می توانید اپیزود را از پلیر بالا گوش کنید یا نسخه متنی آن را در ادامه بخوانید.

اگر مشتری بین شما و چند رقیب دیگر حق انتخاب داشته باشد، چه دلیلی دارد شما را انتخاب کند؟

نه اینکه خودتان چقدر به کیفیت کارتان اعتقاد دارید؛ از نگاه مشتری چه تفاوت ارزشمندی وجود دارد که باعث شود پول، زمان و اعتمادش را به شما بدهد؟

این تفاوت می‌تواند در خود محصول باشد، اما الزاماً همیشه آنجا نیست. گاهی مزیت رقابتی در قیمت، تخصص، دسترسی، سرعت، کاهش دردسر، فرایند خرید، پشتیبانی یا تجربه‌ای است که قبل، حین و بعد از خرید برای مشتری می‌سازید.

در این اپیزود از پاکار، ایمان پاکراه  درباره این صحبت می‌کند که مزیت رقابتی را از کجا پیدا کنیم، چرا ارزان‌تر بودن همیشه مزیت نیست، چطور بفهمیم وجه تمایزی که ساخته‌ایم واقعاً برای مشتری ارزش دارد و چرا مزیت امروز ممکن است فردا فقط به استاندارد عادی بازار تبدیل شود.

خلاصه اپیزود: چرا مشتری باید شما را انتخاب کند؟

اگر بخواهم اصل این اپیزود را کوتاه کنم، مزیت رقابتی از یک جمله تبلیغاتی شروع نمی‌شود.

باید این زنجیره را پیدا کنید:

گپ بازار → نیاز واقعی مشتری → پاسخ درست → توان اجرای درست

ابتدا بفهمید مخاطب چه مسئله‌ای دارد که هنوز به‌اندازه کافی خوب حل نشده است.

بعد راه‌حلی طراحی کنید که واقعاً آن مسئله را بهتر، راحت‌تر یا مؤثرتر حل کند.

و مهم‌تر از همه، مطمئن شوید توان اجرای چیزی را که وعده داده‌اید دارید.

در نهایت هم بازار باید آن را تأیید کند.

مشتری برمی‌گردد؟

شما را معرفی می‌کند؟

برای استفاده از این مزیت اقدام می‌کند؟

درباره تجربه‌اش حرف می‌زند؟

اگر هیچ رفتار متفاوتی از مشتری نمی‌بینید، چیزی که خودتان «مزیت رقابتی» نامیده‌اید شاید از نگاه بازار اصلاً مزیت نباشد.

مزیت رقابتی چیست؟

خیلی ساده، مزیت رقابتی یعنی دلیل ارزشمندی که باعث می‌شود مخاطب هدف بین شما و گزینه‌های دیگر، شما را انتخاب کند.

اما هر تفاوتی مزیت نیست.

فرض کنید بسته‌بندی شما با رقبا فرق دارد، اما مشتری اصلاً برای این تفاوت ارزشی قائل نیست.

شما متفاوت هستید، ولی الزاماً مزیت ندارید.

یا فرض کنید خدماتی را ارائه می‌کنید که برای مشتری مهم است، اما فردا همه رقبا به‌راحتی همان کار را انجام می‌دهند.

ممکن است مدتی مزیت داشته باشید، اما لزوماً مزیت پایداری نساخته‌اید.

برای همین من فقط دنبال این سؤال نیستم:

«چه فرقی با رقبا داریم؟»

سؤال دقیق‌تر این است:

«چه تفاوتی داریم که برای مخاطب هدف ما واقعاً ارزش دارد و می‌توانیم آن را درست اجرا کنیم؟»

مزیت رقابتی را از کجا پیدا کنیم؟

بخش زیادی از جواب باید از تحقیقات بازار بیرون بیاید.

