زمان مطالعه: 30 دقیقه
سوالی درباره مقاله «اصطلاحات رایج هوش مصنوعی» دارید؟

روی دکمه «مشاوره آنلاین» کلیک کنید تا مهندس ایمان پاکراه و تیم آکادمی پاکراه به‌صورت آنلاین و کاملاً رایگان راهنمایی‌تان کنند.

مشاوره آنلاین

وقتی با هوش مصنوعی کار می‌کنیم، با اصطلاحاتی مثل پرامپت (Prompt)، توکن (Token)، مدل زبانی بزرگ (LLM)، یادگیری ماشین (Machine Learning) و ایجنت هوش مصنوعی (AI Agent) روبه‌رو می‌شیم. اما دونستن ترجمه این واژه‌ها همیشه برای درک مفهوم و کاربردشون کافی نیست. این صفحه از آکادمی پاکراه رو به واژه ‌نامه همین اصطلاحات اختصاص دادیم.

در این واژه‌نامه جامع هوش مصنوعی، اصطلاحات رو از مفاهیم پایه تا فناوری‌های تخصصی، در گروه‌های موضوعی دسته‌بندی کردیم. برای هر اصطلاح، نام انگلیسی، تلفظ فارسی حرکت‌گذاری‌شده و معنی ساده و کاربردی رو آوردیم.

برای پیدا کردن هر اصطلاح، از عنوان دسته‌های موضوعی استفاده کنید. هر اصطلاح فقط در یک بخش اصلی تعریف شده.

راهنمای جدول اصطلاحات هوش مصنوعی:

۱. اصطلاح انگلیسی: نام اصلی واژه و مخفف رایج آن، در صورت وجود.

۲. تلفظ فارسی: تلفظ تقریبی واژه انگلیسی با حرکت‌گذاری برای یادگیری آسان‌تر.

۳. معنی فارسی: تعریف کوتاه، ساده و کاربردی هر اصطلاح.

نکته: نشانه‌های «اَ»، «اِ» و «اُ» برای نزدیک‌شدن به تلفظ انگلیسی استفاده شده‌اند. تلفظ‌ها براساس انگلیسی آمریکایی و به‌صورت آموزشی نوشته می‌شن. در جدول اصلی معمولاً تلفظ عبارت کامل انگلیسی اومده؛ در ترکیب‌های رایج مانند AI Agent، تلفظ رایج حروف مخفف حفظ شده. جدول مخفف‌ها در انتهای مقاله، عبارت کامل و معنی فارسی اون‌ها رو یکجا نشون می‌ده.
نکته: اگر با موبایل مطالعه می‌کنید، برای مشاهده تمام ستون‌ها، جدول رو به چپ و راست حرکت بدید.
  • اصطلاحات هوش مصنوعی مولد و تولید محتوا
  • اصطلاحات بینایی ماشین و پردازش تصویر
  • اصطلاحات پردازش صوت، گفتار و هوش مصنوعی چندوجهی
  • اصطلاحات آموزش، تنظیم و بهینه‌سازی مدل‌های هوش مصنوعی
  • اصطلاحات بازیابی اطلاعات، پایگاه دانش و اتصال مدل‌های هوش مصنوعی به داده‌ها
  • اصطلاحات ایجنت‌های هوش مصنوعی و سیستم‌های عامل‌محور
  • اصطلاحات ارزیابی، سنجش عملکرد و کیفیت مدل‌های هوش مصنوعی
  • اصطلاحات امنیت، اخلاق، حریم خصوصی و هوش مصنوعی مسئولانه
  • اصطلاحات زیرساخت، اجرای مدل و پردازش هوش مصنوعی
  • اصطلاحات یادگیری تقویتی و تصمیم‌گیری عامل‌ها
  • اصطلاحات رباتیک و هوش مصنوعی فیزیکی
  • جدول مخفف‌های رایج هوش مصنوعی
  • از کدام اصطلاحات شروع کنیم؟

    اگر تازه با هوش مصنوعی آشنا شدید، لازم نیست تمام واژه‌نامه رو از ابتدا تا انتها بخونید. متناسب با نیازتون، ابتدا اصطلاحات زیر رو در جدول‌های موضوعی همین مقاله پیدا کنید:

    • شروع کار با هوش مصنوعی: Artificial Intelligence، Machine Learning، Deep Learning، Generative AI و AI Model.
    • کار با ابزارهای گفت‌وگویی: Prompt، Token، LLM، AI Chatbot، Context Window و Hallucination.
    • بهترکردن پاسخ‌ها: Prompt Engineering، Zero-Shot Prompting، Few-Shot Prompting، Temperature و RAG.
    • تولید محتوا: Text Generation، Image Generation، Text-to-Video، Text-to-Speech و Deepfake.
    • کاربرد سازمانی: AI Agent، Agentic AI، Tool Calling، Fine-tuning، AI Safety و Data Privacy.

    جدول جامع اصطلاحات رایج هوش مصنوعی به انگلیسی با تلفظ و معنی فارسی

    در این جدول، اصطلاحات هوش مصنوعی براساس موضوع دسته‌بندی شدن؛ از مفاهیم پایه و یادگیری ماشین تا مدل‌های زبانی، هوش مصنوعی مولد، ایجنت‌ها، رباتیک و امنیت هوش مصنوعی.

    هر اصطلاح یک تعریف کوتاه داره؛ نکته‌های پایانی بعضی جدول‌ها هم تفاوت‌های مهم رو روشن می‌کنن.

    اصطلاحات پایه و انواع هوش مصنوعی

    اصطلاح انگلیسیتلفظ فارسیمعنی فارسی
    Artificial Intelligence (AI)آرتیفیشِل اینتِلیجِنسهوش مصنوعی؛ فناوری ساخت سیستم‌هایی که وظایف نیازمند توانایی‌هایی مانند یادگیری، استدلال و تصمیم‌گیری رو انجام می‌دن.
    Artificial Narrow Intelligence (ANI)آرتیفیشِل نَرو اینتِلیجِنسهوش مصنوعی محدود؛ هوش مصنوعی طراحی‌شده برای وظایف یا محدوده‌ای مشخص از کارها.
    Artificial General Intelligence (AGI)آرتیفیشِل جِنِرِل اینتِلیجِنسهوش مصنوعی عمومی؛ مفهوم بحث‌برانگیز سیستمی با توانایی یادگیری و انجام طیف گسترده‌ای از وظایف شناختی؛ تعریف و معیار تحققش مورد توافق کامل نیست.
    Artificial Superintelligence (ASI)آرتیفیشِل سوپِراینتِلیجِنسابرهوش مصنوعی؛ هوش مصنوعی فرضی که در بیشتر توانایی‌های شناختی از انسان برتره.
    Weak AIویک اِی‌آیهوش مصنوعی ضعیف؛ در کاربرد رایج به سامانه‌های ویژه وظایف محدود اشاره می‌کنه، اما در بحث فلسفی گاهی در برابر فرض «فهم واقعی» ماشین قرار می‌گیره.
    Strong AIاِسترانگ اِی‌آیهوش مصنوعی قوی؛ اصطلاحی که بسته به زمینه می‌تونه به هوش مصنوعی عمومی یا بحث فلسفی فهم واقعی ماشین اشاره کنه.
    Reactive Machineری‌اَکتیو مَشینماشین واکنشی؛ سیستمی که تصمیمش بر وضعیت فعلی تکیه داره و از تجربه‌های گذشته برای تصمیم بعدی استفاده نمی‌کنه.
    Limited Memory AIلیمیتِد مِمِری اِی‌آیهوش مصنوعی با حافظه محدود؛ استفاده از اطلاعات گذشته یا اخیر برای تصمیم‌گیری.
    Theory of Mind AIثیِری آو مایند اِی‌آیهوش مصنوعی با نظریه ذهن؛ مفهوم سیستمی که بتونه باورها، نیت‌ها و حالات ذهنی دیگران رو مدل‌سازی کنه.
    Self-Aware AIسِلف اَوِر اِی‌آیهوش مصنوعی خودآگاه؛ مفهوم فرضی سیستمی که نسبت به وجود و تجربه ذهنی خودش آگاهی داشته باشه.
    Artificial Intelligence Systemآرتیفیشِل اینتِلیجِنس سیستِمسیستم هوش مصنوعی؛ مجموعه‌ای از مدل‌ها، داده‌ها و اجزای نرم‌افزاری یا سخت‌افزاری برای تولید خروجی یا انجام وظیفه.
    AI Modelاِی‌آی مادِلمدل هوش مصنوعی؛ مدل محاسباتی آموزش‌دیده یا طراحی‌شده برای پردازش ورودی و تولید خروجی.
    AI Algorithmاِی‌آی اَلگِریذِمالگوریتم هوش مصنوعی؛ مجموعه مراحل محاسباتی برای یادگیری، جست‌وجو، استدلال یا تصمیم‌گیری.
    Intelligent Agentاینتِلیجِنت اِیجِنتعامل هوشمند؛ سیستمی که محیط رو دریافت می‌کنه و برای رسیدن به هدف در اون اقدام می‌کنه.
    Autonomous AIآتانِمِس اِی‌آیهوش مصنوعی خودمختار؛ سیستمی که برخی تصمیم‌ها یا اقدامات رو بدون دستور مستقیم انسان در هر مرحله انجام می‌ده.
    Human-Level AIهیومَن لِوِل اِی‌آیهوش مصنوعی در سطح انسان؛ اصطلاحی برای توصیف توانایی‌های هوش مصنوعی در سطح عملکرد شناختی انسان، با تعریفی وابسته به معیار ارزیابی.
    Artificial Consciousnessآرتیفیشِل کانشِسنِسآگاهی مصنوعی؛ موضوع پژوهشی و فلسفی درباره امکان داشتن تجربه آگاهانه در ماشین‌ها.
    AI Capabilityاِی‌آی کِیپَبیلِتیقابلیت هوش مصنوعی؛ توانایی یک سیستم برای انجام وظیفه یا گروه مشخصی از وظایف.
    AI Decision-Makingاِی‌آی دِسیژِن مِیکینگتصمیم‌گیری هوش مصنوعی؛ انتخاب یک گزینه یا اقدام براساس اطلاعات، هدف‌ها و قواعد یا الگوهای آموخته‌شده.
    AI Perceptionاِی‌آی پِرسِپشِنادراک در هوش مصنوعی؛ دریافت و تفسیر داده‌های محیط، مانند تصویر، صدا و اطلاعات حسگرها.
    Foundation Modelفاونْدِیشِن مادِلمدل پایه؛ مدل آموزش‌دیده روی داده‌های گسترده که می‌تونه برای وظایف مختلف سازگار یا استفاده بشه.
    نکته:

    هوش مصنوعی محدود، عمومی و ابرهوش، دسته‌بندی براساس گستره توانایی هستن؛ درحالی‌که ماشین واکنشی، حافظه محدود، نظریه ذهن و خودآگاه به یک چارچوب دسته‌بندی عملکردی تعلق دارن. این‌ها هفت سطح مستقل یا مراحل قطعی تکامل هوش مصنوعی نیستن.

    همچنین AGI، ASI و هوش مصنوعی خودآگاه در این واژه‌نامه به‌عنوان مفاهیم پژوهشی یا فرضی معرفی می‌شن، نه فناوری‌های تحقق‌یافته و مورد توافق.

    اصطلاحات هوش مصنوعی نمادین، سیستم‌های خبره و استدلال

    اصطلاح انگلیسیتلفظ فارسیمعنی فارسی
    Symbolic AIسیمبالیک اِی‌آیهوش مصنوعی نمادین؛ رویکردی مبتنی بر نمایش دانش با نمادها، قواعد و استدلال منطقی.
    Neuro-Symbolic AIنیورو سیمبالیک اِی‌آیهوش مصنوعی عصبی‌نمادین؛ ترکیب روش‌های شبکه عصبی با نمایش دانش و استدلال نمادین.
    AI Reasoningاِی‌آی ریزِنینگاستدلال هوش مصنوعی؛ پردازش اطلاعات برای نتیجه‌گیری، حل مسئله یا انتخاب اقدام براساس روابط و شواهد.
    AI Planningاِی‌آی پِلَنینگبرنامه‌ریزی در هوش مصنوعی؛ یافتن دنباله‌ای از اقدامات برای رسیدن از وضعیت موجود به هدف؛ به برنامه‌ریزی خودکار هم نزدیکه.
    Classical AIکِلَسیکِل اِی‌آیهوش مصنوعی کلاسیک؛ رویکردهای اولیه هوش مصنوعی که بیشتر بر قواعد، منطق، جست‌وجو و نمایش دانش تکیه داشتن؛ نام مرتبط یا جایگزین: Good Old-Fashioned AI (GOFAI).
    Symbolic Reasoningسیمبالیک ریزِنینگاستدلال نمادین؛ نتیجه‌گیری با استفاده از نمادها و قواعد منطقی.
    Knowledge Representationنالِج رِپرِزِنتِیشِنبازنمایی دانش؛ ثبت اطلاعات و روابط در قالبی که سیستم هوش مصنوعی بتونه از اون‌ها استفاده کنه.
    Knowledge-Based System (KBS)نالِج بِیست سیستِمسیستم مبتنی بر دانش؛ سامانه‌ای که از دانش ذخیره‌شده برای پاسخ‌گویی یا تصمیم‌گیری استفاده می‌کنه.
    Expert Systemاِکسپِرت سیستِمسیستم خبره؛ برنامه‌ای که با استفاده از دانش و قواعد یک حوزه تخصصی، نتیجه‌گیری یا پیشنهاد ارائه می‌ده.
    Knowledge Baseنالِج بِیسپایگاه دانش؛ مجموعه اطلاعات، قواعد یا روابطی که یک سیستم برای استدلال و پاسخ‌گویی از اون استفاده می‌کنه.
    Rule-Based Systemرول بِیست سیستِمسیستم مبتنی بر قواعد؛ سامانه‌ای که رفتار یا نتیجه اون براساس قواعد ازپیش‌تعریف‌شده تعیین می‌شه.
    Production Ruleپرُداکشِن رولقاعده تولید؛ دستور منطقی معمولاً به شکل «اگر شرط برقرار بود، آنگاه نتیجه یا اقدام مشخصی انجام بشه».
    Rule-Based Inference Engineاینفِرِنس اِنجینموتور استنتاج قاعده‌محور؛ بخش نتیجه‌گیری سیستم خبره که قواعد و دانش را اجرا می‌کنه.
    Knowledge Engineeringنالِج اِنجینیرینگمهندسی دانش؛ استخراج، سازمان‌دهی و تبدیل دانش تخصصی به ساختاری قابل استفاده برای سیستم هوش مصنوعی.
    Knowledge Acquisitionنالِج اَکْوِزیشِنکسب دانش؛ جمع‌آوری اطلاعات و قواعد موردنیاز برای ساخت یا تکمیل یک سیستم مبتنی بر دانش.
    Ontologyآنتالِجیهستی‌شناسی؛ تعریف مفاهیم یک حوزه و روابط میان اون‌ها در قالب ساختاری مشخص.
    Semantic Networkسِمَنتیک نِتوِرکشبکه معنایی؛ نمایش مفاهیم و ارتباطات اون‌ها به‌صورت گره‌ها و پیوندها.
    Knowledge Graphنالِج گرافگراف دانش؛ نمایش موجودیت‌ها و روابط میان اون‌ها در قالب یک شبکه ساختاریافته.
    Logic Programmingلاجیک پرُگرَمینگبرنامه‌نویسی منطقی؛ تعریف مسئله با گزاره‌ها و قواعدی که سیستم از اون‌ها نتیجه‌گیری می‌کنه.
    Predicate Logicپْرِدیکِت لاجیکمنطق محمولات؛ روش رسمی بیان ویژگی‌ها و روابط موجودیت‌ها برای استدلال.
    First-Order Logic (FOL)فِرست اُردِر لاجیکمنطق مرتبه اول؛ نوعی منطق برای بیان گزاره‌ها، روابط و کمیت‌گذارهایی مانند «همه» و «بعضی».
    Automated Reasoningآتومِیتِد ریزِنینگاستدلال خودکار؛ استفاده از روش‌های محاسباتی برای نتیجه‌گیری یا اثبات گزاره‌ها.
    Deductive Reasoningدیداکتیو ریزِنینگاستدلال قیاسی؛ رسیدن به نتیجه‌ای که در صورت درستی مقدمات و معتبر بودن استدلال، الزاماً درسته.
    Inductive Reasoningاینداکتیو ریزِنینگاستدلال استقرایی؛ نتیجه‌گیری یا تعمیم از مشاهده‌ها و نمونه‌های مشخص.
    Abductive Reasoningاَبدَکتیو ریزِنینگاستدلال ربایشی؛ انتخاب یک توضیح احتمالی برای شواهد مشاهده‌شده.
    Forward Chainingفوروِرد چِینینگاستنتاج پیش‌رونده؛ شروع از اطلاعات موجود و اجرای قواعد تا رسیدن به نتایج جدید.
    Backward Chainingبَکوِرد چِینینگاستنتاج پس‌رونده؛ شروع از نتیجه موردنظر و بررسی قواعد و شواهد لازم برای اثبات اون.
    Search Spaceسِرچ اِسپِیسفضای جست‌وجو؛ مجموعه وضعیت‌ها یا راه‌حل‌های احتمالی که الگوریتم برای حل مسئله بررسی می‌کنه.
    State Spaceاِستِیت اِسپِیسفضای حالت؛ مجموعه وضعیت‌های ممکن یک مسئله و تغییرات قابل انجام میان اون‌ها.
    State-Space Searchاِستِیت اِسپِیس سِرچجست‌وجو در فضای حالت؛ بررسی وضعیت‌های مختلف برای پیدا کردن مسیر رسیدن به هدف.
    Heuristicهیوریستیکروش ابتکاری؛ راهنمای تقریبی برای انتخاب گزینه‌های امیدوارکننده و کاهش حجم جست‌وجو.
    Heuristic Searchهیوریستیک سِرچجست‌وجوی ابتکاری؛ استفاده از تخمین یا دانش مسئله برای هدایت جست‌وجو به سمت راه‌حل.
    Breadth-First Search (BFS)بِرِدث فِرست سِرچجست‌وجوی سطح‌اول؛ بررسی حالت‌ها به‌ترتیب عمق، از نزدیک‌ترین حالت‌ها به نقطه شروع.
    Depth-First Search (DFS)دِپث فِرست سِرچجست‌وجوی عمق‌اول؛ دنبال‌کردن یک مسیر تا عمق بیشتر، پیش از بررسی مسیرهای جایگزین.
    A-Star Search (A*)اِی اِستار سِرچجست‌وجوی ای‌استار؛ الگوریتم جست‌وجویی که هزینه مسیر طی‌شده و تخمین هزینه باقی‌مانده رو برای پیدا کردن مسیر مناسب ترکیب می‌کنه.
    Constraint Satisfaction Problem (CSP)کِنسترِینت سَتیسفَکشِن پرابلِممسئله ارضای محدودیت؛ یافتن مقادیری برای متغیرها که تمام محدودیت‌های تعیین‌شده رو رعایت کنن.
    Constraint Programmingکِنسترِینت پرُگرَمینگبرنامه‌نویسی مبتنی بر محدودیت؛ حل مسئله با تعریف متغیرها و محدودیت‌های مجاز اون‌ها.
    Fuzzy Logicفازی لاجیکمنطق فازی؛ روشی برای کار با درجات مختلف درستی به‌جای محدودشدن به درست یا نادرست مطلق.
    Fuzzy Expert Systemفازی اِکسپِرت سیستِمسیستم خبره فازی؛ ترکیب قواعد تخصصی با منطق فازی برای تصمیم‌گیری در شرایط دارای ابهام.
    Uncertainty Reasoningآنسِرتِنتی ریزِنینگاستدلال در شرایط عدم قطعیت؛ نتیجه‌گیری با اطلاعات ناقص یا همراه با احتمال و ابهام.
    Probabilistic Reasoningپرابِبیلیستیک ریزِنینگاستدلال احتمالاتی؛ استفاده از احتمال برای نتیجه‌گیری و ارزیابی عدم قطعیت.
    Bayesian Networkبِیزیَن نِتوِرکشبکه بیزی؛ مدل گرافی احتمالاتی برای نمایش وابستگی میان متغیرها و استنتاج درباره اون‌ها؛ نام مرتبط یا جایگزین: Belief Network.
    Automated Planningآتومِیتِد پِلَنینگبرنامه‌ریزی خودکار؛ روش‌های محاسباتی که برنامه‌ای از اقدامات مطابق مدل مسئله، وضعیت اولیه و هدف تولید می‌کنن.
    Planning Domain Definition Language (PDDL)پِلَنینگ دُمِین دِفینیشِن لَنگویجزبان توصیف مسائل برنامه‌ریزی هوش مصنوعی؛ برای تعریف اقدامات، وضعیت‌ها، محدودیت‌ها و اهداف.
    Truth Maintenance System (TMS)تروث مِینتِنِنس سیستِمسیستم نگهداری سازگاری باورها؛ مدیریت نتیجه‌گیری‌ها و وابستگی اون‌ها به فرض‌ها یا اطلاعات موجود.
    نکته:

    همه این اصطلاحات به یک نوع فناوری اشاره ندارن. بعضی مثل Expert System نام یک سیستم هستن، بعضی مثل Fuzzy Logic روش استدلال محسوب می‌شن و بعضی مثل A-Star Search الگوریتم حل مسئله هستن.

