدت بیشتر دو معیار جدا هستند.

هیچ‌کدام به‌تنهایی کافی نیستند.

مشتری‌های خاموش چه بازخوردی به ما می‌دهند؟

یکی از بخش‌هایی که خیلی راحت نادیده گرفته می‌شود، مشتری‌ای است که هیچ چیزی نمی‌گوید.

نه شکایت می‌کند.

نه Review می‌نویسد.

نه کامنت می‌گذارد.

اما این به معنی رضایت کامل نیست.

بعضی مشتری‌ها اصولاً اهل بازخورد مستقیم نیستند.

پس باید رفتارشان را هم ببینیم.

  • دوباره خرید کردند؟
  • خدمت را دوباره گرفتند؟
  • اشتراک را تمدید کردند؟
  • شما را معرفی کردند؟
  • کمتر استفاده کردند؟
  • مرجوع کردند؟
  • لغو کردند؟
  • یا دیگر برنگشتند؟

بعضی مشتری‌ها با شما حرف نمی‌زنند؛ با رفتارشان جواب می‌دهند.

حرف مشتری مهم‌تر است یا رفتار مشتری؟

هر دو داده‌اند، اما رفتار را باید خیلی جدی گرفت.

ممکن است مشتری بگوید:

«همه‌چی عالی بود.»

اما هیچ‌وقت برنگردد.

یک مشتری دیگر شاید هیچ تعریف خاصی نکند، اما سه سال مرتب از شما خرید کند.

کدام اطلاعات مهم‌تر است؟

هر دو.

ولی رفتار واقعی چیزهایی را نشان می‌دهد که همیشه از زبان مشتری نمی‌شنوید.

مثال:

خرید مجدد،

عدم خرید،

تمدید،

لغو،

مرجوعی،

معرفی،

کاهش استفاده

و ترک مشتری

همگی شکل‌هایی از Feedback هستند.

برای تحلیل مشتری خاموش، چرخه خرید را چرا باید بشناسیم؟

رفتار مشتری را نباید بدون درنظرگرفتن شرایط و زمینه‌ای که در آن اتفاق افتاده، تفسیر کرد.

مثال:

فرض کنید محصول شما چیزی است که مشتری ماهی یک بار می‌خرد.

اگر مشتری‌ای که قبلاً مرتب خرید می‌کرد سه ماه است برنگشته، این تغییر رفتار ارزش بررسی دارد.

اما اگر خدمت شما سالی یک بار موردنیاز است، سه ماه برنگشتن هیچ چیز خاصی را اثبات نمی‌کند.

یا تعمیر یخچال رو در نظر بگیرید.

اگر امروز یخچال مشتری را تعمیر کرده‌اید، قرار نیست ماه آینده منتظر باشید دوباره برای همان خرابی تماس بگیرد!

اتفاقاً برگشت سریع ممکن است نشانه مشکل باشد.

پس برای تفسیر رفتار بپرسید:

این مشتری در حالت طبیعی هر چند وقت یک بار باید دوباره به من نیاز داشته باشد؟

بعد رفتار او را نسبت به همان چرخه تحلیل کنید.

مشتری‌ای که دیگر برنگشته چه بازخوردی داده؟

اگر مشتری‌ای طبق رفتار قبلی باید برمی‌گشته ولی دیگر نیامده، چیزی تغییر کرده است.

اما فوراً نتیجه نگیرید که حتماً ناراضی بوده.

ممکن است:

  • شرایط مالی‌اش تغییر کرده،
  • دیگر به محصول نیاز نداشته،
  • محل زندگی‌اش عوض شده،
  • رقیب را انتخاب کرده
  • یا تجربه بدی داشته باشد.

رفتار فقط به شما می‌گوید:

«اینجا اتفاقی افتاده.»

برای فهمیدن «چرا»، ممکن است نیاز به بررسی بیشتر داشته باشید.

اما بی‌توجهی به این سیگنال هم اشتباه است.

چطور از بین صدها بازخورد مشتری الگو پیدا کنیم؟

با رشد کسب‌وکار ممکن است Feedback از ده‌ها مسیر وارد شود.

  • کامنت.
  • دایرکت.
  • تماس.
  • پشتیبانی.
  • Review.
  • شکایت.
  • مرجوعی.
  • گزارش فروشنده.

اگر همه را به شکل چندصد جمله جداگانه ببینید، تصویر کلی گم می‌شود.

دنبال ریشه مشترک بگردید.

مثال:

مثلاً:

یک نفر می‌گوید:

«گرفتن فاکتور خیلی سخته.»

دیگری:

«نمی‌دونستم از کجا باید فاکتور بگیرم.»

نفر سوم:

«سه بار برای فاکتور تماس گرفتم.»

سه جمله متفاوت داریم.

اما شاید یک مسئله بیشتر وجود ندارد:

فرایند دریافت فاکتور مشکل دارد.

وقتی بازخوردها درست ثبت و دسته‌بندی شوند، این Patternها کم‌کم آشکار می‌شوند.