بازار را بررسی می‌کنید تا بفهمید:

  • مشتری چه نیازی دارد؟
  • چه چیزهایی او را اذیت می‌کند؟
  • رقبا کدام مشکلات را خوب حل کرده‌اند؟
  • کدام مشکلات هنوز باقی مانده‌اند؟
  • مشتری در چه بخشی از خرید یا دریافت خدمت دچار اصطکاک می‌شود؟

ممکن است جایی با خود بگوید:

«کاش این راحت‌تر بود.»

«کاش مجبور نبودم برای این کار چند بار پیگیری کنم.»

«کاش سریع‌تر انجام می‌شد.»

«کاش می‌فهمیدم الان درخواست من چه وضعیتی داره.»

این «کاش»ها می‌توانند سرنخ یک فرصت باشند.

اما کشف نیاز کافی نیست.

مثال:

مثلاً فرض کنید متوجه شده‌اید مشتریان پرمشغله فرصت ندارند دستگاه خرابشان را به تعمیرگاه ببرند.

تصمیم می‌گیرید دستگاه را از محل تحویل بگیرید و بعد از تعمیر برگردانید.

ایده روی کاغذ خوب است.

اما اگر:

هماهنگی ارسال ضعیف باشد،

مشتری چند بار مجبور به تماس شود،

زمان مراجعه مشخص نباشد،

یا هزینه رفت‌وبرگشت از چیزی که تصور کرده‌اید بیشتر شود،

نیاز را درست فهمیده‌اید، ولی پاسخ یا اجرای مناسبی برایش نساخته‌اید.

برای همین مزیت رقابتی فقط «ایده متفاوت» نیست.

توان اجرای درست آن تفاوت هم بخشی از مزیت است.

اگر هنوز درباره وجود نیاز و مشتری واقعی برای ایده‌تان مطمئن نیستید، در اپیزود از کجا بفهمم ایده من مشتری دارد؟ دقیق‌تر درباره اعتبارسنجی بازار صحبت کرده‌ایم.

آیا قیمت پایین‌تر یک مزیت رقابتی است؟

می‌تواند باشد؛ ولی همیشه نیست.

وقتی از بعضی کسب‌وکارها می‌پرسم:

«وجه تمایز شما چیه؟»

جواب می‌دهند:

«قیمت ما پایین‌تره.»

سؤال بعدی من این است:

چرا پایین‌تر است؟

تأمین بهتری دارید؟

خرید عمده‌تری انجام می‌دهید؟

ساختار هزینه شما با رقبا فرق دارد؟

فرایند کارآمدتری دارید؟

یا فقط برای اینکه وارد بازار شوید، فعلاً از سود خودتان می‌زنید؟

این تفاوت مهم است.

اگر ساختار کسب‌وکار واقعاً اجازه می‌دهد با هزینه کمتر ارزش مشابه یا بیشتری ارائه دهید، قیمت می‌تواند مزیت باشد.

اما اگر فقط با کاهش حاشیه سود ارزان‌تر می‌فروشید، ممکن است این تفاوت قابل ادامه نباشد.

روزی که مجبور شوید استراتژی قیمت ‌گذاری خود را تغییر داده و  قیمت را بالا ببرید، مشتری‌ای که فقط به‌خاطر قیمت پایین آمده ممکن است به همان دلیل هم برود.

پس:

هر قیمت پایین‌تری مزیت رقابتی پایدار نیست.

گاهی فقط یک مشوق موقت برای خرید است.

آیا کیفیت بالا به‌تنهایی مزیت رقابتی محسوب می‌شود؟

نه الزاماً.

خیلی از کسب‌وکارها می‌گویند:

«کیفیت ما عالیه.»

اما کیفیت پایه در بسیاری از بازارها چیزی است که مشتری انتظار دارد، نه چیزی که بابتش شما را متمایز بداند.

مثال:

مثلاً اگر:

پاسخ‌گویی ضعیف باشد،

تحویل نامنظم باشد،

اعتماد شکل نگیرد،

فرایند خرید سخت باشد،

یا خدمات پس از فروش مناسبی نداشته باشید،

نمی‌توانید فقط با گفتن «محصول ما باکیفیته» همه این ضعف‌ها را جبران کنید.