    هوش مصنوعی کلاسیک هم الزاماً منسوخ نشده و بعضی روش‌های اون همچنان به‌تنهایی یا در ترکیب با یادگیری ماشین استفاده می‌شن.

    اصطلاحات یادگیری ماشین (Machine Learning)

    اصطلاح انگلیسیتلفظ فارسیمعنی فارسی
    Predictive AIپریدیکتیو اِی‌آیهوش مصنوعی پیش‌بینی‌کننده؛ استفاده از مدل‌های هوش مصنوعی برای پیش‌بینی نتایج احتمالی.
    Generalizationجِنِرَلایزِیشِنتعمیم‌پذیری؛ توانایی مدل برای عملکرد مناسب روی داده‌های دیده‌نشده؛ با عنوان Model Generalization هم شناخته می‌شه.
    Machine Learning (ML)مَشین لِرنینگیادگیری ماشین؛ روشی که در اون مدل از داده‌ها الگو یاد می‌گیره تا پیش‌بینی یا تصمیم‌گیری کنه.
    Supervised Learningسوپِروایزد لِرنینگیادگیری نظارت‌شده؛ آموزش مدل با نمونه‌هایی که پاسخ درست اون‌ها مشخصه.
    Unsupervised Learningآن‌سوپِروایزد لِرنینگیادگیری بدون نظارت؛ کشف الگو و ساختار در داده‌هایی که برچسب پاسخ ندارن.
    Semi-Supervised Learningسِمی سوپِروایزد لِرنینگیادگیری نیمه‌نظارتی؛ استفاده هم‌زمان از داده‌های برچسب‌دار و بدون برچسب.
    Self-Supervised Learningسِلف سوپِروایزد لِرنینگیادگیری خودنظارتی؛ ساخت هدف آموزشی از خود داده‌ها، بدون نیاز به برچسب‌گذاری دستی برای هر نمونه.
    Online Learningآنلاین لِرنینگیادگیری برخط؛ به‌روزرسانی مدل به‌صورت تدریجی با دریافت داده‌های جدید.
    Offline Learningآفلاین لِرنینگیادگیری آفلاین؛ آموزش مدل با مجموعه داده‌های موجود، بدون به‌روزرسانی مداوم هنگام استفاده.
    Active Learningاَکتیو لِرنینگیادگیری فعال؛ روشی که مدل نمونه‌های مفیدتر رو برای دریافت برچسب انتخاب می‌کنه.
    Transfer Learningتْرَنسفِر لِرنینگیادگیری انتقالی؛ استفاده از دانش مدل آموزش‌دیده برای حل مسئله‌ای جدید.
    Multi-Task Learningمالتی تَسک لِرنینگیادگیری چندوظیفه‌ای؛ آموزش یک مدل برای چند وظیفه مرتبط به‌صورت هم‌زمان.
    Federated Learningفِدِرِیتِد لِرنینگیادگیری فدرال؛ آموزش مشترک مدل با داده‌های پراکنده، بدون انتقال مستقیم همه داده‌های خام به یک مرکز.
    Continual Learningکِنتینیوئِل لِرنینگیادگیری پیوسته؛ یادگیری وظایف یا اطلاعات جدید در طول زمان، با تلاش برای حفظ آموخته‌های قبلی.
    Meta-Learningمِتا لِرنینگفرایادگیری؛ آموزش مدل برای اینکه بتونه وظایف جدید رو با داده یا آموزش کمتری یاد بگیره.
    Few-Shot Learningفیو شات لِرنینگیادگیری با نمونه‌های کم؛ یادگیری یک وظیفه با تعداد محدودی مثال آموزشی.
    Zero-Shot Learningزیرو شات لِرنینگیادگیری بدون نمونه مستقیم؛ انجام وظیفه یا تشخیص دسته‌ای که نمونه آموزشی مستقیم از اون ارائه نشده.
    One-Shot Learningوان شات لِرنینگیادگیری تک‌نمونه‌ای؛ یادگیری یا شناسایی یک مفهوم با یک نمونه.
    Classificationکْلَسیفیکِیشِنطبقه‌بندی؛ اختصاص‌دادن داده‌ها به دسته‌های مشخص، مثل تشخیص ایمیل سالم و اسپم.
    Binary Classificationباینِری کْلَسیفیکِیشِنطبقه‌بندی دودسته‌ای؛ انتخاب یکی از دو دسته ممکن.
    Multi-Class Classificationمالتی کْلَس کْلَسیفیکِیشِنطبقه‌بندی چندکلاسه؛ انتخاب یک دسته از میان بیش از دو دسته.
    Multi-Label Classificationمالتی لِیبِل کْلَسیفیکِیشِنطبقه‌بندی چندبرچسبی؛ اختصاص هم‌زمان چند برچسب به یک نمونه.
    Regressionریگْرِشِنرگرسیون؛ پیش‌بینی مقدار عددی، مثل قیمت یک خانه.
    Clusteringکْلاستِرینگخوشه‌بندی؛ گروه‌بندی داده‌های مشابه بدون نیاز به برچسب‌های ازپیش‌تعیین‌شده.
    K-Means Clusteringکِی مینز کْلاستِرینگخوشه‌بندی میانگین‌های K؛ روشی برای تقسیم داده‌ها به تعداد مشخصی خوشه براساس شباهت.
    Hierarchical Clusteringهایِرارکیکِل کْلاستِرینگخوشه‌بندی سلسله‌مراتبی؛ تشکیل گروه‌های تو‌در‌تو از داده‌های مشابه.
    Anomaly Detectionاَنومَلی دیتِکشِنتشخیص ناهنجاری؛ شناسایی داده‌ها یا رفتارهایی که از الگوی معمول فاصله دارن.
    Outlier Detectionآوت‌لایِر دیتِکشِنتشخیص داده پرت؛ یافتن نمونه‌هایی که با بیشتر داده‌های مجموعه تفاوت زیادی دارن.
    Recommendation Systemرِکِمِندِیشِن سیستِمسیستم پیشنهاددهنده؛ مدلی برای پیشنهاد محصول، فیلم یا محتوای مرتبط با علاقه و رفتار کاربر.
    Collaborative Filteringکُلَبِرِیتیو فیلتِرینگپالایش مشارکتی؛ پیشنهاد موارد براساس الگوهای مشترک رفتار یا علاقه کاربران.
    Content-Based Filteringکانتِنت بِیست فیلتِرینگپیشنهاددهی محتوامحور؛ پیشنهاد موارد مشابه براساس ویژگی‌های اون‌ها و ترجیحات کاربر.
    Featureفیچِرویژگی؛ یکی از اطلاعات ورودی مدل، مثل سن، قیمت یا تعداد خرید.
    Feature Engineeringفیچِر اِنجینیرینگمهندسی ویژگی؛ ساخت، انتخاب یا تبدیل اطلاعات ورودی برای بهبود یادگیری مدل.
    Feature Selectionفیچِر سِلِکشِنانتخاب ویژگی؛ مشخص‌کردن اطلاعات ورودی مفیدتر برای آموزش مدل.
    Feature Extractionفیچِر اِکسترَکشِناستخراج ویژگی؛ تبدیل داده خام به نمایش یا ویژگی‌های قابل استفاده برای مدل.
    Dimensionality Reductionدایمِنشِنَلِتی ریداکشِنکاهش ابعاد؛ کم‌کردن تعداد متغیرهای نمایش داده با حفظ اطلاعات مهم تا حد امکان.
    Principal Component Analysis (PCA)پرینسیپِل کامپونِنت اَنَلِسِستحلیل مؤلفه‌های اصلی؛ روش آماری کاهش ابعاد با ساخت مؤلفه‌هایی که تغییرات مهم داده رو توضیح می‌دن.
    Datasetدِیتاسِتمجموعه‌داده؛ مجموعه نمونه‌هایی که برای آموزش، اعتبارسنجی یا ارزیابی مدل استفاده می‌شن.
    Training Setتْرِینینگ سِتمجموعه آموزش؛ داده‌هایی که مدل از اون‌ها یاد می‌گیره.
    Validation Setوَلیدِیشِن سِتمجموعه اعتبارسنجی؛ داده‌هایی برای تنظیم مدل و انتخاب تنظیمات مناسب در فرایند توسعه.
    Test Setتِست سِتمجموعه آزمون؛ داده‌هایی برای ارزیابی عملکرد نهایی مدل روی نمونه‌های کنارگذاشته‌شده.
    Labeled Dataلِیبِلد دِیتاداده برچسب‌دار؛ داده‌ای که پاسخ یا دسته درست اون مشخص شده.
    Unlabeled Dataآن‌لِیبِلد دِیتاداده بدون برچسب؛ داده‌ای که پاسخ یا دسته مشخصی به اون اختصاص داده نشده.
    Data Labelingدِیتا لِیبِلینگبرچسب‌گذاری داده؛ تعیین پاسخ، دسته یا ویژگی موردنظر برای نمونه‌های آموزشی.
    Data Augmentationدِیتا آگمِنتِیشِنافزایش داده؛ ساخت نمونه‌های آموزشی متنوع‌تر با تغییرات کنترل‌شده روی داده‌های موجود.
    Data Preprocessingدِیتا پری‌پراسِسینگپیش‌پردازش داده؛ آماده‌سازی داده خام برای استفاده در مدل.
    Data Normalizationدِیتا نورمَلایزِیشِننرمال‌سازی داده؛ تبدیل مقیاس یا توزیع مقادیر طبق یک روش مشخص برای آماده‌سازی داده.
    Data Standardizationدِیتا اِستَندِردایزِیشِناستانداردسازی داده؛ تبدیل مقادیر، معمولاً به شکلی که میانگین صفر و انحراف معیار یک داشته باشن.
    Model Trainingمادِل تْرِینینگآموزش مدل؛ تنظیم پارامترهای مدل با استفاده از داده‌ها و یک هدف آموزشی.
    Hyperparameterهایپِرپَرامِتِرابرپارامتر؛ تنظیمی که معمولاً پیش از آموزش تعیین می‌شه، مثل نرخ یادگیری.
    Hyperparameter Tuningهایپِرپَرامِتِر تیونینگتنظیم ابرپارامترها؛ آزمایش مقدارهای مختلف برای پیداکردن تنظیمات مناسب مدل.
    Overfittingاُووِرفیتینگبیش‌برازش؛ زمانی که مدل الگوهای خاص داده‌های آموزشی رو بیش‌ازحد یاد می‌گیره و روی داده‌های جدید ضعیف‌تر عمل می‌کنه.
    Underfittingآندِرفیتینگکم‌برازش؛ زمانی که مدل حتی الگوهای اصلی داده آموزشی رو هم به‌خوبی یاد نمی‌گیره.
    Regularizationرِگیولَرایزِیشِنمنظم‌سازی؛ روش‌هایی برای کنترل پیچیدگی مدل و کاهش خطر بیش‌برازش.
    Cross-Validationکراس وَلیدِیشِناعتبارسنجی متقاطع؛ ارزیابی مدل با چند تقسیم متفاوت از داده‌ها برای برآورد مطمئن‌تر عملکرد.
    Ensemble Learningآنسامبِل لِرنینگیادگیری تجمیعی؛ ترکیب چند مدل برای دستیابی به پیش‌بینی بهتر یا پایدارتر.
    Random Forestرَندِم فارِستجنگل تصادفی؛ مدلی متشکل از چندین درخت تصمیم که نتایج اون‌ها ترکیب می‌شه.
    Decision Treeدِسیژِن تْریدرخت تصمیم؛ مدلی که با پرسش‌ها و شاخه‌های متوالی، داده‌ها رو طبقه‌بندی یا مقدار عددی پیش‌بینی می‌کنه.
    Support Vector Machine (SVM)سِپورت وِکتِر مَشینماشین بردار پشتیبان؛ روشی برای طبقه‌بندی یا رگرسیون که از مرزهای تصمیم‌گیری استفاده می‌کنه.
    Naive Bayesناایو بِیزبیز ساده؛ روش احتمالاتی طبقه‌بندی که فرض می‌کنه ویژگی‌ها با دانستن کلاس، مستقل از هم هستن.
    Gradient Boostingگْرِیدیِنت بوستینگتقویت گرادیانی؛ ساخت متوالی مدل‌های ضعیف‌تر برای کاهش خطاهای مدل ترکیبی.
    Time Series Forecastingتایم سیریز فورکَستینگپیش‌بینی سری زمانی؛ پیش‌بینی مقدارهای آینده براساس داده‌های ثبت‌شده در طول زمان.
    Concept Driftکانسِپت دریفتتغییر مفهوم؛ تغییر رابطه میان ورودی‌ها و پاسخ درست در طول زمان که می‌تونه دقت پیش‌بینی رو کاهش بده.
    Data Driftدِیتا دریفتتغییر توزیع داده؛ تغییر آماری داده‌های ورودی جدید نسبت به داده‌های مرجع؛ لزوماً به معنی افت عملکرد نیست.
    Class Imbalanceکْلَس ایمبَلَنسعدم توازن کلاس‌ها؛ شرایطی که تعداد نمونه‌های بعضی دسته‌ها بسیار بیشتر از دسته‌های دیگه است.
    Synthetic Dataسینثِتیک دِیتاداده مصنوعی؛ داده تولیدشده با روش‌های محاسباتی یا مولد برای شبیه‌سازی ویژگی‌های داده واقعی.
    نکته:

    در یادگیری ماشین، Classification برای پیش‌بینی دسته، Regression برای پیش‌بینی مقدار عددی و Clustering برای کشف گروه‌های مشابه به کار می‌ره.

    همچنین یادگیری بدون نظارت با یادگیری خودنظارتی یکسان نیست؛ در یادگیری خودنظارتی، سیستم از خود داده‌ها هدف آموزشی می‌سازه.