اگر بازخورد مشتری‌ها با هم تضاد داشت چه کنیم؟

این اتفاق کاملاً طبیعی است.

یک گروه می‌گوید:

«محصول رو ساده‌تر کنید.»

گروه دیگر:

«امکانات بیشتری اضافه کنید.»

یکی می‌گوید:

«ارزون‌تر کنید.»

یکی حاضر است بیشتر پرداخت کند ولی تجربه Premium بگیرد.

کدام گروه درست می‌گوید؟

ممکن است هر دو درست بگویند.

چون دو نوع مشتری متفاوت‌اند.

اینجا باید دوباره برگردید به سؤال اصلی:

مشتری هدف من کیست؟

اگر هر بار با هر Feedback مسیر محصول، خدمت یا برند را تغییر دهید، بعد از مدتی خودتان هم نمی‌دانید دقیقاً برای چه کسی ساخته شده‌اید.

آیا همیشه باید به حرف مشتری گوش کنیم؟

گوش‌دادن بله.

اجراکردن نه.

این دو را با هم اشتباه نگیرید.

ممکن است درخواست مشتری:

  • از نظر اقتصادی توجیه نداشته باشد،
  • فقط برای تعداد بسیار محدودی کاربرد داشته باشد،
  • هزینه زیادی ایجاد کند،
  • به تجربه بقیه آسیب بزند،
  • یا شما را از مسیر استراتژیک کسب‌وکار دور کند.

برای همین:

گوش‌دادن به مشتری با اطاعت‌کردن از هر درخواست مشتری فرق دارد.

مشتری باید یکی از ورودی‌های تصمیم باشد.

اما نباید تمام استراتژی کسب‌وکار را به او واگذار کنید.

قبل از اجرای بازخورد مشتری چه سؤال‌هایی بپرسیم؟

قبل از اینکه براساس Feedback تغییری ایجاد کنید، این سؤال‌ها را مرور کنید:

۱. این بازخورد درباره چیست؟

محصول، خدمت، فرایند، رفتار، قیمت یا تجربه؟

۲. شدت مسئله چقدر است؟

اگر درست باشد چه پیامدی دارد؟

۳. سابقه چه می‌گوید؟

قبلاً مورد مشابهی داشته‌ایم؟

۴. چقدر تکرار شده؟

و مهم‌تر: توسط چه کسانی؟

۵. مشتری چقدر با Target ما همخوانی دارد؟

آیا می‌خواهیم مشتری بیشتری شبیه او داشته باشیم؟

۶. نیاز واقعی پشت درخواست چیست؟

مشتری دارد مسئله را توضیح می‌دهد یا راه‌حل موردنظر خودش را؟

۷. رفتار مشتری چه چیزی نشان می‌دهد؟

خرید، تمدید، معرفی یا ترک با حرف او هماهنگ است؟

۸. اگر تغییر کنیم چه اتفاقی می‌افتد؟

هزینه، ریسک و اثر این تغییر روی بقیه مشتریان و کسب‌وکار چیست؟

جمع‌بندی: به کدام بازخورد مشتری گوش کنیم؟

هر بازخوردی ارزش شنیدن و بررسی دارد.

اما همه بازخوردها ارزش اجرایی یکسانی ندارند.

فقط تعداد را نبینید.

شدت را ببینید.

فقط یک مشتری VIP را نبینید.

ارزش خود درخواست را هم بررسی کنید.

فقط چیزی را که مشتری خواسته نسازید.

نیاز پشت درخواست را بفهمید.

فقط کامنت‌ها و شکایت‌ها را نخوانید.

رفتار مشتری‌های خاموش را هم تحلیل کنید.

و اگر چند نفر حرف‌های متفاوتی می‌زنند، دنبال ریشه مشترک آن‌ها بگردید.

در نهایت یک اصل را فراموش نکنید:

همه بازخوردهای مشتری ارزش بررسی دارند؛ نه اینکه همه بازخوردها ارزش اجرا داشته باشند.

پس دفعه بعد که مشتری چیزی گفت:

نه سریع از خودتان دفاع کنید،

و نه سریع کل کسب‌وکار را براساس حرف او تغییر دهید.

ثبتش کنید، بفهمیدش، وزنش کنید و بعد تصمیم بگیرید.

چون بخشی از بهترین داده‌هایی که برای بهترکردن کسب‌وکارتان نیاز دارید، همین حالا در تماس‌ها، کامنت‌ها، شکایت‌ها، خریدهای مجدد و حتی سکوت مشتری‌ها پنهان شده است.

چه امتیازی به این پادکست می دهید؟
امتیاز
منتظر خواندن دیدگاه شما بعد از گوش کردن به این پادکست خواهیم بود.
avatar
ایمان پاکراه کارآفرین و مربی کسب و کار

نزدیک به دو دهه است که در زمینه کسب و کار های مختلف فعالیت می‌کنم. خوشحال میشم که تجربیات خودم رو با شما به اشتراک بزارم و نقشی هرچند کوچک در ارتقاء دانش جامعه کارآفرین ایرانی و صاحبین کسب و کار داشته باشم.