یک حداقل‌هایی باید رعایت شوند:

  • کیفیت قابل قبول،
  • اعتماد،
  • پاسخ‌گویی،
  • تحویل،
  • و تجربه خرید.

بعد می‌توانید روی چیزی که برای بازار هدف شما اهمیت بیشتری دارد، تمایز بسازید.

آیا مزیت رقابتی حتماً باید داخل محصول باشد؟

نه.

این یکی از مهم‌ترین نکات این اپیزود است.

نکته: گاهی محصول شما با رقیب تفاوت خیلی بزرگی ندارد، ولی تجربه خرید و دریافت خدمت متفاوت است.

قبل از تاکسی‌های اینترنتی، گرفتن تاکسی از آژانس برای خیلی‌ها با ابهام همراه بود.

  • ماشین چه زمانی می‌رسد؟
  • راننده کجاست؟
  • چه ماشینی می‌آید؟
  • هزینه تقریباً چقدر می‌شود؟
  • باید دوباره تماس بگیرم؟

مدل تاکسی اینترنتی بخشی از این ابهام‌ها را قبل از اینکه به سؤال تبدیل شوند پاسخ داد.

  • راننده را می‌بینید.
  • موقعیتش را می‌بینید.
  • زمان تقریبی رسیدن را می‌بینید.
  • مسیر مشخص است.
  • قیمت تا حد زیادی مشخص است.

در اینجا بخشی از ارزش از خود «ماشین» نیامده.

از کاهش اصطکاک، ابهام و پیگیری آمده است.

پس گاهی مزیت شما این است که:

  • مشتری کمتر منتظر بماند.
  • کمتر تماس بگیرد.
  • کمتر پیگیری کند.
  • راحت‌تر خرید کند.
  • اطلاعات بیشتری داشته باشد.
  • یا احساس کنترل بیشتری روی فرایند داشته باشد.

تجربه مشتری چطور می‌تواند به مزیت رقابتی تبدیل شود؟

در حوزه تعمیرات هم همین منطق وجود دارد.

در مدل سنتی ممکن بود مشتری از داخل آگهی یک تعمیرکار پیدا کند.

تماس بگیرد.

نداند فرد واقعاً تخصص لازم را دارد یا نه.

خدمت انجام شود.

و اگر دوباره مشکلی ایجاد شد، تازه دنبال شماره تماس، کارت یا برگه ضمانت بگردد.

بعد دوباره مجبور شود توضیح دهد:

چه کسی بوده،

چه خدمتی گرفته،

چه زمانی مراجعه انجام شده

و آیا ضمانتی وجود داشته یا نه.

یکی از چیزهایی که ما در آی‌پی امداد روی آن کار کردیم، همین بخش از تجربه دریافت خدمت بود.

مشتری در پنل خودش می‌تواند اطلاعات خدمت را ببیند.

اطلاعات تکنسین مشخص است.

سوابق خدمت وجود دارد.

بازه گارانتی قابل مشاهده است.

و اگر در همان بازه مشکلی پیش بیاید، امکان ثبت درخواست مراجعه مجدد وجود دارد.

اینجا دیگر فقط «تعمیر دستگاه» ارزش ایجاد نمی‌کند.

تجربه دریافت و پیگیری خدمت هم بخشی از ارزش پیشنهادی شده است.

همین موضوع در سفارش غذا هم دیده می‌شود.

ممکن است غذای یک رستوران را دوست داشته باشید، اما به خرید از طریق یک پلتفرم عادت کرده باشید چون انتخاب، سفارش، پرداخت و پیگیری راحت‌تر انجام می‌شود.

گاهی همین راحتی مسیر خرید می‌تواند روی انتخاب مشتری اثر جدی بگذارد.

مزیت رقابتی چه شکل‌هایی می‌تواند داشته باشد؟

دنبال یک اختراع عجیب نباشید.