    اصطلاحات یادگیری عمیق و شبکه‌های عصبی (Deep Learning & Neural Networks)

    اصطلاح انگلیسیتلفظ فارسیمعنی فارسی
    Connectionist AIکِنِکشِنیست اِی‌آیهوش مصنوعی پیوندگرا؛ رویکردی مبتنی بر شبکه‌ای از واحدهای پردازشی متصل، مانند شبکه‌های عصبی مصنوعی.
    Deep Learning (DL)دیپ لِرنینگیادگیری عمیق؛ زیرمجموعه یادگیری ماشین که از شبکه‌های عصبی چندلایه برای یادگیری الگوها استفاده می‌کنه.
    Artificial Neural Network (ANN)آرتیفیشِل نیورال نِتوِرکشبکه عصبی مصنوعی؛ مدل محاسباتی متشکل از واحدهای پردازشی متصل که روابط بین داده‌ها رو یاد می‌گیره.
    Artificial Neuronآرتیفیشِل نیوراننورون مصنوعی؛ واحد محاسباتی شبکه عصبی که ورودی‌ها رو ترکیب و نتیجه رو پردازش می‌کنه.
    Neural Network Layerنیورال نِتوِرک لِیِرلایه شبکه عصبی؛ مجموعه‌ای از واحدهای پردازشی که داده‌ها از اون عبور می‌کنن.
    Input Layerاینپوت لِیِرلایه ورودی؛ بخشی از شبکه عصبی که داده‌ها رو دریافت می‌کنه.
    Hidden Layerهیدِن لِیِرلایه پنهان؛ لایه میانی شبکه عصبی که نمایش‌های جدیدی از اطلاعات می‌سازه.
    Output Layerآوتپوت لِیِرلایه خروجی؛ بخشی که نتیجه نهایی شبکه عصبی رو تولید می‌کنه.
    Weightوِیتوزن؛ پارامتر قابل‌آموزش که میزان تأثیر یک ورودی یا ارتباط رو تعیین می‌کنه.
    Bias Parameterبایِس پَرامِتِرپارامتر بایاس؛ مقدار قابل‌آموزشی که به محاسبات نورون اضافه می‌شه تا مدل انعطاف بیشتری داشته باشه.
    Activation Functionاَکتیوِیشِن فانکشِنتابع فعال‌سازی؛ تابعی که خروجی واحدهای شبکه عصبی رو تبدیل می‌کنه و معمولاً امکان یادگیری روابط غیرخطی رو فراهم می‌کنه.
    Rectified Linear Unit (ReLU)رِکتیفاید لینیِر یونیتواحد خطی اصلاح‌شده؛ تابع فعال‌سازی‌ای که مقدارهای منفی رو صفر و مقدارهای مثبت رو بدون تغییر عبور می‌ده.
    Sigmoid Functionسیگموید فانکشِنتابع سیگموید؛ تابعی که ورودی رو به مقداری بین صفر و یک تبدیل می‌کنه.
    Softmaxسافت‌مَکستابع سافت‌مکس؛ تابعی که مجموعه‌ای از امتیازها رو به مقادیری بین صفر و یک با مجموع یک تبدیل می‌کنه.
    Forward Propagationفوروِرد پراپَگِیشِنانتشار پیش‌رو؛ عبور داده از لایه‌های شبکه برای محاسبه خروجی.
    Backpropagationبَک‌پراپَگِیشِنپس‌انتشار خطا؛ روش محاسبه گرادیان خطا نسبت به پارامترهای شبکه عصبی.
    Gradientگْرِیدیِنتگرادیان؛ نشان‌دهنده جهت و میزان تغییر یک تابع نسبت به پارامترهای اون.
    Gradient Descentگْرِیدیِنت دیسِنتگرادیان کاهشی؛ روش بهینه‌سازی پارامترها با حرکت در جهت کاهش تابع خطا.
    Stochastic Gradient Descent (SGD)اِستاکَستیک گْرِیدیِنت دیسِنتگرادیان کاهشی تصادفی؛ به‌روزرسانی پارامترها با استفاده از نمونه‌ها یا دسته‌های کوچک داده.
    Optimizerآپتیمایزِربهینه‌ساز؛ الگوریتمی که پارامترهای قابل‌آموزش مدل رو برای کاهش خطا تنظیم می‌کنه.
    Adam Optimizerاَدَم آپتیمایزِربهینه‌ساز آدام؛ روشی که از تخمین میانگین و پراکندگی گرادیان‌ها برای تنظیم گام‌های یادگیری استفاده می‌کنه.
    Learning Rateلِرنینگ رِیتنرخ یادگیری؛ اندازه گام تغییر پارامترهای مدل هنگام آموزش.
    Loss Functionلاس فانکشِنتابع زیان؛ معیاری که میزان خطای خروجی مدل رو برای فرایند آموزش محاسبه می‌کنه.
    Epochایپاکدوره آموزش؛ یک بار عبور کامل از مجموعه داده آموزشی.
    Batchبَچدسته؛ گروهی از نمونه‌ها که با هم در یک مرحله پردازش می‌شن.
    Batch Sizeبَچ سایزاندازه دسته؛ تعداد نمونه‌هایی که در یک دسته پردازش می‌شن.
    Mini-Batchمینی‌بَچدسته کوچک؛ بخشی از داده‌های آموزشی که برای یک مرحله به‌روزرسانی مدل استفاده می‌شه.
    Iterationایتِرِیشِنتکرار؛ یک مرحله از اجرای فرایند آموزش یا بهینه‌سازی.
    Dropoutدراپ‌آوتحذف تصادفی واحدها؛ روشی برای کاهش بیش‌برازش که هنگام آموزش، بعضی واحدهای شبکه رو به‌صورت تصادفی غیرفعال می‌کنه.
    Batch Normalizationبَچ نورمَلایزِیشِننرمال‌سازی دسته‌ای؛ روشی برای نرمال‌کردن خروجی‌های میانی شبکه براساس آمار دسته‌های آموزشی.
    Layer Normalizationلِیِر نورمَلایزِیشِننرمال‌سازی لایه‌ای؛ روشی برای نرمال‌کردن مقادیر ویژگی‌ها درون هر نمونه.
    Vanishing Gradientوَنیشینگ گْرِیدیِنتمحوشدن گرادیان؛ کوچک‌شدن بیش‌ازحد گرادیان‌ها که یادگیری بعضی لایه‌ها رو دشوار می‌کنه.
    Exploding Gradientاِکسپلودینگ گْرِیدیِنتانفجار گرادیان؛ بزرگ‌شدن بیش‌ازحد گرادیان‌ها که می‌تونه آموزش مدل رو ناپایدار کنه.
    Gradient Clippingگْرِیدیِنت کلیپینگمحدودسازی گرادیان؛ جلوگیری از بزرگ‌شدن بیش‌ازحد گرادیان‌ها هنگام آموزش.
    Multilayer Perceptron (MLP)مالتی‌لِیِر پِرسِپترانپرسپترون چندلایه؛ نوعی شبکه عصبی پیش‌خور با یک یا چند لایه میانی.
    Feedforward Neural Network (FNN)فیدفوروِرد نیورال نِتوِرکشبکه عصبی پیش‌خور؛ شبکه‌ای که اطلاعات در اون بدون چرخه بازگشتی از ورودی به خروجی حرکت می‌کنه.
    Convolutional Neural Network (CNN)کانوالووشِنَل نیورال نِتوِرکشبکه عصبی کانولوشنی؛ معماری مناسب برای استخراج الگوهای مکانی، به‌ویژه از تصاویر.
    Convolutionکانوالووشِنکانولوشن؛ عملیاتی که با استفاده از یک فیلتر، الگوهای موضعی داده رو استخراج می‌کنه.
    Kernelکِرنِلکرنل؛ فیلتر محاسباتی کوچکی که در لایه‌های کانولوشنی روی داده حرکت می‌کنه.
    Poolingپولینگتجمیع؛ کاهش اندازه نمایش داده با خلاصه‌کردن اطلاعات نواحی مختلف.
    Recurrent Neural Network (RNN)ریکِرِنت نیورال نِتوِرکشبکه عصبی بازگشتی؛ معماری‌ای که از حالت‌های قبلی برای پردازش داده‌های ترتیبی استفاده می‌کنه.
    Long Short-Term Memory (LSTM)لانگ شورت تِرم مِمِریحافظه بلندمدت کوتاه‌مدت؛ نوعی شبکه بازگشتی برای یادگیری وابستگی‌های زمانی طولانی‌تر.
    Gated Recurrent Unit (GRU)گِیتِد ریکِرِنت یونیتواحد بازگشتی دروازه‌دار؛ نوعی شبکه بازگشتی که با سازوکار دروازه‌ای اطلاعات رو مدیریت می‌کنه.
    Sequence-to-Sequence (Seq2Seq)سیکوئِنس تو سیکوئِنسمعماری دنباله‌به‌دنباله؛ تبدیل یک توالی ورودی به توالی خروجی، مانند ترجمه ماشینی.
    Encoderاِنکودِررمزگذار؛ بخشی از مدل که ورودی رو به یک نمایش محاسباتی تبدیل می‌کنه.
    Decoderدیکودِررمزگشا؛ بخشی از مدل که از نمایش‌های محاسباتی، خروجی موردنظر رو می‌سازه.
    Encoder-Decoder Architecture / Modelاِنکودِر دیکودِر آرکیتِکچِرمعماری رمزگذارـرمزگشا؛ ساختاری که ورودی رو با رمزگذار به نمایش میانی تبدیل و سپس با رمزگشا خروجی مرتبط تولید می‌کنه.
    Attention Mechanismاَتِنشِن مِکَنیزِمسازوکار توجه؛ روشی که به مدل کمک می‌کنه هنگام پردازش، به بخش‌های مرتبط‌تر اطلاعات وزن بیشتری بده.
    Self-Attentionسِلف اَتِنشِنخودتوجهی؛ بررسی ارتباط عناصر یک توالی با سایر عناصر همون توالی.
    Cross-Attentionکراس اَتِنشِنتوجه متقاطع؛ استفاده از اطلاعات یک توالی یا منبع برای پردازش توالی دیگه.
    Multi-Head Attentionمالتی هِد اَتِنشِنتوجه چندسری؛ اجرای چند سازوکار توجه به‌صورت موازی برای یادگیری روابط مختلف.
    Transformerتْرَنسفورمِرترنسفورمر؛ معماری شبکه عصبی مبتنی بر سازوکار توجه که در بسیاری از مدل‌های زبانی و چندوجهی استفاده می‌شه.
    Positional Encodingپُزیشِنَل اِنکودینگکدگذاری موقعیت؛ افزودن اطلاعات جایگاه عناصر توالی به مدل.
    Positional Embeddingپُزیشِنَل اِمبِدینگتعبیه موقعیت؛ نمایش برداری جایگاه عناصر یک توالی که می‌تونه در فرایند آموزش یاد گرفته بشه.
    Residual Connectionرِزیدوئِل کِنِکشِناتصال باقیمانده؛ نوعی اتصال میان‌بُر که ورودی یک بخش رو معمولاً با خروجی تبدیل‌شده اون جمع می‌کنه و آموزش شبکه‌های عمیق رو آسان‌تر می‌کنه.
    Skip Connectionاِسکیپ کِنِکشِناتصال میان‌بُر؛ ارتباطی که اطلاعات یک لایه رو با دورزدن یک یا چند لایه به بخش جلوتر منتقل می‌کنه؛ اتصال باقیمانده یک نوع رایج اونه.
    Mixture of Experts (MoE)میکسچِر آو اِکسپِرتسترکیب خبرگان؛ معماری‌ای با چند زیرشبکه تخصصی که سازوکار مسیریابی مشخص می‌کنه کدوم‌ها برای ورودی فعال بشن.
    Expert Networkاِکسپِرت نِتوِرکشبکه خبره؛ زیرشبکه‌ای تخصصی در معماری‌هایی مانند ترکیب خبرگان.
    Gating Networkگِیتینگ نِتوِرکشبکه دروازه‌بان؛ بخشی که تعیین می‌کنه کدوم زیرشبکه‌ها یا مسیرهای پردازشی فعال بشن.
    Graph Neural Network (GNN)گراف نیورال نِتوِرکشبکه عصبی گرافی؛ مدلی برای یادگیری از داده‌هایی که به شکل گره‌ها و ارتباطات نمایش داده می‌شن.
    Graph Convolutional Network (GCN)گراف کانوالووشِنَل نِتوِرکشبکه کانولوشنی گرافی؛ نوعی شبکه عصبی که اطلاعات گره‌های مرتبط رو برای ساخت نمایش جدید ترکیب می‌کنه.
    Autoencoderآتو اِنکودِرخودرمزگذار؛ شبکه‌ای که یاد می‌گیره داده ورودی رو فشرده و بازسازی کنه.
    Variational Autoencoder (VAE)وِری‌اِیشِنَل آتو اِنکودِرخودرمزگذار تغییراتی؛ مدل مولدی که نمایش احتمالاتی داده رو یاد می‌گیره و می‌تونه نمونه‌های جدید تولید کنه.
    Generative Adversarial Network (GAN)جِنِرِیتیو اَدوِرسِریِل نِتوِرکشبکه مولد تخاصمی؛ روشی که دو شبکه، معمولاً مولد و تشخیص‌دهنده، در یک فرایند رقابتی آموزش می‌بینن.
    Diffusion Modelدیفیوژِن مادِلمدل انتشار؛ مدل مولدی که معمولاً با یادگیری فرایند حذف تدریجی نویز، داده جدید تولید می‌کنه.
    Latent Spaceلِیتِنت اِسپِیسفضای نهفته؛ نمایش فشرده یا پنهان داده‌ها که مدل در اون ویژگی‌ها و روابط رو بازنمایی می‌کنه.
    Representation Learningرِپرِزِنتِیشِن لِرنینگیادگیری بازنمایی؛ یادگیری خودکار ویژگی‌ها و نمایش‌های مفید از داده‌ها.
    Contrastive Learningکِنترَستیو لِرنینگیادگیری تقابلی؛ آموزش مدل برای نزدیک‌کردن نمایش نمونه‌های مرتبط و دورکردن نمونه‌های نامرتبط.
    نکته:

    همه مدل‌های یادگیری عمیق از یک معماری استفاده نمی‌کنن.

    CNN بیشتر برای داده‌های دارای ساختار مکانی، RNN برای پردازش توالی‌ها و Transformer برای مدل‌سازی روابط با سازوکار توجه شناخته می‌شن.

    همچنین Encoder و Decoder نام بخش‌های معماری هستن و نباید اون‌ها رو با ابزارهای رمزنگاری یا فشرده‌سازی معمولی یکسان دونست.

    اصطلاحات مدل‌های زبانی و پردازش زبان طبیعی (LLM & NLP)

    اصطلاح انگلیسیتلفظ فارسیمعنی فارسی
    Natural Language Processing (NLP)نَچِرِل لَنگویج پراسِسینگپردازش زبان طبیعی؛ شاخه‌ای از هوش مصنوعی برای تحلیل، درک و تولید زبان انسان.
    Natural Language Understanding (NLU)نَچِرِل لَنگویج آندِراِستَندینگدرک زبان طبیعی؛ استخراج معنی، نیت و اطلاعات از متن یا گفتار.
    Natural Language Generation (NLG)نَچِرِل لَنگویج جِنِرِیشِنتولید زبان طبیعی؛ ساخت متن یا گفتار قابل‌فهم برای انسان.
    Language Model (LM)لَنگویج مادِلمدل زبانی؛ مدلی که الگوهای زبان رو یاد می‌گیره و برای پردازش یا تولید متن استفاده می‌شه.
    Large Language Model (LLM)لارج لَنگویج مادِلمدل زبانی بزرگ؛ مدلی با شمار زیادی پارامتر که روی داده‌های گسترده آموزش دیده و برای پردازش یا تولید زبان به کار می‌ره.
    Small Language Model (SLM)اِسمال لَنگویج مادِلمدل زبانی کوچک؛ مدلی با اندازه یا نیاز محاسباتی کمتر نسبت به مدل‌های زبانی بزرگ.
    Pretrained Language Modelپری‌تْرِیند لَنگویج مادِلمدل زبانی پیش‌آموزش‌دیده؛ مدلی که پیش از استفاده تخصصی، الگوهای زبان رو از داده‌های آموزشی یاد گرفته.
    Generative Pre-trained Transformer (GPT)جِنِرِیتیو پری‌تْرِیند تْرَنسفورمِرترنسفورمر مولد پیش‌آموزش‌دیده؛ خانواده‌ای از مدل‌های مبتنی بر ترنسفورمر برای تولید محتوا.
    Bidirectional Encoder Representations from Transformers (BERT)بای‌دایرِکشِنَل اِنکودِر رِپرِزِنتِیشِنز فرام تْرَنسفورمِرزمدل بِرت؛ مدل زبانی مبتنی بر رمزگذار ترنسفورمر که اطلاعات دو سوی واژه‌ها رو برای درک متن بررسی می‌کنه.
    Decoder-Only Modelدیکودِر اُونلی مادِلمدل فقط رمزگشا؛ معماری‌ای که معمولاً برای تولید مرحله‌به‌مرحله توکن‌ها استفاده می‌شه.
    Encoder-Only Modelاِنکودِر اُونلی مادِلمدل فقط رمزگذار؛ معماری‌ای که بیشتر برای ساخت نمایش و تحلیل ورودی کاربرد داره.
    Tokenتوکِنتوکن؛ واحد پردازش متن در مدل زبانی که می‌تونه یک واژه، بخشی از واژه یا نشانه باشه.
    Tokenizationتوکِنایزِیشِنتوکن‌سازی؛ تبدیل متن به واحدهای کوچک‌تر برای پردازش مدل.
    Tokenizerتوکِنایزِرتوکن‌ساز؛ ابزاری که متن رو به توکن تبدیل می‌کنه و معمولاً شناسه هر توکن رو مشخص می‌کنه.
    Token IDتوکِن آی‌دیشناسه توکن؛ عددی که در واژگان توکن‌ساز به یک توکن اختصاص داده شده.
    Vocabularyوُکَبیولِریواژگان مدل؛ مجموعه توکن‌ها یا واحدهای زبانی شناخته‌شده توسط توکن‌ساز.
    Subword Tokenizationساب‌وِرد توکِنایزِیشِنتوکن‌سازی زیرواژه‌ای؛ تقسیم واژه‌ها به واحدهای کوچک‌تر برای پردازش.
    Byte Pair Encoding (BPE)بایت پِر اِنکودینگکدگذاری جفت‌واحد؛ روشی که با ادغام تدریجی جفت‌های پرتکرار، واژگان توکن‌ساز رو می‌سازه.
    Special Tokenاِسپِشِل توکِنتوکن ویژه؛ توکنی با نقش ساختاری مشخص، مانند نشانه پایان متن یا جداکننده بخش‌ها.
    Contextکانتِکستزمینه؛ اطلاعاتی که مدل برای تفسیر درخواست یا تولید پاسخ در اختیار داره.
    Context Windowکانتِکست ویندوپنجره زمینه؛ محدودیت مقدار اطلاعاتی که مدل می‌تونه در یک نوبت پردازش در نظر بگیره؛ نام مرتبط یا جایگزین: Context Window Limit.
    Context Lengthکانتِکست لِنگثطول زمینه؛ اندازه اطلاعات ورودی یا زمینه مدل که معمولاً برحسب تعداد توکن بیان می‌شه.
    Long-Context Modelلانگ کانتِکست مادِلمدل با زمینه طولانی؛ مدلی که می‌تونه حجم بیشتری از اطلاعات رو در پنجره زمینه پردازش کنه.
    Completionکِمپلیشِنتکمیل متن؛ ادامه‌ای که مدل براساس متن یا توکن‌های قبلی تولید می‌کنه.
    Next-Token Predictionنِکست توکِن پریدیکشِنپیش‌بینی توکن بعدی؛ تخمین احتمال توکن بعدی براساس توکن‌های قبلی.
    Autoregressive Modelآتوریگْرِسیو مادِلمدل خودبازگشتی؛ مدلی که خروجی رو مرحله‌به‌مرحله و با استفاده از خروجی‌های قبلی تولید می‌کنه.
    Masked Language Modeling (MLM)مَسکت لَنگویج مادِلینگمدل‌سازی زبان با پوشاندن توکن؛ آموزش مدل برای پیش‌بینی بخش‌های پنهان‌شده متن.
    Causal Language Modeling (CLM)کازِل لَنگویج مادِلینگمدل‌سازی زبان علّی؛ آموزش مدل برای پیش‌بینی توکن‌های بعدی بدون استفاده از توکن‌های آینده.
    Language Modeling Objectiveلَنگویج مادِلینگ اَبجِکتیوهدف آموزش مدل زبانی؛ وظیفه‌ای که مدل هنگام یادگیری برای کاهش خطا انجام می‌ده.
    Text Classificationتِکست کْلَسیفیکِیشِنطبقه‌بندی متن؛ اختصاص متن به دسته‌های مشخص، مثل موضوع یا نوع پیام.
    Sentiment Analysisسِنتیمِنت اَنَلِسِستحلیل احساسات متن؛ تشخیص نگرش یا بار احساسی مثبت، منفی یا خنثی.
    Intent Recognitionاینتِنت رِکاگنیشِنتشخیص نیت؛ شناسایی هدف کاربر از پیام یا درخواست.
    Named Entity Recognition (NER)نِیمد اِنتیتی رِکاگنیشِنشناسایی موجودیت‌های نام‌دار؛ تشخیص نام افراد، سازمان‌ها، مکان‌ها و موارد مشابه در متن.
    Entity Linkingاِنتیتی لینکینگپیونددهی موجودیت؛ اتصال نام شناسایی‌شده در متن به موجودیت مشخص در یک پایگاه دانش.
    Part-of-Speech Tagging (POS Tagging)پارت آو اسپیچ تَگینگبرچسب‌گذاری نقش دستوری؛ مشخص‌کردن نقش واژه‌ها مانند اسم، فعل و صفت.
    Parsingپارسینگتجزیه ساختاری زبان؛ بررسی روابط دستوری یا ساختار جمله.
    Dependency Parsingدیپِندِنسی پارسینگتجزیه وابستگی؛ شناسایی روابط دستوری میان واژه‌های جمله.
    Semantic Parsingسِمَنتیک پارسینگتجزیه معنایی؛ تبدیل زبان طبیعی به نمایش ساختاریافته‌ای از معنی یا دستور قابل اجرا.
    Semantic Similarityسِمَنتیک سیمیلَرِتیشباهت معنایی؛ سنجش میزان نزدیکی معنی دو متن یا عبارت.
    Text Embeddingتِکست اِمبِدینگبردار معنایی متن؛ نمایش عددی متن برای استفاده در جست‌وجو، مقایسه یا مدل‌سازی.
    Word Embeddingوِرد اِمبِدینگبردار واژه؛ نمایش عددی واژه‌ها به شکلی که برخی روابط زبانی در اون بازتاب پیدا کنه.
    Sentence Embeddingسِنتِنس اِمبِدینگبردار جمله؛ نمایش عددی یک جمله برای مقایسه یا تحلیل معنایی.
    Vector Representationوِکتِر رِپرِزِنتِیشِننمایش برداری؛ تبدیل اطلاعات به مجموعه‌ای از اعداد برای پردازش توسط مدل.
    Machine Translation (MT)مَشین تْرَنزلِیشِنترجمه ماشینی؛ تبدیل خودکار متن یا گفتار از یک زبان به زبان دیگه.
    Neural Machine Translation (NMT)نیورال مَشین تْرَنزلِیشِنترجمه ماشینی عصبی؛ ترجمه زبان با استفاده از شبکه‌های عصبی.
    Text Summarizationتِکست سامِرایزِیشِنخلاصه‌سازی متن؛ تولید نسخه‌ای کوتاه‌تر با حفظ اطلاعات مهم متن اصلی.
    Extractive Summarizationاِکسترَکتیو سامِرایزِیشِنخلاصه‌سازی استخراجی؛ انتخاب بخش‌های مهم متن اصلی برای ساخت خلاصه.
    Abstractive Summarizationاَبسترَکتیو سامِرایزِیشِنخلاصه‌سازی انتزاعی؛ بازنویسی اطلاعات اصلی با عبارت‌های جدید.
    Question Answering (QA)کْوِسچِن اَنسِرینگپاسخ‌گویی به سؤال؛ استخراج یا تولید پاسخ براساس دانش مدل یا اطلاعات ارائه‌شده.
    Reading Comprehensionریدینگ کامپریهِنشِندرک مطلب ماشینی؛ پاسخ‌گویی یا تحلیل اطلاعات براساس محتوای یک متن.
    Coreference Resolutionکورِفِرِنس رِزولوشِنرفع ارجاع؛ تشخیص اینکه عبارت‌هایی مثل «او» یا «این شرکت» به چه موجودیتی اشاره دارن.
    Word Sense Disambiguation (WSD)وِرد سِنس دیس‌اَمبیگیوئِیشِنرفع ابهام معنای واژه؛ تشخیص معنی درست یک واژه چندمعنایی براساس جمله.
    Dialogue Systemدایَلاگ سیستِمسیستم گفت‌وگومحور؛ سامانه‌ای برای برقراری مکالمه با کاربر.
    Conversational AIکان‌وِرسِیشِنَل اِی‌آیهوش مصنوعی مکالمه‌ای؛ فناوری درک و تولید پاسخ در تعامل گفت‌وگویی.
    AI Chatbotاِی‌آی چَت‌باتچت‌بات هوش مصنوعی؛ برنامه‌ای برای گفت‌وگو با کاربران که از مدل‌های هوش مصنوعی کمک می‌گیره؛ خود چت‌بات الزاماً یک مدل زبانی نیست.
    Dialogue State Trackingدایَلاگ اِستِیت تْرَکینگردیابی وضعیت گفت‌وگو؛ نگهداری اطلاعات مربوط به هدف و وضعیت فعلی مکالمه.
    Instruction-Following Modelاینستْراکْشِن فالُوینگ مادِلمدل پیرو دستور؛ مدلی که برای اجرای درخواست‌های بیان‌شده به زبان طبیعی آموزش یا تنظیم شده.
    In-Context Learning (ICL)این کانتِکست لِرنینگیادگیری درون‌زمینه‌ای؛ سازگارشدن عملکرد مدل با مثال‌ها یا اطلاعات موجود در ورودی، بدون تغییر وزن‌های مدل در همان تعامل.
    Output Tokenآوتپوت توکِنتوکن خروجی؛ واحدی از متن یا داده که مدل هنگام تولید پاسخ ایجاد می‌کنه.
    Input Tokenاینپوت توکِنتوکن ورودی؛ واحدی از اطلاعات که برای پردازش به مدل ارسال می‌شه.
    نکته: LLM نام نوعی مدل زبانیه، اما Chatbot یک برنامه مکالمه‌ایه که ممکنه از LLM استفاده کنه. همچنین Token الزاماً یک کلمه کامل نیست و Context Window با حافظه دائمی کاربر تفاوت داره.

    اصطلاحات پرامپت‌نویسی و تعامل با هوش مصنوعی (Prompt Engineering)

    اصطلاح انگلیسیتلفظ فارسیمعنی فارسی
    Promptپرامپتپرامپت؛ متن یا دستور ورودی برای هدایت مدل به سمت پاسخ یا خروجی مشخص.
    Zero-Shot Promptingزیرو شات پرامپتینگپرامپت‌نویسی بدون مثال؛ درخواست انجام وظیفه بدون ارائه نمونه پاسخ در پرامپت.
    Few-Shot Promptingفیو شات پرامپتینگپرامپت‌نویسی با چند مثال؛ ارائه نمونه‌های محدود در ورودی برای هدایت پاسخ مدل.
    Temperatureتِمپِرِچِرپارامتر دما؛ تنظیمی که در برخی روش‌های نمونه‌گیری بر میزان تنوع احتمالی خروجی اثر می‌ذاره.
    Top-K Samplingتاپ کِی سَمپلینگنمونه‌گیری از K گزینه برتر؛ انتخاب توکن بعدی از میان تعداد مشخصی از محتمل‌ترین توکن‌ها.
    Top-P Samplingتاپ پی سَمپلینگنمونه‌گیری هسته‌ای؛ انتخاب توکن از کوچک‌ترین مجموعه‌ای که مجموع احتمال اون‌ها به آستانه مشخصی برسه.
    Greedy Decodingگریدی دیکودینگرمزگشایی حریصانه؛ انتخاب محتمل‌ترین توکن در هر مرحله تولید متن.
    Beam Searchبیم سِرچجست‌وجوی پرتویی؛ نگهداری چند دنباله احتمالی برای یافتن خروجی مناسب‌تر.
    Samplingسَمپلینگنمونه‌گیری؛ انتخاب خروجی براساس توزیع احتمال پیش‌بینی‌شده مدل.
    Stop Sequenceاِستاپ سیکوئِنسدنباله توقف؛ نشانه‌ای که رسیدن خروجی به اون باعث پایان تولید متن می‌شه.
    Prompt Engineeringپرامپت اِنجینیرینگمهندسی پرامپت؛ طراحی و بهینه‌سازی دستورهای ورودی برای دریافت خروجی مناسب از مدل هوش مصنوعی؛ نام مرتبط یا جایگزین: Prompt Design.
    System Promptسیستِم پرامپتپرامپت سیستمی؛ دستورهایی که نقش، رفتار و چارچوب کلی پاسخ‌گویی مدل رو مشخص می‌کنن.
    User Promptیوزِر پرامپتپرامپت کاربر؛ درخواست یا اطلاعاتی که کاربر برای انجام وظیفه به مدل ارائه می‌ده.
    Developer Messageدِوِلِپِر مِسِجپیام توسعه‌دهنده؛ دستورهایی در بعضی رابط‌های مدل که رفتار برنامه رو مشخص می‌کنن.
    Instructionاینستْراکْشِندستور؛ توضیحی که مشخص می‌کنه مدل چه کاری باید انجام بده.
    Prompt Templateپرامپت تِمپْلِیتقالب پرامپت؛ ساختار آماده‌ای با بخش‌های ثابت و متغیر برای درخواست‌های تکرارشونده.
    Prompt Variableپرامپت وِریِبِلمتغیر پرامپت؛ بخشی از قالب که هنگام استفاده با اطلاعات جدید جایگزین می‌شه.
    Role Promptingرُول پرامپتینگپرامپت‌نویسی نقش‌محور؛ تعیین نقش یا تخصص موردنظر برای هدایت شیوه پاسخ مدل.
    Persona Promptingپِرسونا پرامپتینگپرامپت‌نویسی مبتنی بر شخصیت؛ توصیف ویژگی‌های شخصیتی، لحن و سبک رفتاری مورد انتظار از مدل.
    Task Promptingتَسک پرامپتینگپرامپت‌نویسی وظیفه‌محور؛ مشخص‌کردن دقیق کاری که مدل باید انجام بده.
    Contextual Promptingکانتِکسچوئِل پرامپتینگپرامپت‌نویسی زمینه‌محور؛ ارائه اطلاعات مرتبط برای کمک به درک بهتر درخواست.
    One-Shot Promptingوان شات پرامپتینگپرامپت‌نویسی تک‌مثالی؛ ارائه یک نمونه برای نشان‌دادن شکل پاسخ موردنظر.
    Chain-of-Thought Prompting (CoT)چِین آو ثات پرامپتینگپرامپت‌نویسی زنجیره استدلال؛ روشی برای هدایت مدل به حل مرحله‌ای مسائل.
    Zero-Shot Chain-of-Thoughtزیرو شات چِین آو ثاتزنجیره استدلال بدون مثال؛ هدایت مدل به حل مرحله‌ای مسئله بدون ارائه نمونه حل‌شده در پرامپت.
    Self-Consistencyسِلف کِنسیستِنسیخودسازگاری؛ روشی که چند مسیر پاسخ‌گویی تولید و نتیجه نهایی رو براساس توافق میان اون‌ها انتخاب می‌کنه.
    Tree of Thoughts (ToT)تْری آو ثاتسدرخت افکار؛ روشی برای بررسی و مقایسه چند مسیر احتمالی حل مسئله.
    ReAct Promptingری‌اَکت پرامپتینگپرامپت‌نویسی استدلال و اقدام؛ روشی برای ترکیب استدلال و استفاده از ابزار یا انجام اقدام در یک فرایند حل مسئله.
    Step-by-Step Promptingاِستِپ بای اِستِپ پرامپتینگپرامپت‌نویسی مرحله‌به‌مرحله؛ تقسیم وظیفه به مراحل مشخص برای هدایت اجرای اون.
    Prompt Chainingپرامپت چِینینگزنجیره‌سازی پرامپت؛ استفاده از خروجی یک مرحله به‌عنوان ورودی مرحله بعد.
    Prompt Decompositionپرامپت دیکامپُزیشِنتجزیه پرامپت؛ تقسیم یک درخواست پیچیده به درخواست‌های کوچک‌تر.
    Iterative Promptingایتِرِیتیو پرامپتینگپرامپت‌نویسی تکرارشونده؛ اصلاح تدریجی درخواست براساس خروجی‌های قبلی.
    Prompt Refinementپرامپت ریفاینمِنتبهبود پرامپت؛ بازنویسی درخواست برای افزایش وضوح یا کیفیت خروجی.
    Prompt Optimizationپرامپت آپتیمایزِیشِنبهینه‌سازی پرامپت؛ انتخاب یا تنظیم دستورها با ارزیابی عملکرد اون‌ها روی وظایف مشخص.
    Automatic Prompt Optimization (APO)آتومَتیک پرامپت آپتیمایزِیشِنبهینه‌سازی خودکار پرامپت؛ استفاده از روش‌های محاسباتی برای تولید یا اصلاح دستورهای مؤثرتر.
    Meta Promptingمِتا پرامپتینگفراپرامپت‌نویسی؛ استفاده از دستورهای سطح بالاتر برای هدایت ساختار حل مسئله یا تولید پرامپت‌های دیگر.
    Delimiterدیلیمیتِرجداکننده؛ نشانه‌ای برای مشخص‌کردن مرز بخش‌های مختلف متن یا داده در پرامپت.
    Output Formatآوتپوت فورمَتقالب خروجی؛ شکل مورد انتظار پاسخ، مانند جدول، فهرست یا ساختار JSON.
    Structured Outputاِستراکچِرد آوتپوتخروجی ساختاریافته؛ پاسخ تولیدشده مطابق قالب یا ساختار داده مشخص.
    JSON Modeجِیسان مُودحالت JSON؛ قابلیتی در بعضی مدل‌ها یا رابط‌ها برای تولید خروجی با قالب JSON معتبر.
    Schema-Constrained Generationاِسکیما کِنسترِیند جِنِرِیشِنتولید مقید به ساختار؛ محدودکردن خروجی مدل به قواعد یک طرح داده مشخص.
    Response Length Controlریسپانس لِنگث کِنترُلکنترل طول پاسخ؛ تعیین محدودیت یا ترجیح برای کوتاه یا بلندبودن خروجی مدل.
    Tone Controlتُون کِنترُلکنترل لحن؛ تعیین شیوه بیان پاسخ، مانند رسمی، دوستانه یا آموزشی.
    Style Promptingاِستایل پرامپتینگپرامپت‌نویسی سبک‌محور؛ تعیین ویژگی‌های نگارشی یا بصری خروجی موردنظر.
    Constraint Promptingکِنسترِینت پرامپتینگپرامپت‌نویسی محدودیت‌محور؛ تعیین شرایط و قواعدی که خروجی باید رعایت کنه.
    Negative Promptنِگِتیو پرامپتپرامپت منفی؛ مشخص‌کردن ویژگی‌ها یا عناصر نامطلوب، به‌ویژه در بعضی مدل‌های تولید تصویر.
    Reference Promptرِفِرِنس پرامپتپرامپت مرجع؛ استفاده از نمونه یا اطلاعات مرجع برای هدایت خروجی مدل.
    Prompt Evaluationپرامپت ایوَلیوئِیشِنارزیابی پرامپت؛ سنجش عملکرد یک دستور روی نمونه‌های مشخص برای بررسی کیفیت و پایداری پاسخ‌ها.
    Prompt Testingپرامپت تِستینگآزمون پرامپت؛ آزمایش درخواست با ورودی‌ها و شرایط مختلف برای شناسایی خطاها.
    Prompt Versioningپرامپت وِرژِنینگنسخه‌بندی پرامپت؛ نگهداری نسخه‌های مختلف دستور برای مقایسه و مدیریت تغییرات.
    Prompt Libraryپرامپت لایبْرِریکتابخانه پرامپت؛ مجموعه‌ای سازمان‌یافته از دستورهای آماده یا آزمایش‌شده.
    نکته:

    در برخی منابع، اصطلاحاتی مثل Role Prompting و Persona Prompting به‌جای یکدیگر هم استفاده می‌شن، اما نقش بیشتر به وظیفه یا تخصص موردانتظار اشاره داره و پرسونا به لحن و ویژگی‌های رفتاری.

    همچنین Prompt Injection یک تهدید امنیتیه، نه یک روش معمول برای بهبود پاسخ.

    اصطلاحات هوش مصنوعی مولد و تولید محتوا (Generative AI)