مزیت ممکن است در بخش‌های مختلفی ساخته شود:

  • قیمت: اگر واقعاً ساختار هزینه شما اجازه آن را می‌دهد.
  • سرعت: مشتری سریع‌تر به نتیجه برسد.
  • دسترسی: محصول یا خدمت جایی در دسترس باشد که قبلاً نبود.
  • تخصص: برای مسئله مشخصی توان تخصصی بالاتری داشته باشید.
  • اعتماد: ریسک ذهنی مشتری را کمتر کنید.
  • راحتی: مراحل خرید یا دریافت خدمت ساده‌تر شود.
  • تجربه مشتری: قبل، حین یا بعد از خرید تجربه بهتری بسازید.
  • پشتیبانی: مشتری بعد از خرید احساس نکند تنها مانده است.

گاهی حتی محصول و قیمت تقریباً مشابه رقبا هستند، اما فرایند متفاوت می‌شود.

مثال:

فرض کنید فروشگاه آنلاین پوشاک دارید.

مشتری آنلاین انتخاب می‌کند، اما شما امکان پرو در محل را فراهم می‌کنید.

محصول ممکن است همان باشد.

قیمت هم نزدیک به بازار.

اما تجربه خرید تغییر کرده است.

مزیت همیشه داخل محصول نیست.

  • گاهی قبل از خرید است.
  • گاهی هنگام خرید.
  • گاهی بعد از خرید.
  • گاهی در دسترسی است.
  • گاهی در فرایند.
  • و گاهی در تجربه‌ای است که برای مشتری ساخته‌اید.

از کجا بفهمیم مزیت رقابتی ما برای مشتری واقعاً ارزش دارد؟

این بخش خیلی مهم است.

چون ما ممکن است عاشق ایده خودمان شویم.

فکر کنیم:

«این فوق‌العاده‌ست.»

اما بازار هیچ اهمیتی برای آن قائل نباشد.

برای فهمیدن این موضوع، فقط از مشتری نپرسید:

«راضی بودید؟»

گوش‌دادن به صدای مشتری ارزشمند است، اما رفتار او اطلاعات دیگری هم به شما می‌دهد.

من بیشتر از چیزی که مشتری می‌گوید، به چیزی که انجام می‌دهد هم نگاه می‌کنم.

مثال:

مثلاً ببینید:

  • دوباره خرید کرده؟
  • برگشته؟
  • شما را به فرد دیگری معرفی کرده؟
  • نظر نوشته؟
  • محتوای شما را برای کسی فرستاده؟
  • درباره تجربه‌اش حرف زده؟
  • UGC یا محتوای تولیدشده توسط کاربر ساخته؟
  • در نظرسنجی مشارکت کرده؟
  • روی پیشنهادی که برایش فرستاده‌اید اقدام کرده؟
  • یا کاملاً خنثی بوده؟

گاهی همین خنثی‌بودن یک داده مهم است.

اگر چیزی را «برگ برنده» کسب‌وکارتان می‌دانید، اما مخاطب هیچ واکنش متفاوتی نسبت به آن ندارد، باید دوباره بررسی‌اش کنید.

چرا رفتار مشتری از تعریف‌کردن او مهم‌تر است؟

فرض کنید با مشتری تماس می‌گیرید و می‌پرسید:

«از خدمات ما راضی بودید؟»

ممکن است بگوید:

«بله، ممنون.»

اما شاید:

  • حوصله صحبت نداشته،
  • در زمان مناسبی تماس نگرفته‌اید،
  • یا فقط خواسته مکالمه سریع تمام شود.
  • به همین دلیل رفتار را هم ببینید.

پلتفرم‌هایی مثل اینستاگرام هم فقط از کاربر نمی‌پرسند:

«این محتوا رو دوست داشتی؟»

می‌بینند:

  • روی آن مانده؟
  • تعامل کرده؟
  • ذخیره کرده؟
  • ارسال کرده؟
  • کامنت گذاشته؟
  • یا سریع رد شده؟

منطق برای کسب‌وکار هم مشابه است:

رفتار واقعی مشتری می‌تواند نشان دهد چیزی که ساخته‌اید واقعاً ارزش ایجاد کرده یا فقط روی کاغذ جذاب بوده است.