    اصطلاح انگلیسیتلفظ فارسیمعنی فارسی
    Generative AIجِنِرِیتیو اِی‌آیهوش مصنوعی مولد؛ فناوری تولید محتوای جدید مانند متن، تصویر، صدا و ویدئو.
    Text Generationتِکست جِنِرِیشِنتولید متن؛ ساخت متن جدید براساس درخواست یا اطلاعات ورودی.
    Generative Modelجِنِرِیتیو مادِلمدل مولد؛ مدلی که الگوهای داده رو یاد می‌گیره و براساس اون‌ها نمونه‌های جدید تولید می‌کنه.
    Generative Modelingجِنِرِیتیو مادِلینگمدل‌سازی مولد؛ یادگیری الگوها و توزیع داده برای تولید نمونه‌های جدید.
    Conditional Generationکِندیشِنَل جِنِرِیشِنتولید شرطی؛ ساخت خروجی براساس اطلاعات یا شرایط مشخص، مانند متن یا تصویر مرجع.
    Unconditional Generationآن‌کِندیشِنَل جِنِرِیشِنتولید بدون شرط؛ ساخت نمونه جدید بدون دریافت شرط محتوایی مشخص برای هر خروجی.
    Multimodal Generationمالتی‌مودَل جِنِرِیشِنتولید چندوجهی؛ تولید محتوا با استفاده از ترکیبی از متن، تصویر، صدا یا سایر انواع داده.
    Text-to-Textتِکست تو تِکستتبدیل متن به متن؛ تولید یا بازنویسی متن براساس ورودی متنی.
    Text-to-Imageتِکست تو ایمیجتبدیل متن به تصویر؛ ساخت تصویر براساس توضیحات متنی.
    Image-to-Imageایمیج تو ایمیجتبدیل تصویر به تصویر؛ تولید یا تغییر تصویر با استفاده از تصویر ورودی.
    Text-to-Videoتِکست تو ویدیوتبدیل متن به ویدئو؛ تولید ویدئو براساس توضیحات متنی.
    Image-to-Videoایمیج تو ویدیوتبدیل تصویر به ویدئو؛ تولید ویدئو با استفاده از تصویر ثابت به‌عنوان ورودی.
    Video-to-Videoویدیو تو ویدیوتبدیل ویدئو به ویدئو؛ تغییر محتوا، ظاهر یا سبک ویدئوی ورودی با استفاده از مدل مولد.
    Text-to-Audioتِکست تو آدیوتبدیل متن به صوت؛ تولید محتوای صوتی براساس توضیحات متنی.
    Text-to-Speech (TTS)تِکست تو اسپیچتبدیل متن به گفتار؛ تولید صدای گفتاری از متن.
    Text-to-Musicتِکست تو میوزیکتبدیل متن به موسیقی؛ تولید قطعه موسیقی براساس توضیحات متنی.
    Audio-to-Audioآدیو تو آدیوتبدیل صوت به صوت؛ تغییر یا تولید صدای جدید براساس فایل صوتی ورودی.
    Speech-to-Speechاسپیچ تو اسپیچتبدیل گفتار به گفتار؛ پردازش گفتار ورودی و تولید پاسخ یا گفتار تغییریافته.
    Image Generationایمیج جِنِرِیشِنتولید تصویر؛ ساخت تصاویر جدید با استفاده از مدل هوش مصنوعی.
    Video Generationویدیو جِنِرِیشِنتولید ویدئو؛ ساخت فریم‌ها و توالی تصویری با استفاده از مدل مولد.
    Audio Generationآدیو جِنِرِیشِنتولید صوت؛ ساخت صدا، افکت صوتی، گفتار یا موسیقی.
    Music Generationمیوزیک جِنِرِیشِنتولید موسیقی؛ ساخت ملودی، ریتم یا قطعه موسیقی با هوش مصنوعی.
    Image Editingایمیج اِدیتینگویرایش تصویر با هوش مصنوعی؛ تغییر بخش‌هایی از تصویر با کمک مدل‌های هوشمند.
    Generative Fillجِنِرِیتیو فیلپرکردن مولد؛ تولید یا جایگزینی محتوای یک ناحیه از تصویر.
    Inpaintingاین‌پِینتینگبازسازی درون تصویر؛ تولید یا اصلاح محتوای بخش انتخاب‌شده تصویر با توجه به نواحی اطراف.
    Outpaintingآوت‌پِینتینگگسترش تصویر؛ تولید محتوای جدید در خارج از محدوده تصویر اولیه.
    Image Variationایمیج وِری‌اِیشِنتنوع تصویری؛ تولید نسخه‌های متفاوت براساس یک تصویر مرجع.
    Image Upscalingایمیج آپ‌اِسکِیلینگبزرگ‌نمایی تصویر؛ افزایش ابعاد تصویر، که ممکنه با درون‌یابی یا روش‌های پیشرفته بازسازی جزئیات انجام بشه.
    Super-Resolutionسوپِر رِزولوشِنابر‌وضوح؛ بازسازی نسخه‌ای با جزئیات یا وضوح بالاتر از تصویر کم‌کیفیت با روش‌های پردازشی یا یادگیری ماشین.
    Image Restorationایمیج رِستورِیشِنترمیم تصویر؛ کاهش آسیب‌ها و نقص‌هایی مانند نویز، تاری یا تخریب تصویر.
    Image Denoisingایمیج دی‌نویزینگنویززدایی تصویر؛ کاهش نویز و اختلالات تصویری.
    Background Removalبَک‌گراوند ریمووِلحذف پس‌زمینه؛ جداسازی سوژه اصلی از پس‌زمینه تصویر.
    Object Removalآبجِکت ریمووِلحذف شیء؛ پاک‌کردن یک عنصر از تصویر و بازسازی ناحیه مربوط به اون.
    Style Transferاِستایل تْرَنسفِرانتقال سبک؛ تغییر ظاهر یک تصویر با استفاده از ویژگی‌های سبکی تصویر یا توصیف مرجع.
    Style Referenceاِستایل رِفِرِنسمرجع سبک؛ تصویر یا اطلاعاتی که برای هدایت سبک بصری خروجی استفاده می‌شه.
    Character Consistencyکَرَکتِر کِنسیستِنسیثبات شخصیت؛ حفظ ویژگی‌های ظاهری یک شخصیت در تصاویر یا صحنه‌های مختلف.
    Identity Preservationآیدِنتِتی پرِزِروِیشِنحفظ هویت؛ نگهداری ویژگی‌های هویتی سوژه هنگام ویرایش یا تولید تصویر و ویدئو.
    Seedسیدبذر تصادفی؛ عددی که وضعیت اولیه فرایند تصادفی تولید رو تعیین می‌کنه و می‌تونه به بازتولید خروجی کمک کنه.
    Guidance Scaleگایدِنس اِسکِیلمقیاس هدایت؛ تنظیمی در برخی مدل‌های مولد برای کنترل میزان پیروی خروجی از شرط یا پرامپت.
    Classifier-Free Guidance (CFG)کْلَسیفایِر فْری گایدِنسهدایت بدون طبقه‌بند؛ روشی در مدل‌های انتشار برای کنترل تأثیر شرط ورودی بر تولید خروجی.
    Denoising Stepsدی‌نویزینگ اِستِپسمراحل نویززدایی؛ تعداد گام‌های پردازش برای تبدیل نویز به خروجی در برخی مدل‌های انتشار.
    Noise Scheduleنویز اِسکِجولبرنامه نویز؛ تعیین میزان نویز در مراحل مختلف آموزش یا نمونه‌گیری مدل انتشار.
    Latent Diffusion Model (LDM)لِیتِنت دیفیوژِن مادِلمدل انتشار نهفته؛ مدل مولدی که فرایند انتشار و نویززدایی رو در فضای نمایش فشرده داده انجام می‌ده.
    Stable Diffusionاِستِیبِل دیفیوژِناستیبل دیفیوژن؛ خانواده‌ای از مدل‌های تولید تصویر که از روش انتشار نهفته استفاده می‌کنن.
    ControlNetکِنترُل نِتکنترل‌نت؛ معماری‌ای برای کنترل ساختار خروجی مدل انتشار با اطلاعاتی مثل لبه‌ها، عمق یا حالت بدن.
    Generative Adversarial Trainingجِنِرِیتیو اَدوِرسِریِل تْرِینینگآموزش تخاصمی مولد؛ آموزش رقابتی شبکه مولد و شبکه تشخیص‌دهنده برای بهبود کیفیت نمونه‌های تولیدی.
    Generator Networkجِنِرِیتِر نِتوِرکشبکه مولد؛ بخشی از معماری GAN که نمونه‌های مصنوعی تولید می‌کنه.
    Discriminator Networkدیسکریمینِیتِر نِتوِرکشبکه تشخیص‌دهنده؛ بخشی از GAN که تلاش می‌کنه نمونه‌های واقعی رو از نمونه‌های تولیدشده تشخیص بده.
    Sampling Schedulerسَمپلینگ اِسکِجولِرزمان‌بند نمونه‌گیری؛ روشی برای تعیین مراحل محاسباتی تولید خروجی در مدل‌هایی مانند مدل‌های انتشار.
    Video Frame Generationویدیو فْرِیم جِنِرِیشِنتولید فریم ویدئو؛ ساخت تصاویر متوالی برای تشکیل یا تکمیل ویدئو.
    Frame Interpolationفْرِیم اینتِرپُلِیشِنمیان‌یابی فریم؛ تولید فریم‌های میانی برای افزایش روانی حرکت یا نرخ فریم ویدئو.
    Motion Generationموشِن جِنِرِیشِنتولید حرکت؛ ساخت الگوهای حرکتی برای شخصیت، شیء یا صحنه.
    Motion Transferموشِن تْرَنسفِرانتقال حرکت؛ اعمال الگوی حرکت یک منبع به شخصیت یا سوژه‌ای دیگر.
    Lip Syncلیپ سینکهماهنگ‌سازی لب؛ تنظیم حرکت دهان شخصیت با گفتار یا صدای ورودی.
    Talking Head Generationتاکینگ هِد جِنِرِیشِنتولید چهره سخنگو؛ ساخت ویدئوی چهره‌ای که با صدا یا متن هماهنگ صحبت می‌کنه.
    Face Reenactmentفِیس ری‌اِنَکتْمِنتبازآفرینی حرکات چهره؛ انتقال یا تولید حالت‌ها و حرکات صورت در تصویر یا ویدئو.
    Deepfakeدیپ‌فِیکجعل عمیق؛ محتوای صوتی یا تصویری ساختگی یا دستکاری‌شده که چهره یا صدای فرد رو به‌صورت واقع‌نما بازسازی می‌کنه.
    Synthetic Mediaسینثِتیک میدیارسانه مصنوعی؛ محتوای تصویری، صوتی یا ویدئویی ساخته‌شده یا تغییر‌یافته با روش‌های محاسباتی.
    AI-Generated Content (AIGC)اِی‌آی جِنِرِیتِد کانتِنتمحتوای تولیدشده با هوش مصنوعی؛ متن، تصویر، صدا یا ویدئویی که با کمک مدل‌های هوش مصنوعی ساخته شده.
    Generative 3Dجِنِرِیتیو ثْری‌دیتولید سه‌بعدی مولد؛ ساخت مدل، شکل یا محتوای سه‌بعدی با هوش مصنوعی.
    Text-to-3Dتِکست تو ثْری‌دیتبدیل متن به سه‌بعدی؛ تولید محتوای سه‌بعدی براساس توضیح متنی.
    Image-to-3Dایمیج تو ثْری‌دیتبدیل تصویر به سه‌بعدی؛ بازسازی یا تولید مدل سه‌بعدی با استفاده از تصویر ورودی.
    3D Reconstructionثْری‌دی ریکانستْراکْشِنبازسازی سه‌بعدی؛ تخمین شکل یا ساختار سه‌بعدی اشیا و صحنه‌ها از داده‌هایی مانند تصویر.
    Neural Radiance Fields (NeRF)نیورال رِیدیِنس فیلدزمیدان‌های تابشی عصبی؛ روشی برای نمایش و بازسازی صحنه سه‌بعدی و تولید نماهای جدید از اون.
    Gaussian Splattingگاوسیَن اِسپْلَتینگپاشش گاوسی؛ روشی برای نمایش و رندر صحنه‌های سه‌بعدی با مجموعه‌ای از توزیع‌های گاوسی.
    نکته:

    تولید محتوا با هوش مصنوعی فقط به متن و تصویر محدود نیست و می‌تونه صدا، ویدئو، حرکت و محتوای سه‌بعدی رو هم شامل بشه.

    همچنین نام‌هایی مثل Stable Diffusion و ControlNet به مدل یا معماری مشخص اشاره دارن؛ درحالی‌که Inpainting و Text-to-Video نام وظیفه یا قابلیت هستن.

    اصطلاحات بینایی ماشین و پردازش تصویر (Computer Vision)

    اصطلاح انگلیسیتلفظ فارسیمعنی فارسی
    Computer Vision (CV)کِمپیوتِر ویژِنبینایی ماشین؛ شاخه‌ای از هوش مصنوعی برای تحلیل و تفسیر تصاویر و ویدئوها.
    Machine Visionمَشین ویژِنبینایی صنعتی؛ استفاده از سیستم‌های تصویربرداری و پردازش تصویر برای بازرسی، اندازه‌گیری و کنترل خودکار.
    Image Recognitionایمیج رِکاگنیشِنبازشناسی تصویر؛ شناسایی اشیا، الگوها یا محتوای موجود در تصویر.
    Image Classificationایمیج کْلَسیفیکِیشِنطبقه‌بندی تصویر؛ اختصاص یک یا چند دسته مشخص به تصویر.
    Object Detectionآبجِکت دیتِکشِنتشخیص اشیا؛ شناسایی اشیای موجود در تصویر و تعیین موقعیت اون‌ها.
    Object Recognitionآبجِکت رِکاگنیشِنبازشناسی اشیا؛ تشخیص نوع یا هویت اشیای موجود در تصویر.
    Object Localizationآبجِکت لوکَلایزِیشِنمکان‌یابی شیء؛ تعیین موقعیت یک شیء در تصویر.
    Object Trackingآبجِکت تْرَکینگردیابی شیء؛ دنبال‌کردن موقعیت یک شیء در فریم‌های متوالی ویدئو.
    Multi-Object Tracking (MOT)مالتی آبجِکت تْرَکینگردیابی چندشیئی؛ دنبال‌کردن هم‌زمان چند شیء و حفظ هویت اون‌ها در طول ویدئو.
    Bounding Boxباوندینگ باکسکادر محدودکننده؛ مستطیلی که موقعیت تقریبی یک شیء رو در تصویر مشخص می‌کنه.
    Image Segmentationایمیج سِگمِنتِیشِنبخش‌بندی تصویر؛ تقسیم تصویر به نواحی یا پیکسل‌های معنادار.
    Semantic Segmentationسِمَنتیک سِگمِنتِیشِنبخش‌بندی معنایی؛ تعیین دسته هر پیکسل بدون تفکیک نمونه‌های مختلف از یک دسته.
    Instance Segmentationاینستِنس سِگمِنتِیشِنبخش‌بندی نمونه‌ای؛ جداسازی پیکسلی هر شیء مستقل، حتی اگر چند شیء از یک نوع باشن.
    Panoptic Segmentationپَن‌آپتیک سِگمِنتِیشِنبخش‌بندی جامع؛ ترکیب بخش‌بندی معنایی با تفکیک نمونه‌های قابل‌شمارش.
    Image Captioningایمیج کَپشِنینگتوصیف تصویر؛ تولید توضیح متنی درباره محتوای تصویر.
    Visual Question Answering (VQA)ویژوئِل کْوِسچِن اَنسِرینگپاسخ‌گویی به سؤال تصویری؛ تولید پاسخ به پرسش‌هایی درباره یک تصویر.
    Vision-Language Model (VLM)ویژِن لَنگویج مادِلمدل بینایی‌زبان؛ مدلی که اطلاعات تصویری و زبانی رو به‌صورت مرتبط پردازش می‌کنه.
    Vision Transformer (ViT)ویژِن تْرَنسفورمِرترنسفورمر بینایی؛ معماری مبتنی بر ترنسفورمر برای پردازش تصاویر.
    Image Embeddingایمیج اِمبِدینگبردار تصویر؛ نمایش عددی ویژگی‌های یک تصویر برای جست‌وجو، مقایسه یا یادگیری.
    Visual Feature Extractionویژوئِل فیچِر اِکسترَکشِناستخراج ویژگی بصری؛ تبدیل تصویر به ویژگی‌های قابل استفاده برای مدل.
    Image Patchایمیج پَچقطعه تصویر؛ بخش کوچکی از تصویر که بعضی مدل‌ها به‌عنوان واحد پردازش استفاده می‌کنن.
    Optical Character Recognition (OCR)آپتیکِل کَرَکتِر رِکاگنیشِنتشخیص نوری نویسه‌ها؛ استخراج نوشته‌های موجود در تصویر یا سند اسکن‌شده.
    Scene Text Recognitionسین تِکست رِکاگنیشِنبازشناسی متن صحنه؛ شناسایی نوشته‌های موجود در تصاویر محیط واقعی، مثل تابلوها.
    Document AIداکیومِنت اِی‌آیهوش مصنوعی اسناد؛ استفاده از هوش مصنوعی برای استخراج، طبقه‌بندی و تفسیر اطلاعات اسناد.
    Document Layout Analysisداکیومِنت لِی‌آوت اَنَلِسِستحلیل چیدمان سند؛ تشخیص ساختار صفحه مانند عنوان‌ها، جدول‌ها، ستون‌ها و تصاویر.
    Handwriting Recognition (HWR)هَندرایتینگ رِکاگنیشِنبازشناسی دست‌خط؛ تبدیل نوشته دست‌نویس به متن قابل پردازش.
    Face Detectionفِیس دیتِکشِنتشخیص چهره؛ پیدا‌کردن محل چهره انسان در تصویر یا ویدئو.
    Face Recognitionفِیس رِکاگنیشِنبازشناسی چهره؛ شناسایی یا تطبیق هویت فرد با استفاده از ویژگی‌های چهره.
    Face Verificationفِیس وِریفیکِیشِنتأیید چهره؛ بررسی اینکه دو تصویر چهره متعلق به یک فرد هستن یا نه.
    Facial Landmark Detectionفِیشِل لَندمارک دیتِکشِنتشخیص نقاط کلیدی چهره؛ پیداکردن موقعیت اجزایی مانند چشم، بینی و دهان.
    Facial Expression Recognitionفِیشِل اِکسپْرِشِن رِکاگنیشِنبازشناسی حالت چهره؛ طبقه‌بندی حالت‌های قابل‌مشاهده صورت، بدون اثبات احساس واقعی فرد.
    Human Pose Estimationهیومَن پُوز اِستیمِیشِنتخمین وضعیت بدن؛ شناسایی موقعیت مفاصل و اجزای بدن انسان در تصویر یا ویدئو.
    Keypoint Detectionکی‌پوینت دیتِکشِنتشخیص نقاط کلیدی؛ شناسایی نقاط مهم یک شیء، چهره یا بدن برای تحلیل ساختار و حرکت.
    Gesture Recognitionجِسچِر رِکاگنیشِنبازشناسی ژست؛ شناسایی حرکات دست یا بدن برای تفسیر فرمان‌ها یا رفتارها.
    Action Recognitionاَکشِن رِکاگنیشِنبازشناسی عمل؛ تشخیص فعالیت‌هایی مانند راه‌رفتن، دویدن یا نشستن از داده‌های تصویری.
    Video Understandingویدیو آندِراِستَندینگدرک ویدئو؛ تحلیل اشیا، رویدادها، حرکات و روابط زمانی در ویدئو.
    Temporal Action Localizationتِمپِرِل اَکشِن لوکَلایزِیشِنمکان‌یابی زمانی عمل؛ تعیین زمان شروع و پایان یک فعالیت مشخص در ویدئو.
    Video Summarizationویدیو سامِرایزِیشِنخلاصه‌سازی ویدئو؛ انتخاب یا تولید خلاصه‌ای از رویدادهای مهم ویدئو.
    Scene Understandingسین آندِراِستَندینگدرک صحنه؛ شناسایی اشیا، محیط و روابط مکانی میان عناصر تصویر.
    Scene Graph Generationسین گراف جِنِرِیشِنتولید گراف صحنه؛ نمایش اشیا و روابط اون‌ها در قالب یک ساختار گرافی.
    Depth Estimationدِپث اِستیمِیشِنتخمین عمق؛ برآورد فاصله نقاط یا اشیای تصویر نسبت به دوربین.
    Monocular Depth Estimationمِناکْیولِر دِپث اِستیمِیشِنتخمین عمق تک‌دوربینه؛ برآورد عمق صحنه با استفاده از یک تصویر یا جریان تصویری.
    Stereo Visionاِستِریو ویژِنبینایی استریو؛ استفاده از تصاویر دو یا چند دوربین برای تخمین عمق و ساختار سه‌بعدی.
    Optical Flowآپتیکِل فلوجریان نوری؛ تخمین جابه‌جایی ظاهری نقاط تصویر بین فریم‌های متوالی.
    Visual Odometryویژوئِل اُدامِتریاودومتری بصری؛ تخمین جابه‌جایی دوربین با تحلیل تغییرات تصاویر متوالی.
    Visual Simultaneous Localization and Mapping (Visual SLAM)ویژوئِل سایمِلتِینیِس لوکَلایزِیشِن اَند مَپینگمکان‌یابی و نقشه‌سازی هم‌زمان بصری؛ تخمین موقعیت دوربین و ساخت نقشه محیط با استفاده از تصاویر.
    Camera Calibrationکَمِرا کَلیبرِیشِنکالیبراسیون دوربین؛ تعیین ویژگی‌های تصویربرداری دوربین برای اندازه‌گیری یا بازسازی دقیق‌تر صحنه.
    Image Registrationایمیج رِجیسترِیشِنهم‌ترازی تصاویر؛ هماهنگ‌کردن موقعیت و ساختار دو یا چند تصویر برای مقایسه یا ترکیب اون‌ها.
    Image Retrievalایمیج ریتریوِلبازیابی تصویر؛ پیدا‌کردن تصاویر مرتبط یا مشابه از یک مجموعه براساس محتوای تصویری.
    Visual Searchویژوئِل سِرچجست‌وجوی بصری؛ جست‌وجوی اشیا یا تصاویر با استفاده از تصویر به‌جای عبارت متنی.
    Image Similarityایمیج سیمیلَرِتیشباهت تصویری؛ سنجش میزان نزدیکی دو تصویر از نظر ویژگی‌های بصری یا معنایی.
    Open-Vocabulary Object Detectionاُوپِن وُکَبیولِری آبجِکت دیتِکشِنتشخیص اشیا با واژگان باز؛ شناسایی اشیایی که نام اون‌ها می‌تونه فراتر از فهرست ثابت دسته‌های آموزشی باشه.
    Zero-Shot Image Classificationزیرو شات ایمیج کْلَسیفیکِیشِنطبقه‌بندی تصویر بدون نمونه مستقیم؛ تشخیص دسته‌های جدید با کمک دانش یا نمایش‌های ازپیش‌آموخته‌شده.
    Few-Shot Object Detectionفیو شات آبجِکت دیتِکشِنتشخیص اشیا با نمونه‌های کم؛ یادگیری شناسایی دسته‌های جدید اشیا از تعداد محدودی نمونه.
    Medical Image Analysisمِدیکِل ایمیج اَنَلِسِستحلیل تصاویر پزشکی؛ استفاده از هوش مصنوعی برای بررسی تصاویر تشخیصی مانند رادیولوژی و MRI.
    Visual Anomaly Detectionویژوئِل اَنومَلی دیتِکشِنتشخیص ناهنجاری بصری؛ شناسایی نقص یا الگوی غیرعادی در تصاویر، مثلاً در کنترل کیفیت صنعتی.

    نکته: Image Classification دسته تصویر رو مشخص می‌کنه، Object Detection موقعیت اشیا رو هم پیدا می‌کنه و Image Segmentation مرز نواحی یا اشیا رو در سطح پیکسل تعیین می‌کنه.

    همچنین تشخیص وجود چهره با شناسایی هویت فرد یکسان نیست.

    اصطلاحات پردازش صوت، گفتار و هوش مصنوعی چندوجهی (Speech, Audio & Multimodal AI)

    اصطلاح انگلیسیتلفظ فارسیمعنی فارسی
    Speech AIاسپیچ اِی‌آیهوش مصنوعی گفتار؛ فناوری تحلیل، تشخیص، تولید و پردازش گفتار انسان.
    Audio AIآدیو اِی‌آیهوش مصنوعی صوتی؛ استفاده از مدل‌های هوش مصنوعی برای تحلیل یا تولید صدا، از جمله گفتار، موسیقی و صداهای محیطی.
    Automatic Speech Recognition (ASR)آتومَتیک اسپیچ رِکاگنیشِنتشخیص خودکار گفتار؛ تبدیل گفتار ضبط‌شده یا زنده به متن؛ نام‌های رایج مرتبط: Speech Recognition و Speech-to-Text؛ واژه Transcription به فرایند یا نتیجه رونویسی گفتار هم اشاره داره.
    Real-Time Transcriptionریل تایم تْرَنسکریپشِنرونویسی هم‌زمان؛ تبدیل گفتار به متن در حین صحبت‌کردن.
    Streaming Speech Recognitionاستریمینگ اسپیچ رِکاگنیشِنتشخیص گفتار جریانی؛ پردازش تدریجی صدا هنگام دریافت، بدون نیاز به پایان کامل فایل.
    Speech Translationاسپیچ تْرَنزلِیشِنترجمه گفتار؛ تبدیل محتوای گفتاری یک زبان به متن یا گفتار زبان دیگه.
    Speech Synthesisاسپیچ سینثِسِسسنتز گفتار؛ تولید گفتار مصنوعی با استفاده از سیستم‌های محاسباتی.
    Neural Text-to-Speech (Neural TTS)نیورال تِکست تو اسپیچتبدیل متن به گفتار عصبی؛ تولید صدای گفتاری با کمک شبکه‌های عصبی.
    Voice Synthesisوُیس سینثِسِسسنتز صدا؛ تولید صدای مصنوعی، به‌ویژه صدای گفتاری با ویژگی‌های مشخص.
    Voice Cloningوُیس کلونینگشبیه‌سازی صدا؛ تولید گفتاری شبیه صدای یک فرد با استفاده از نمونه‌های صوتی اون.
    Zero-Shot Voice Cloningزیرو شات وُیس کلونینگشبیه‌سازی صدا بدون آموزش اختصاصی برای هر گوینده؛ تولید صدای مشابه با استفاده از نمونه مرجع و یک مدل ازپیش‌آموزش‌دیده.
    Voice Conversionوُیس کِن‌وِرژِنتبدیل صدا؛ تغییر ویژگی‌های صدای گوینده با تلاش برای حفظ محتوای گفتار.
    Speech Enhancementاسپیچ اِنهَنسْمِنتبهبود کیفیت گفتار؛ افزایش وضوح صدای گفتاری و کاهش اختلالات اون.
    Audio Denoisingآدیو دی‌نویزینگنویززدایی صوت؛ کاهش صداهای مزاحم و نویز موجود در فایل صوتی.
    Noise Suppressionنویز سِپرِشِنسرکوب نویز؛ کاهش صداهای ناخواسته در هنگام ضبط یا پردازش صوت.
    Echo Cancellationاِکو کَنسِلِیشِنحذف پژواک؛ کاهش بازتاب صدا، به‌خصوص در تماس‌ها و مکالمات صوتی.
    Source Separationسورس سِپَرِیشِنجداسازی منابع صوتی؛ تفکیک صداهای ترکیب‌شده مانند گفتار، موسیقی یا سازهای مختلف.
    Speech Separationاسپیچ سِپَرِیشِنجداسازی گفتار؛ تفکیک صدای چند گوینده که هم‌زمان صحبت می‌کنن.
    Speaker Diarizationاسپیکِر دایِرایزِیشِنتفکیک گویندگان؛ تشخیص اینکه در هر بخش از یک فایل صوتی چه گوینده‌ای صحبت کرده، بدون نیاز به دانستن هویت واقعی اون.
    Speaker Identificationاسپیکِر آیدِنتیفیکِیشِنشناسایی گوینده؛ تشخیص هویت گوینده از میان افراد شناخته‌شده با استفاده از ویژگی‌های صدا.
    Speaker Verificationاسپیکِر وِریفیکِیشِنتأیید گوینده؛ بررسی اینکه صدای دریافت‌شده متعلق به فرد ادعاشده هست یا نه.
    Speaker Recognitionاسپیکِر رِکاگنیشِنبازشناسی گوینده؛ شناسایی یا تأیید هویت گوینده براساس صدای اون.
    Speaker Embeddingاسپیکِر اِمبِدینگبردار گوینده؛ نمایش عددی ویژگی‌های صدای فرد برای مقایسه یا شناسایی گویندگان.
    Voice Activity Detection (VAD)وُیس اَکتیوِتی دیتِکشِنتشخیص فعالیت گفتاری؛ مشخص‌کردن بخش‌هایی از صوت که گفتار در اون‌ها وجود داره.
    Speech Segmentationاسپیچ سِگمِنتِیشِنبخش‌بندی گفتار؛ تقسیم فایل گفتاری به قسمت‌هایی مانند جمله، واژه یا بازه‌های زمانی.
    Forced Alignmentفورست اَلاینمِنتهم‌ترازی اجباری؛ تعیین زمان شروع و پایان واژه‌ها یا آواهای متن معلوم در فایل صوتی.
    Speech Emotion Recognition (SER)اسپیچ ایموشِن رِکاگنیشِنتشخیص احساس از گفتار؛ تخمین یا طبقه‌بندی نشانه‌های احساسی از ویژگی‌های صوتی، بدون اثبات حالت ذهنی واقعی فرد.
    Emotion-Aware Speech Synthesisایموشِن اَوِر اسپیچ سینثِسِستولید گفتار با لحن احساسی؛ ساخت صدایی با ویژگی‌هایی مانند شادی، ناراحتی یا هیجان.
    Prosodyپراسِدیآهنگ گفتار؛ ویژگی‌هایی مانند زیر و بمی، ریتم، تکیه و مکث که در تولید و تحلیل گفتار اهمیت دارن.
    Prosody Controlپراسِدی کِنترُلکنترل آهنگ گفتار؛ تنظیم ریتم، تأکید، زیر و بمی و مکث‌های صدای تولیدشده.
    Speech Intelligibilityاسپیچ اینتِلیجِبیلِتیفهم‌پذیری گفتار؛ میزان قابل‌فهم‌بودن کلمات گفتاری برای شنونده.
    Word Error Rate (WER)وِرد اِرِر رِیتنرخ خطای واژه؛ معیاری برای ارزیابی رونویسی گفتار براساس واژه‌های حذف‌شده، اضافه‌شده یا اشتباه.
    Character Error Rate (CER)کَرَکتِر اِرِر رِیتنرخ خطای نویسه؛ سنجش خطای تشخیص متن براساس تعداد نویسه‌های نادرست، حذف‌شده یا اضافه‌شده.
    Audio Classificationآدیو کْلَسیفیکِیشِنطبقه‌بندی صوت؛ اختصاص صدا به دسته‌هایی مانند گفتار، موسیقی یا صدای محیطی.
    Sound Event Detection (SED)ساوند ایوِنت دیتِکشِنتشخیص رویداد صوتی؛ شناسایی نوع و زمان وقوع صداهایی مانند آژیر، زنگ یا پارس سگ.
    Acoustic Scene Classificationاَکوستیک سین کْلَسیفیکِیشِنطبقه‌بندی صحنه صوتی؛ تشخیص محیط‌هایی مانند خیابون، فرودگاه یا دفتر کار از روی صدا.
    Audio Captioningآدیو کَپشِنینگتوصیف صوت؛ تولید توضیح متنی درباره محتوای یک فایل صوتی.
    Audio Question Answeringآدیو کْوِسچِن اَنسِرینگپاسخ‌گویی به سؤال صوتی؛ پاسخ به پرسش‌ها با تحلیل اطلاعات موجود در فایل صوتی.
    Audio Embeddingآدیو اِمبِدینگبردار صوتی؛ نمایش عددی ویژگی‌های صدا برای جست‌وجو، مقایسه یا تحلیل.
    Audio-Language Modelآدیو لَنگویج مادِلمدل صوت‌زبان؛ مدلی که اطلاعات صوتی و زبانی رو به‌صورت مرتبط پردازش می‌کنه.
    Speech-Language Modelاسپیچ لَنگویج مادِلمدل گفتار‌زبان؛ مدلی برای پردازش و ارتباط‌دادن گفتار با محتوای زبانی.
    Neural Vocoderنیورال وُکودِروکودر عصبی؛ مدلی که از نمایش‌های صوتی یا ویژگی‌های آکوستیکی، شکل موج صدا تولید می‌کنه.
    Mel Spectrogramمِل اِسپِکتروگرامطیف‌نگاشت مِل؛ نمایش تغییرات انرژی فرکانسی صدا در طول زمان با مقیاس فرکانسی مِل.
    Speech Tokenizationاسپیچ توکِنایزِیشِنتوکن‌سازی گفتار؛ تبدیل اطلاعات گفتاری به واحدهای قابل پردازش برای مدل.
    Audio Tokenآدیو توکِنتوکن صوتی؛ واحدی از نمایش دیجیتال صوت که مدل برای پردازش یا تولید صدا استفاده می‌کنه.
    Multimodal AIمالتی‌مودَل اِی‌آیهوش مصنوعی چندوجهی؛ سیستمی که می‌تونه بیش از یک نوع داده، مثل متن، تصویر و صدا رو پردازش یا تولید کنه.
    Modalityمودَلِتیوجه داده؛ نوع اطلاعات ورودی یا خروجی، مانند متن، تصویر، صوت یا ویدئو.
    Multimodal Modelمالتی‌مودَل مادِلمدل چندوجهی؛ مدلی که برای کار با چند نوع داده طراحی شده.
    Multimodal Large Language Model (MLLM)مالتی‌مودَل لارج لَنگویج مادِلمدل زبانی بزرگ چندوجهی؛ مدل زبانی بزرگی که علاوه بر متن، می‌تونه داده‌هایی مانند تصویر یا صوت رو هم پردازش کنه.
    Cross-Modal Learningکراس مودَل لِرنینگیادگیری میان‌وجهی؛ یادگیری روابط میان انواع مختلف داده، مانند تصویر و متن.
    Cross-Modal Retrievalکراس مودَل ریتریوِلبازیابی میان‌وجهی؛ جست‌وجوی یک نوع داده با استفاده از نوع دیگه، مثل یافتن تصویر از روی توضیح متنی.
    Multimodal Fusionمالتی‌مودَل فیوژِنتلفیق چندوجهی؛ ترکیب اطلاعات چند نوع داده برای تحلیل یا تصمیم‌گیری.
    Early Fusionاِرلی فیوژِنتلفیق زودهنگام؛ ترکیب اطلاعات چند وجه داده در مراحل اولیه پردازش مدل.
    Late Fusionلِیت فیوژِنتلفیق دیرهنگام؛ ترکیب نتایج حاصل از پردازش جداگانه چند نوع داده در مراحل پایانی.
    Multimodal Alignmentمالتی‌مودَل اَلاینمِنتهم‌ترازی چندوجهی؛ یادگیری ارتباط میان بخش‌های متن، تصویر، صوت یا سایر داده‌ها.
    Joint Embedding Spaceجوینت اِمبِدینگ اِسپِیسفضای برداری مشترک؛ نمایش چند نوع داده در فضایی که مقایسه ارتباط معنایی اون‌ها امکان‌پذیر باشه.
    Vision-Language-Audio Modelویژِن لَنگویج آدیو مادِلمدل بینایی‌زبان‌صوت؛ مدلی که اطلاعات تصویری، زبانی و صوتی رو به‌صورت مرتبط پردازش می‌کنه.
    Audio-Visual Learningآدیو ویژوئِل لِرنینگیادگیری صوتی‌تصویری؛ استفاده هم‌زمان از صدا و تصویر برای یادگیری الگوها و روابط میان اون‌ها.
    Audio-Visual Speech Recognitionآدیو ویژوئِل اسپیچ رِکاگنیشِنتشخیص گفتار صوتی‌تصویری؛ استفاده از صدا و اطلاعاتی مانند حرکت لب برای بازشناسی گفتار.
    Audio-Visual Synchronizationآدیو ویژوئِل سینکرِنایزِیشِنهمگام‌سازی صوت و تصویر؛ هماهنگ‌کردن زمان رویدادهای صوتی با تصاویر یا فریم‌های ویدئو.
    Multimodal Reasoningمالتی‌مودَل ریزِنینگاستدلال چندوجهی؛ ترکیب اطلاعات چند نوع داده برای نتیجه‌گیری یا حل مسئله.
    Multimodal Understandingمالتی‌مودَل آندِراِستَندینگدرک چندوجهی؛ تحلیل و تفسیر مرتبط اطلاعاتی مانند متن، تصویر، گفتار و ویدئو.
    نکته:

    Speech Recognition مشخص می‌کنه چه کلماتی گفته شده، اما Speaker Recognition به شناسایی یا تأیید گوینده مربوطه و Speaker Diarization تعیین می‌کنه در هر بخش از یک فایل صوتی چه کسی صحبت کرده است.

    همچنین یک مدل Multimodal لزوماً همه انواع داده رو پشتیبانی نمی‌کنه؛ ممکنه فقط متن و تصویر یا متن و صوت رو پردازش کنه.

    اصطلاحات آموزش، تنظیم و بهینه‌سازی مدل‌های هوش مصنوعی (AI Model Training & Fine-Tuning)