اگر نسبت به یک تمایز مرتب واکنش مثبت می‌بینید، آن را تقویت کنید.

اگر بازار به آن واکنش نشان نمی‌دهد، به آن تعصب نداشته باشید.

اصلاحش کنید.

یا اگر لازم شد کنار بگذارید.

مزیت رقابتی چه فرقی با ارزش پیشنهادی دارد؟

این دو به هم نزدیک‌اند، اما بهتر است آن‌ها را کاملاً یکی ندانیم.

خیلی ساده:

ارزش پیشنهادی توضیح می‌دهد چه ارزش مهمی برای مشتری ایجاد می‌کنید و چه مسئله‌ای را برای او حل می‌کنید.

مزیت رقابتی به این سؤال نزدیک‌تر است که چرا شما، در مقایسه با گزینه‌های دیگر، می‌توانید انتخاب مناسب‌تری برای آن مشتری باشید.

مثال:

مثلاً:

«خدمت تعمیر دستگاه در محل» می‌تواند بخشی از ارزش پیشنهادی باشد.

اما اگر همه رقبا همین خدمت را ارائه دهند، دیگر صرف همین ویژگی تمایز زیادی ایجاد نمی‌کند.

آن‌وقت شاید مزیت شما در:

سرعت اعزام،

شفافیت اطلاعات،

پیگیری آنلاین،

تخصص نیرو،

ضمانت،

یا تجربه پشتیبانی

شکل بگیرد.

پس چیزی که برای مشتری ارزش دارد، زمانی به تمایز رقابتی قوی‌تری تبدیل می‌شود که در مقایسه با گزینه‌های موجود واقعاً دلیل انتخاب ایجاد کند.

اگر مزیت داریم ولی مشتری از آن خبر ندارد چه؟

مزیت باید دیده شود.

ممکن است بهترین فرایند بازار را طراحی کرده باشید، اما اگر مشتری اصلاً نداند چنین چیزی وجود دارد، در زمان انتخاب نمی‌تواند آن را در تصمیمش لحاظ کند.

بنابراین باید مزیت را وارد ارتباطات برند کنید.

در سایت توضیح دهید.

محتوا بسازید.

فرایند را نشان دهید.

بگویید چه مسئله‌ای را چطور حل کرده‌اید.

تجربه مشتریان را نمایش دهید.

اجازه دهید صدای مشتری هم شنیده شود.

رضایت.

نظر.

پیشنهاد.

و حتی در بعضی مواقع نارضایتی.

نکته: من اعتقاد ندارم هر کامنت منفی را باید سریع پاک کرد.

یک کسب‌وکار واقعی احتمالاً همیشه مشتری ناراضی هم خواهد داشت.

مسئله این است که:

  • وقتی تجربه بدی اتفاق افتاد، چه کردید؟
  • مسئله را حل کردید؟
  • پیگیری کردید؟
  • مشتری احساس کرد شنیده شده؟

گاهی نحوه مدیریت یک تجربه منفی و نحوه رفتار با مشتری ناراضی، بیشتر از چندین تعریف مصنوعی می‌تواند اعتماد ایجاد کند.

اگر رقیب مزیت رقابتی ما را کپی کرد چه؟

احتمالاً کپی می‌کند.

فقط مزیت‌ها نیستند که کپی می‌شوند؛ گاهی کل مدل کسب‌وکار هم تقلید می‌شود.

اما کپی‌کردن یک ویژگی با ساختن همان جایگاه یکی نیست.

فرض کنید کسب‌وکاری مدل یک بازیگر موفق را تکرار کند.

هنوز باید:

  • درست اجرا کند،
  • اعتماد بسازد،
  • مشتری جذب کند،
  • عادت رفتاری ایجاد کند،
  • تجربه مناسب بسازد
  • و جایگاهی در ذهن بازار پیدا کند.

پس از کپی‌شدن نترسید.

بیشتر از این بترسید که تصور کنید:

«این مزیت برای همیشه مال من می‌مونه.»

آیا مزیت رقابتی برای همیشه باقی می‌ماند؟

معمولاً نه.

چیزی که امروز مزیت است ممکن است فردا تبدیل به استاندارد بازار شود.

یک روز ارسال سریع مزیت بوده است.

بعد مشتری انتظار دارد همه سریع ارسال کنند.

یک روز پاسخ‌گویی آنلاین مزیت بوده.

بعد تبدیل شده به چیزی که مشتری آن را بدیهی می‌داند.

فناوری تغییر می‌کند.

نیاز مشتری تغییر می‌کند.

رقبا بهتر می‌شوند.

رفتار بازار تغییر می‌کند.

برای همین من مسیر کسب‌وکار را یک چرخه می‌بینم:

تحقیق → جمع‌آوری داده → تحلیل → تصمیم → اجرا → تحلیل دوباره

هیچ‌وقت به نقطه‌ای نمی‌رسید که بگویید:

«مزیت رقابتی رو پیدا کردیم؛ تموم شد.»

باید مرتب از خودتان بپرسید:

چیزی که هنوز اسمش را مزیت گذاشته‌ایم، واقعاً هنوز برای مشتری مزیت است؟

آیا باید برای همه مشتری‌ها مزیت داشته باشیم؟

نه.

اصلاً قرار نیست همه بازار شما را انتخاب کند.

  • یک مشتری ممکن است فقط قیمت برایش مهم باشد.
  • یکی سرعت.
  • یکی اعتماد.
  • یکی راحتی.
  • یکی تجربه.
  • یکی دسترسی.
  • یکی تخصص.
  • و دیگری پرستیژ.

مزیت شما باید برای مخاطب هدفی که می‌خواهید جذب کنید ارزشمند باشد.

اگر تصمیم گرفته‌اید مشتری‌ای را جذب کنید که اعتماد و کیفیت خدمات برایش مهم است، شاید منطقی نباشد تمام کسب‌وکارتان را برای شکست‌دادن ارزان‌ترین بازیگر بازار طراحی کنید.

قرار نیست برای همه بهترین باشید.

باید برای مشتری درست دلیل انتخاب داشته باشید.

جمع‌بندی: چرا مشتری باید شما را انتخاب کند، نه رقیبتان؟

برای جواب‌دادن به این سؤال، از جمله‌های تبلیغاتی شروع نکنید.

بازار را بشناسید.

گپ را پیدا کنید.

نیاز واقعی مشتری را بفهمید.

بررسی کنید رقبا چطور به آن پاسخ می‌دهند.

برای نیاز مشتری پاسخ مناسبی طراحی کنید.

مطمئن شوید توان اجرای درست آن پاسخ را دارید.

بعد رفتار بازار را ببینید.

اگر مشتری واکنش نشان داد، برگشت، معرفی کرد، خرید کرد و برای این تفاوت ارزش قائل شد، چیزی برای توسعه‌دادن دارید.

اگر هیچ واکنشی وجود نداشت، صرفاً چون خودتان عاشق ایده هستید به آن نچسبید.

و مهم‌تر از همه:

هیچ‌وقت فکر نکنید مزیتی که امروز دارید، برای همیشه مزیت باقی می‌ماند.

چون جواب سؤال:

«چرا مشتری باید من رو انتخاب کنه؟»

چیزی نیست که یک بار بنویسید و برای همیشه روی دیوار شرکت بزنید.

این جواب باید هر روز، در رفتار واقعی مشتری، دوباره اثبات شود.

چه امتیازی به این پادکست می دهید؟
5/5 - (1 امتیاز)
منتظر خواندن دیدگاه شما بعد از گوش کردن به این پادکست خواهیم بود.
avatar
ایمان پاکراه کارآفرین و مربی کسب و کار

نزدیک به دو دهه است که در زمینه کسب و کار های مختلف فعالیت می‌کنم. خوشحال میشم که تجربیات خودم رو با شما به اشتراک بزارم و نقشی هرچند کوچک در ارتقاء دانش جامعه کارآفرین ایرانی و صاحبین کسب و کار داشته باشم.