    اصطلاح انگلیسیتلفظ فارسیمعنی فارسی
    Instruction Tuningاینستْراکْشِن تیونینگتنظیم دستوری؛ آموزش تکمیلی مدل با نمونه‌های دستور و پاسخ برای بهبود پیروی از درخواست‌ها.
    LoRA Adapterلورا اَدَپتِرآداپتر لورا؛ مجموعه پارامترهای کم‌حجم برای سازگارکردن رفتار مدل پایه، بدون نیاز به تغییر همه وزن‌های اون.
    Pre-trainingپری‌تْرِینینگپیش‌آموزش؛ آموزش اولیه مدل روی داده‌های گسترده برای یادگیری الگوها و توانایی‌های پایه.
    Fine-tuningفاین‌تیونینگتنظیم دقیق؛ آموزش تکمیلی مدل ازپیش‌آموزش‌دیده برای سازگارشدن با وظیفه یا حوزه مشخص.
    Full Fine-tuningفول فاین‌تیونینگتنظیم دقیق کامل؛ به‌روزرسانی تمام یا بیشتر پارامترهای مدل در آموزش تکمیلی.
    Supervised Fine-Tuning (SFT)سوپِروایزد فاین‌تیونینگتنظیم دقیق نظارت‌شده؛ آموزش تکمیلی مدل با نمونه‌های ورودی و پاسخ مطلوب.
    Parameter-Efficient Fine-Tuning (PEFT)پَرامِتِر اِفیشِنت فاین‌تیونینگتنظیم دقیق کم‌پارامتر؛ سازگارکردن مدل با آموزش تعداد محدودی از پارامترها به‌جای همه وزن‌ها.
    Low-Rank Adaptation (LoRA)لو رَنک اَدَپتِیشِنسازگارسازی کم‌رتبه؛ روشی برای تنظیم مدل با یادگیری تغییرات کم‌حجم در وزن‌ها.
    Quantized Low-Rank Adaptation (QLoRA)کوانتایزد لو رَنک اَدَپتِیشِنتنظیم دقیق کم‌رتبه روی مدل کم‌دقت‌شده؛ روشی برای کاهش مصرف حافظه هنگام تنظیم مدل.
    Adapter Tuningاَدَپتِر تیونینگتنظیم آداپتر؛ آموزش بخش‌های کوچک افزوده‌شده به مدل، بدون تغییر بیشتر وزن‌های اصلی.
    Prefix Tuningپری‌فیکس تیونینگتنظیم پیشوند؛ آموزش بردارهای قابل‌یادگیری که رفتار مدل رو از طریق ورودی داخلی هدایت می‌کنن.
    Prompt Tuningپرامپت تیونینگتنظیم پرامپت نرم؛ یادگیری بردارهای ورودی قابل‌آموزش، بدون تغییر همه پارامترهای مدل.
    Soft Promptسافت پرامپتپرامپت نرم؛ بردارهای عددی آموزش‌پذیر که به ورودی مدل اضافه می‌شن و لزوماً متن قابل‌خواندن نیستن.
    Continued Pre-trainingکِنتینیود پری‌تْرِینینگادامه پیش‌آموزش؛ آموزش بیشتر مدل روی داده‌های تازه یا تخصصی، با هدف آموزشی مشابه پیش‌آموزش.
    Domain-Adaptive Pre-training (DAPT)دُمِین اَدَپتیو پری‌تْرِینینگپیش‌آموزش سازگار با حوزه؛ ادامه آموزش مدل با داده‌های مربوط به یک زمینه تخصصی.
    Task-Adaptive Pre-training (TAPT)تَسک اَدَپتیو پری‌تْرِینینگپیش‌آموزش سازگار با وظیفه؛ ادامه آموزش با داده‌های مرتبط با وظیفه نهایی.
    Post-trainingپُست‌تْرِینینگپس‌آموزش؛ مجموعه مراحل آموزش یا تنظیم پس از پیش‌آموزش اولیه مدل.
    Model Alignment Trainingمادِل اَلاینمِنت تْرِینینگآموزش هم‌راستاسازی؛ تنظیم رفتار مدل برای سازگاری بیشتر با دستورها، ترجیحات و الزامات موردنظر.
    Preference Tuningپْرِفِرِنس تیونینگتنظیم براساس ترجیحات؛ آموزش مدل برای ترجیح‌دادن پاسخ‌های مطلوب‌تر در مقایسه با پاسخ‌های نامطلوب.
    Preference Datasetپْرِفِرِنس دِیتاسِتمجموعه‌داده ترجیحی؛ نمونه‌هایی از خروجی‌های مقایسه‌شده یا رتبه‌بندی‌شده برای آموزش مدل.
    Human Feedbackهیومَن فیدبَکبازخورد انسانی؛ ارزیابی، اصلاح یا مقایسه خروجی مدل توسط انسان برای بهبود آموزش یا عملکرد.
    Reinforcement Learning from Human Feedback (RLHF)ری‌اِنفورسْمِنت لِرنینگ فرام هیومَن فیدبَکیادگیری تقویتی از بازخورد انسانی؛ تنظیم مدل با استفاده از ترجیحات انسان و روش‌های یادگیری تقویتی.
    Reinforcement Learning from AI Feedback (RLAIF)ری‌اِنفورسْمِنت لِرنینگ فرام اِی‌آی فیدبَکیادگیری تقویتی از بازخورد هوش مصنوعی؛ استفاده از ارزیابی مدل‌های هوش مصنوعی به‌جای بخشی از بازخورد انسانی.
    Direct Preference Optimization (DPO)دایرِکت پْرِفِرِنس آپتیمایزِیشِنبهینه‌سازی مستقیم ترجیحات؛ تنظیم مدل با مقایسه پاسخ‌های ترجیح‌داده‌شده، بدون نیاز به اجرای فرایند کامل RLHF متداول.
    Reward Modelریوارد مادِلمدل پاداش؛ مدلی که میزان مطلوب‌بودن یک پاسخ یا اقدام رو تخمین می‌زنه.
    Reward Modelingریوارد مادِلینگمدل‌سازی پاداش؛ آموزش مدلی برای امتیازدهی به پاسخ‌ها یا رفتارها براساس معیارهای مطلوبیت.
    Reward Hackingریوارد هَکینگسوءاستفاده از معیار پاداش؛ رسیدن مدل به امتیاز بالا از راهی که با هدف واقعی آموزش سازگار نیست.
    Distillationدیستیلِیشِنتقطیر دانش؛ انتقال بخشی از رفتار یا دانش مدل بزرگ‌تر به مدل کوچک‌تر.
    Knowledge Distillationنالِج دیستیلِیشِنتقطیر دانش مدل؛ آموزش مدل دانش‌آموز با استفاده از خروجی‌ها یا نمایش‌های مدل معلم.
    Teacher Modelتیچِر مادِلمدل معلم؛ مدلی که خروجی یا سیگنال آموزشی برای مدل دیگه فراهم می‌کنه.
    Student Modelاستیودِنت مادِلمدل دانش‌آموز؛ مدلی که از خروجی یا راهنمایی مدل معلم یاد می‌گیره.
    Model Compressionمادِل کَمپْرِشِنفشرده‌سازی مدل؛ کاهش اندازه یا هزینه محاسباتی مدل با روش‌هایی مانند تقطیر، هرس یا کم‌دقت‌سازی.
    Model Pruningمادِل پرونینگهرس مدل؛ حذف وزن‌ها یا اجزای کم‌اهمیت برای کاهش اندازه یا هزینه پردازش.
    Weight Pruningوِیت پرونینگهرس وزن‌ها؛ حذف یا صفرکردن وزن‌های انتخاب‌شده در مدل.
    Quantizationکوانتایزِیشِنکم‌دقت‌سازی عددی؛ نمایش وزن‌ها یا محاسبات مدل با قالب‌های عددی کم‌دقت‌تر برای کاهش مصرف منابع، گاهی با افت محدود کیفیت.
    Post-Training Quantization (PTQ)پُست‌تْرِینینگ کوانتایزِیشِنکم‌دقت‌سازی پس از آموزش؛ تبدیل مدل آموزش‌دیده به نمایش عددی کم‌دقت‌تر.
    Quantization-Aware Training (QAT)کوانتایزِیشِن اَوِر تْرِینینگآموزش آگاه از کم‌دقت‌سازی؛ درنظرگرفتن اثر کاهش دقت عددی در فرایند آموزش مدل.
    Mixed Precision Trainingمیکست پْرِسیژِن تْرِینینگآموزش با دقت عددی ترکیبی؛ استفاده از قالب‌های عددی مختلف برای کاهش مصرف منابع و حفظ پایداری آموزش.
    Gradient Accumulationگْرِیدیِنت اَکیومیولِیشِنانباشت گرادیان؛ جمع‌کردن گرادیان چند دسته کوچک پیش از به‌روزرسانی پارامترها.
    Gradient Checkpointingگْرِیدیِنت چِک‌پوینتینگچک‌پوینت‌گذاری گرادیان؛ کاهش مصرف حافظه با ذخیره کمتر خروجی‌های میانی و محاسبه دوباره بخشی از اون‌ها.
    Checkpointچِک‌پوینتنقطه ذخیره مدل؛ وضعیت ذخیره‌شده وزن‌ها و گاهی اطلاعات آموزش برای ادامه یا بازیابی فرایند.
    Model Checkpointمادِل چِک‌پوینتنسخه ذخیره‌شده مدل؛ فایل یا مجموعه فایل‌های حاوی پارامترهای مدل در مرحله‌ای مشخص.
    Training Runتْرِینینگ راناجرای آموزش؛ یک فرایند مشخص آموزش مدل با داده‌ها و تنظیمات معین.
    Training Objectiveتْرِینینگ اَبجِکتیوهدف آموزشی؛ معیاری که فرایند آموزش تلاش می‌کنه اون رو بهینه کنه.
    Curriculum Learningکِریکولَم لِرنینگیادگیری برنامه‌درسی؛ آموزش مدل با ترتیب هدفمند نمونه‌ها، معمولاً از ساده‌تر به دشوارتر.
    Data Mixtureدِیتا میکسچِرترکیب داده‌های آموزشی؛ نسبت و شیوه استفاده از مجموعه‌داده‌های مختلف در آموزش مدل.
    Data Deduplicationدِیتا دیدیوپلیکِیشِنحذف داده‌های تکراری؛ شناسایی و کنارگذاشتن نمونه‌های یکسان یا بسیار مشابه از داده آموزشی.
    Dataset Curationدِیتاسِت کیورِیشِنپالایش مجموعه‌داده؛ انتخاب، پاک‌سازی، سازمان‌دهی و بررسی کیفیت داده‌های آموزشی.
    Synthetic Data Trainingسینثِتیک دِیتا تْرِینینگآموزش با داده مصنوعی؛ استفاده از نمونه‌های تولیدشده به‌صورت محاسباتی برای آموزش مدل.
    Data Contaminationدِیتا کِنتَمینِیشِنآلودگی داده؛ ورود ناخواسته داده‌های ارزیابی یا اطلاعات نامناسب به فرایند آموزش که می‌تونه اعتبار نتایج رو کاهش بده.
    Catastrophic Forgettingکَتَسترافیک فورگِتینگفراموشی فاجعه‌بار؛ افت شدید عملکرد مدل روی آموخته‌های قبلی پس از آموزش اطلاعات یا وظایف جدید.
    Model Adaptationمادِل اَدَپتِیشِنسازگارسازی مدل؛ تغییر یا تنظیم مدل برای عملکرد بهتر در داده‌ها، شرایط یا وظایف جدید.
    Domain Adaptationدُمِین اَدَپتِیشِنسازگارسازی حوزه؛ بهبود عملکرد مدل هنگام انتقال از یک توزیع داده یا محیط به محیطی متفاوت.
    Test-Time Adaptationتِست تایم اَدَپتِیشِنسازگارسازی در زمان آزمون؛ تنظیم مدل هنگام مواجهه با داده‌های جدید، با استفاده از روش‌های مشخص و معمولاً بدون برچسب پاسخ.
    Test-Time Computeتِست تایم کَمپیوتمحاسبات زمان استنتاج؛ منابع پردازشی مصرف‌شده هنگام تولید پاسخ یا حل مسئله، به‌جای مرحله آموزش اولیه.
    نکته:

    Pre-training آموزش اولیه مدل، Fine-tuning آموزش تکمیلی با تغییر پارامترها و Inference استفاده از مدل برای تولید خروجی هستن. همچنین Prompt Tuning با پرامپت‌نویسی معمولی فرق داره؛ چون در اون بردارهای قابل‌آموزش تنظیم می‌شن، نه صرفاً متن یک درخواست.

    اصطلاح RLHF نیز نام یک روش آموزشیه و به معنی یادگرفتن دائمی مدل از هر گفت‌وگوی کاربر نیست.

    اصطلاحات بازیابی اطلاعات، پایگاه دانش و اتصال مدل‌های هوش مصنوعی به داده‌ها (RAG & Knowledge Retrieval)

    اصطلاح انگلیسیتلفظ فارسیمعنی فارسی
    Retrieval-Augmented Generation (RAG)ریتریوِل آگمِنتِد جِنِرِیشِنتولید تقویت‌شده با بازیابی؛ روشی که محتوای مرتبط رو از منابع بیرونی در اختیار مدل قرار می‌ده تا برای تولید پاسخ استفاده کنه؛ به‌خودی‌خود وزن‌های مدل رو تغییر نمی‌ده.
    Retrievalریتریوِلبازیابی؛ پیداکردن اطلاعات مرتبط با یک درخواست از بین منابع موجود؛ در کاربردهای جست‌وجوی اطلاعات به Information Retrieval هم گفته می‌شه.
    Knowledge Retrievalنالِج ریتریوِلبازیابی دانش؛ استخراج اطلاعات مرتبط از منابع دانشی برای استفاده در پاسخ‌گویی یا استدلال.
    AI Groundingاِی‌آی گراوندینگاستناددهی به مبنای اطلاعاتی؛ متکی‌کردن پاسخ مدل به داده‌ها، اسناد یا شواهد مشخص برای کاهش پاسخ‌های بی‌پشتوانه.
    Grounded Generationگراوندِد جِنِرِیشِنتولید مبتنی بر منبع؛ ساخت خروجی با استفاده از اطلاعات مرجع ارائه‌شده یا بازیابی‌شده.
    Grounding Sourceگراوندینگ سورسمنبع مبنا؛ سند یا داده‌ای که برای پشتیبانی از پاسخ مدل استفاده می‌شه.
    Retrieval Queryریتریوِل کْوئِریپرس‌وجوی بازیابی؛ عبارت یا نمایش اطلاعاتی که برای یافتن منابع مرتبط استفاده می‌شه.
    Query Rewritingکْوئِری ری‌رایتینگبازنویسی پرس‌وجو؛ اصلاح درخواست جست‌وجو برای بازیابی اطلاعات مرتبط‌تر.
    Query Expansionکْوئِری اِکسپَنشِنگسترش پرس‌وجو؛ افزودن واژه‌ها یا مفاهیم مرتبط برای بهبود پوشش جست‌وجو.
    Query Decompositionکْوئِری دیکامپُزیشِنتجزیه پرس‌وجو؛ تقسیم یک سؤال پیچیده به چند پرس‌وجوی کوچک‌تر برای بازیابی بهتر.
    Semantic Searchسِمَنتیک سِرچجست‌وجوی معنایی؛ یافتن اطلاعات براساس نزدیکی مفهوم، نه صرفاً یکسان‌بودن کلمات.
    Keyword Searchکی‌وِرد سِرچجست‌وجوی کلیدواژه‌ای؛ پیداکردن اطلاعات براساس تطبیق واژه‌ها یا عبارت‌های جست‌وجوشده.
    Dense Retrievalدِنس ریتریوِلبازیابی متراکم؛ جست‌وجوی اطلاعات با استفاده از نمایش‌های برداری متراکم و آموخته‌شده.
    Sparse Retrievalاِسپارس ریتریوِلبازیابی تنک؛ جست‌وجو با نمایش‌هایی که بیشتر مؤلفه‌های اون‌ها صفر هستن، مانند برخی روش‌های مبتنی بر واژه.
    Hybrid Searchهایبْرید سِرچجست‌وجوی ترکیبی؛ ترکیب روش‌هایی مانند جست‌وجوی کلیدواژه‌ای و معنایی برای یافتن نتایج مناسب‌تر.
    Vector Searchوِکتِر سِرچجست‌وجوی برداری؛ یافتن داده‌های مشابه با مقایسه نمایش‌های عددی اون‌ها.
    Similarity Searchسیمیلَرِتی سِرچجست‌وجوی شباهت؛ یافتن مواردی که براساس معیار مشخص، بیشترین شباهت رو به ورودی دارن.
    Nearest Neighbor Search (NNS)نیرِست نِیبِر سِرچجست‌وجوی نزدیک‌ترین همسایه؛ یافتن نزدیک‌ترین بردارها یا نمونه‌ها به یک داده ورودی.
    Approximate Nearest Neighbor (ANN) Searchاَپراکْسیمِت نیرِست نِیبِر سِرچجست‌وجوی تقریبی نزدیک‌ترین همسایه؛ یافتن سریع نمونه‌های نزدیک با پذیرش احتمال ازدست‌رفتن بعضی نتایج دقیق.
    Vector Databaseوِکتِر دِیتابِیسپایگاه داده برداری؛ سامانه‌ای برای ذخیره، مدیریت و جست‌وجوی نمایش‌های برداری داده‌ها.
    Vector Indexوِکتِر ایندِکسنمایه برداری؛ ساختار داده‌ای برای سریع‌ترکردن جست‌وجوی بردارهای مشابه.
    Embedding Modelاِمبِدینگ مادِلمدل تعبیه‌ساز؛ مدلی که متن، تصویر یا داده‌های دیگر رو به نمایش عددی تبدیل می‌کنه.
    Embedding Dimensionاِمبِدینگ دایمِنشِنبُعد بردار تعبیه؛ تعداد مؤلفه‌های عددی در نمایش برداری تولیدشده توسط مدل.
    Embedding Similarityاِمبِدینگ سیمیلَرِتیشباهت بردارهای تعبیه؛ سنجش نزدیکی دو داده از طریق مقایسه نمایش‌های برداری اون‌ها.
    Cosine Similarityکوساین سیمیلَرِتیشباهت کسینوسی؛ معیاری برای سنجش نزدیکی جهت دو بردار.
    Euclidean Distanceیوکلیدیَن دیستِنسفاصله اقلیدسی؛ فاصله مستقیم میان دو نقطه یا بردار در یک فضای عددی.
    Rerankingری‌رَنکینگرتبه‌بندی مجدد؛ مرتب‌سازی دوباره نتایج بازیابی‌شده با مدلی دقیق‌تر برای افزایش ارتباط اون‌ها با سؤال.
    Reranker Modelری‌رَنکِر مادِلمدل رتبه‌بندی مجدد؛ مدلی که میزان ارتباط نتایج اولیه با پرس‌وجو رو دوباره ارزیابی می‌کنه.
    Cross-Encoder Rerankerکراس اِنکودِر ری‌رَنکِررتبه‌بند مجدد مبتنی بر رمزگذار مشترک؛ مدلی که پرس‌وجو و سند رو با هم پردازش می‌کنه تا میزان ارتباط اون‌ها رو بسنجه.
    Bi-Encoderبای اِنکودِرمعماری دو رمزگذار؛ روشی که پرس‌وجو و سند رو جداگانه به بردار تبدیل می‌کنه تا امکان مقایسه سریع فراهم بشه.
    Document Chunkingداکیومِنت چانکینگقطعه‌بندی سند؛ تقسیم اسناد بلند به بخش‌های کوچک‌تر برای پردازش یا بازیابی.
    Chunkچانکقطعه داده؛ بخشی از متن یا سند که به‌صورت مستقل پردازش یا بازیابی می‌شه.
    Chunk Sizeچانک سایزاندازه قطعه؛ مقدار متن یا تعداد توکن‌های هر بخش از سند پس از قطعه‌بندی.
    Chunk Overlapچانک اُوِرلَپهم‌پوشانی قطعه‌ها؛ تکرار بخشی از اطلاعات در قطعات مجاور برای کاهش گسستگی متن.
    Semantic Chunkingسِمَنتیک چانکینگقطعه‌بندی معنایی؛ تقسیم متن براساس مرزهای مفهومی و ارتباط موضوعی بخش‌ها.
    Contextual Retrievalکانتِکسچوئِل ریتریوِلبازیابی زمینه‌محور؛ استفاده از اطلاعات زمینه‌ای برای بهبود نمایش یا یافتن قطعات مرتبط.
    Parent-Document Retrievalپِرِنت داکیومِنت ریتریوِلبازیابی سند والد؛ یافتن قطعه مرتبط و سپس ارائه بخش بزرگ‌تر یا سند اصلی برای حفظ زمینه.
    Metadata Filteringمِتادِیتا فیلتِرینگپالایش فراداده‌ای؛ محدودکردن نتایج جست‌وجو براساس ویژگی‌هایی مثل تاریخ، نوع سند یا منبع.
    Document Ingestionداکیومِنت اینجِسچِنورود و آماده‌سازی اسناد؛ دریافت، پردازش و ثبت اطلاعات منابع برای استفاده در سیستم بازیابی.
    Indexing Pipelineایندِکسینگ پایپ‌لاینفرایند نمایه‌سازی؛ مراحل آماده‌سازی، قطعه‌بندی، تبدیل و ثبت اسناد برای جست‌وجو.
    Retrieval Pipelineریتریوِل پایپ‌لاینفرایند بازیابی؛ مجموعه مراحل تبدیل پرس‌وجو، جست‌وجو، پالایش و رتبه‌بندی منابع.
    RAG Pipelineرَگ پایپ‌لاینفرایند RAG؛ زنجیره بازیابی اطلاعات مرتبط و ارائه اون‌ها به مدل برای تولید پاسخ.
    Naive RAGناایو رَگRAG پایه؛ پیاده‌سازی ساده‌ای که اسناد مرتبط رو بازیابی و همراه سؤال به مدل ارائه می‌کنه.
    Advanced RAGاَدوَنست رَگRAG پیشرفته؛ استفاده از روش‌هایی مانند بازنویسی پرس‌وجو، بازیابی ترکیبی و رتبه‌بندی مجدد برای بهبود پاسخ.
    Agentic RAGاِیجِنتیک رَگRAG عامل‌محور؛ سیستمی که عامل هوشمند می‌تونه مراحل جست‌وجو، انتخاب منابع و بازیابی تکمیلی رو مدیریت کنه.
    Multi-Hop Retrievalمالتی هاپ ریتریوِلبازیابی چندمرحله‌ای؛ جمع‌آوری اطلاعات از چند منبع یا مرحله جست‌وجو برای پاسخ به سؤال پیچیده.
    Graph RAGگراف رَگRAG مبتنی بر گراف؛ استفاده از روابط موجودیت‌ها و ساختار گرافی برای کمک به بازیابی و تولید پاسخ.
    Knowledge Graph Retrievalنالِج گراف ریتریوِلبازیابی از گراف دانش؛ یافتن اطلاعات با استفاده از موجودیت‌ها و روابط ثبت‌شده در گراف.
    Knowledge Graph Embeddingنالِج گراف اِمبِدینگتعبیه گراف دانش؛ تبدیل موجودیت‌ها و روابط گراف به بردارهای عددی برای یادگیری و جست‌وجو.
    Knowledge Base Question Answering (KBQA)نالِج بِیس کْوِسچِن اَنسِرینگپاسخ‌گویی مبتنی بر پایگاه دانش؛ یافتن یا استنتاج پاسخ سؤال با استفاده از اطلاعات ساختاریافته.
    Retrieval-Augmented Question Answeringریتریوِل آگمِنتِد کْوِسچِن اَنسِرینگپاسخ‌گویی تقویت‌شده با بازیابی؛ استفاده از منابع بازیابی‌شده برای پاسخ به سؤال کاربر.
    Source Attributionسورس اَتریبیوشِنانتساب به منبع؛ مشخص‌کردن اینکه یک ادعا یا بخش پاسخ بر چه منبعی متکیه.
    Citation Generationسایتِیشِن جِنِرِیشِنتولید ارجاع؛ درج استناد به اسناد یا بخش‌هایی که برای پشتیبانی از پاسخ استفاده شدن.
    Answer Relevanceاَنسِر رِلِوِنسارتباط پاسخ؛ میزان تناسب پاسخ تولیدشده با سؤال یا نیاز کاربر؛ نام مرتبط یا جایگزین: Answer Relevancy.
    Context Relevanceکانتِکست رِلِوِنسارتباط زمینه؛ میزان مفیدبودن اطلاعات بازیابی‌شده برای پاسخ به سؤال.
    Retrieval Recallریتریوِل ریکالبازخوانی بازیابی؛ نسبت موارد مرتبطی که سیستم موفق به پیداکردن اون‌ها شده.
    Retrieval Precisionریتریوِل پْرِسیژِندقت بازیابی؛ نسبت نتایج مرتبط به تمام نتایج بازیابی‌شده.
    Groundedness Evaluationگراوندِدنِس ایوَلیوئِیشِنارزیابی اتکای پاسخ به منبع؛ بررسی اینکه ادعاهای خروجی با شواهد ارائه‌شده پشتیبانی می‌شن یا نه.
    Retrieval Evaluationریتریوِل ایوَلیوئِیشِنارزیابی بازیابی؛ سنجش کیفیت منابع پیدا‌شده از نظر ارتباط، پوشش و رتبه‌بندی.
    Context Compressionکانتِکست کَمپْرِشِنفشرده‌سازی زمینه؛ کاهش حجم اطلاعات ورودی مدل با حفظ بخش‌های مرتبط؛ روش زمینه‌محور اون (Contextual Compression) اطلاعات رو متناسب با پرسش پالایش می‌کنه.
    Long-Context Retrievalلانگ کانتِکست ریتریوِلبازیابی در زمینه طولانی؛ پیداکردن اطلاعات مرتبط از میان محتوای بسیار بلند.
    Lost in the Middleلاست این دِ میدِلپدیده گم‌شدن اطلاعات میانی؛ افت عملکرد بعضی مدل‌ها در استفاده از اطلاعات قرارگرفته در میانه متن‌های طولانی.
    Retrieval Cacheریتریوِل کَشحافظه موقت بازیابی؛ نگهداری نتایج جست‌وجو برای استفاده مجدد و کاهش زمان یا هزینه پردازش.
    نکته:

    RAG معمولاً اطلاعات بیرونی رو هنگام پاسخ‌گویی در اختیار مدل قرار می‌ده، اما Fine-tuning با آموزش تکمیلی، پارامترهای مدل رو تغییر می‌ده.

    همچنین استفاده از RAG یا درج منبع به‌تنهایی صحت پاسخ رو تضمین نمی‌کنه؛ باید بررسی بشه که اطلاعات مرتبط بازیابی شده و ادعاهای پاسخ واقعاً با منابع مطابقت دارن.

    اصطلاحات ایجنت‌های هوش مصنوعی و سیستم‌های عامل‌محور (AI Agents & Agentic AI)

    اصطلاح انگلیسیتلفظ فارسیمعنی فارسی
    Agentic AIاِیجِنتیک اِی‌آیهوش مصنوعی عامل‌محور؛ رویکردی که سیستم برای دستیابی به هدف، اقدام‌ها و گاهی ابزارهای لازم رو با درجاتی از استقلال انتخاب و اجرا می‌کنه.
    Goal-Based / Goal-Oriented Agentگُول بِیست اِیجِنتعامل هدف‌گرا؛ عاملی که اقداماتش رو براساس رسیدن به یک وضعیت یا هدف مطلوب انتخاب می‌کنه.
    Utility-Based Agentیوتیلیتی بِیست اِیجِنتعامل مطلوبیت‌محور؛ عاملی که گزینه‌ها رو براساس میزان مطلوبیت یا ارزش موردانتظار مقایسه می‌کنه.
    AI Agentاِی‌آی اِیجِنتایجنت هوش مصنوعی؛ سیستمی که برای رسیدن به هدف، اطلاعات رو پردازش می‌کنه و با میزان مشخصی از استقلال، اقدام انجام می‌ده.
    Agentic Systemاِیجِنتیک سیستِمسیستم عامل‌محور؛ سامانه‌ای که از یک یا چند ایجنت برای برنامه‌ریزی و اجرای وظایف استفاده می‌کنه.
    Agentic Workflowاِیجِنتیک وِرک‌فلوگردش کار عامل‌محور؛ فرایندی که در اون ایجنت‌ها بخشی از تصمیم‌گیری یا انتخاب مراحل اجرا رو برعهده دارن.
    Autonomous Agentآتانِمِس اِیجِنتعامل خودمختار؛ ایجنتی که می‌تونه برخی اقدامات رو بدون دریافت دستور انسانی در هر مرحله انجام بده.
    Semi-Autonomous Agentسِمی آتانِمِس اِیجِنتعامل نیمه‌خودمختار؛ ایجنتی که بعضی وظایف رو مستقل انجام می‌ده اما در مراحل مشخص به تأیید انسان نیاز داره.
    Task-Oriented Agentتَسک اُریِنتِد اِیجِنتعامل وظیفه‌محور؛ ایجنتی که برای انجام یک وظیفه یا مجموعه‌ای از وظایف مشخص طراحی شده.
    Reactive Agentری‌اَکتیو اِیجِنتعامل واکنشی؛ ایجنتی که عمدتاً براساس وضعیت فعلی محیط اقدام می‌کنه، بدون برنامه‌ریزی بلندمدت.
    Deliberative Agentدیلیبِرِیتیو اِیجِنتعامل برنامه‌ریز؛ ایجنتی که پیش از اقدام، وضعیت‌ها، هدف‌ها یا مسیرهای احتمالی رو بررسی می‌کنه.
    Tool-Using Agentتول یوزینگ اِیجِنتایجنت ابزارمحور؛ عاملی که برای انجام وظیفه از ابزارهایی مثل جست‌وجو، اجرای کد یا ارتباط با نرم‌افزارها استفاده می‌کنه.
    Tool Callingتول کالینگفراخوانی ابزار؛ درخواست مدل یا ایجنت برای اجرای یک ابزار یا قابلیت مشخص.
    Function Callingفانکشِن کالینگفراخوانی تابع؛ تولید درخواست ساختاریافته برای اجرای یک تابع تعریف‌شده در برنامه.
    Tool Selectionتول سِلِکشِنانتخاب ابزار؛ تعیین ابزار مناسب برای انجام یک مرحله از وظیفه.
    Tool Executionتول اِکسِکیوشِناجرای ابزار؛ انجام عملیاتی که مدل یا ایجنت درخواست کرده.
    Tool Resultتول ریزالتنتیجه ابزار؛ اطلاعاتی که پس از اجرای ابزار به سیستم یا مدل برگردونده می‌شه.
    Agent Loopاِیجِنت لوپچرخه ایجنت؛ تکرار مراحل بررسی وضعیت، انتخاب اقدام، اجرای اون و ارزیابی نتیجه تا رسیدن به هدف یا شرط توقف.
    Agent Planningاِیجِنت پِلَنینگبرنامه‌ریزی ایجنت؛ طراحی یا بازبینی مراحل انجام کار توسط عامل هوشمند، گاهی همراه با انتخاب ابزار و دریافت بازخورد در طول اجرا.
    Task Decompositionتَسک دیکامپُزیشِنتجزیه وظیفه؛ تقسیم یک کار پیچیده به چند وظیفه کوچک‌تر.
    Subtaskساب‌تَسکزیر‌وظیفه؛ بخش مشخصی از یک کار بزرگ‌تر که می‌تونه مستقل اجرا یا ارزیابی بشه.
    Task Delegationتَسک دِلِگِیشِنواگذاری وظیفه؛ سپردن بخشی از کار به ایجنت یا ابزار دیگه.
    Agent Handoffاِیجِنت هَندآفانتقال کار بین ایجنت‌ها؛ واگذاری مسئولیت ادامه یک وظیفه از یک ایجنت به ایجنت دیگر.
    Agent Orchestrationاِیجِنت اُرکِسترِیشِنهماهنگ‌سازی ایجنت‌ها؛ مدیریت ترتیب اجرا، ارتباطات و تقسیم وظایف بین عامل‌های هوشمند.
    Agent Routingاِیجِنت روتینگمسیریابی ایجنت؛ انتخاب ایجنت مناسب براساس نوع درخواست یا وظیفه.
    Supervisor Agentسوپِروایزِر اِیجِنتایجنت ناظر؛ عاملی که کار ایجنت‌های دیگه رو هماهنگ یا ارزیابی می‌کنه.
    Worker Agentوِرکِر اِیجِنتایجنت اجرایی؛ عاملی که وظیفه مشخصی رو در یک سیستم چندعاملی انجام می‌ده.
    Specialist Agentاِسپِشِلیست اِیجِنتایجنت متخصص؛ عاملی که برای انجام وظایف یک حوزه مشخص طراحی شده.
    Multi-Agent System (MAS)مالتی اِیجِنت سیستِمسیستم چندعاملی؛ مجموعه‌ای از چند عامل هوشمند که با همکاری یا تعامل، وظایف رو انجام می‌دن.
    Agent Collaborationاِیجِنت کُلَبِرِیشِنهمکاری ایجنت‌ها؛ مشارکت چند عامل برای رسیدن به هدف مشترک.
    Agent Communicationاِیجِنت کِمیونیکِیشِنارتباط بین ایجنت‌ها؛ تبادل پیام، داده یا نتیجه میان عامل‌های هوشمند.
    Agent Coordinationاِیجِنت کوئوردینِیشِنهماهنگی ایجنت‌ها؛ تنظیم اقدامات چند عامل برای جلوگیری از تداخل و دستیابی به هدف.
    Agent Negotiationاِیجِنت نِگوشی‌اِیشِنمذاکره بین ایجنت‌ها؛ فرایند توافق یا انتخاب راه‌حل میان عامل‌هایی با هدف‌ها یا ترجیحات متفاوت.
    Agent Stateاِیجِنت اِستِیتوضعیت ایجنت؛ اطلاعات مربوط به مرحله فعلی، هدف‌ها، نتایج و شرایط اجرای یک عامل.
    Agent Memoryاِیجِنت مِمِریحافظه ایجنت؛ سازوکاری برای ذخیره و بازیابی اطلاعات موردنیاز در انجام وظایف.
    Short-Term Agent Memoryشورت تِرم اِیجِنت مِمِریحافظه کوتاه‌مدت ایجنت؛ نگهداری اطلاعات مربوط به وظیفه یا تعامل جاری.
    Long-Term Agent Memoryلانگ تِرم اِیجِنت مِمِریحافظه بلندمدت ایجنت؛ ذخیره اطلاعات برای استفاده در تعاملات یا وظایف آینده.
    Episodic Memoryاِپیسادیک مِمِریحافظه رویدادی؛ ثبت تجربه‌ها و رویدادهای قبلی برای بازیابی و استفاده در تصمیم‌های بعدی.
    Semantic Memoryسِمَنتیک مِمِریحافظه معنایی؛ نگهداری دانش، مفاهیم و اطلاعات مستقل از یک رویداد مشخص.
    Working Memoryوِرکینگ مِمِریحافظه کاری؛ اطلاعات موقتی که ایجنت هنگام انجام یک وظیفه فعال نگه می‌داره.
    Memory Retrievalمِمِری ریتریوِلبازیابی حافظه؛ پیداکردن اطلاعات ذخیره‌شده مرتبط با وضعیت یا درخواست فعلی.
    Reflectionریفْلِکشِنبازاندیشی ایجنت؛ بررسی نتایج یا اقدامات قبلی برای اصلاح برنامه یا پاسخ‌های بعدی.
    Self-Correctionسِلف کِرِکشِنخوداصلاحی؛ تلاش سیستم برای شناسایی و اصلاح خطاهای خروجی یا عملکرد خودش.
    Self-Evaluationسِلف ایوَلیوئِیشِنخودارزیابی؛ بررسی خروجی یا اقدامات توسط خود مدل براساس معیارهای مشخص.
    Plan-and-Executeپِلَن اَند اِکسِکیوتبرنامه‌ریزی و اجرا؛ روشی که ابتدا مراحل کار طراحی و سپس اجرا می‌شن.
    Observe-Think-Act Loopآبزِرو ثینک اَکت لوپچرخه مشاهده، پردازش و اقدام؛ الگوی تکرارشونده دریافت اطلاعات، انتخاب تصمیم و انجام اقدام.
    ReAct Agentری‌اَکت اِیجِنتایجنت مبتنی بر ReAct؛ عاملی که مراحل استدلال و اقدام با ابزار رو در یک فرایند تکراری ترکیب می‌کنه.
    Agentic Reasoningاِیجِنتیک ریزِنینگاستدلال عامل‌محور؛ استفاده از مدل برای انتخاب مراحل، ابزارها و اقدامات لازم جهت رسیدن به هدف.
    Agent Autonomyاِیجِنت آتانِمیخودمختاری ایجنت؛ میزان اختیاری که عامل برای تصمیم‌گیری و انجام اقدامات بدون دخالت مستقیم انسان داره.
    Autonomy Levelآتانِمی لِوِلسطح خودمختاری؛ میزان استقلال مجاز سیستم در انتخاب و اجرای اقدامات.
    Tool Permissionتول پِرمیشِنمجوز ابزار؛ سطح دسترسی تعیین‌شده برای استفاده ایجنت از ابزارها و عملیات مختلف.
    Sandboxed Executionسَندباکست اِکسِکیوشِناجرای ایزوله؛ انجام عملیات در محیط محدود برای کاهش خطر تأثیرگذاری بر سیستم اصلی.
    Agent Observabilityاِیجِنت آبزِروَبیلِتیمشاهده‌پذیری ایجنت؛ امکان بررسی مراحل اجرا، فراخوانی ابزارها، خطاها و نتایج عملکرد عامل.
    Agent Traceاِیجِنت تْرِیسرد اجرای ایجنت؛ ثبت توالی اقدامات، تصمیم‌ها و فراخوانی ابزارها برای بررسی عملکرد سیستم.
    Model Context Protocol (MCP)مادِل کانتِکست پروتُکالپروتکل زمینه مدل؛ استانداردی برای اتصال برنامه‌های هوش مصنوعی به ابزارها و منابع داده از طریق رابطی مشترک.
    MCP Serverاِم‌سی‌پی سِروِرسرور MCP؛ بخشی که ابزارها، منابع یا قابلیت‌های مشخص رو از طریق پروتکل MCP ارائه می‌کنه.
    MCP Clientاِم‌سی‌پی کلایِنتکلاینت MCP؛ بخشی که ارتباط با سرور MCP رو برقرار و امکانات اون رو دریافت می‌کنه.
    Agent-to-Agent Protocol (A2A)اِیجِنت تو اِیجِنت پروتُکالپروتکل ارتباط عامل‌به‌عامل؛ روشی استاندارد برای تعامل و همکاری ایجنت‌های هوش مصنوعی.
    Computer-Using Agentکِمپیوتِر یوزینگ اِیجِنتایجنت کاربر رایانه؛ عاملی که می‌تونه از طریق رابط نرم‌افزار، عملیاتی مانند کلیک‌کردن و واردکردن اطلاعات رو انجام بده.
    Browser Agentبراوزِر اِیجِنتایجنت مرورگر؛ عاملی که برای انجام وظایف در محیط مرورگر و صفحات وب طراحی شده.
    Coding Agentکودینگ اِیجِنتایجنت برنامه‌نویسی؛ عاملی که می‌تونه در نوشتن، بررسی، اصلاح یا اجرای کد مشارکت کنه.
    Research Agentری‌سِرچ اِیجِنتایجنت پژوهشی؛ عاملی برای جست‌وجو، گردآوری، مقایسه و تحلیل اطلاعات موردنیاز یک موضوع.
    نکته:

    چت‌بات، ایجنت و سیستم خودکار یکسان نیستن. چت‌بات عمدتاً برای گفت‌وگو طراحی می‌شه؛ ایجنت می‌تونه برای رسیدن به هدف از ابزار استفاده کنه و اقدام انجام بده.

    خودکارسازی هم ممکنه صرفاً مجموعه‌ای از مراحل ثابت و ازپیش‌تعریف‌شده باشه. همچنین خودمختاری ایجنت به معنی خودآگاهی اون نیست.

    اصطلاحات ارزیابی، سنجش عملکرد و کیفیت مدل‌های هوش مصنوعی (AI Evaluation & Model Quality)

    اصطلاح انگلیسیتلفظ فارسیمعنی فارسی
    Perplexityپِرپْلِکسِتیسرگشتگی؛ معیاری برای سنجش میزان غافلگیری مدل زبانی از توکن‌های متن؛ مقدار کمتر معمولاً نشان‌دهنده پیش‌بینی بهتر روی داده ارزیابی مشابه است.
    Faithfulnessفِیثفولنِسوفاداری پاسخ به منبع؛ میزان سازگاری ادعاهای پاسخ با اطلاعات مرجعی که در اختیار مدل قرار گرفته.
    RAG Evaluationرَگ ایوَلیوئِیشِنارزیابی RAG؛ بررسی کیفیت بازیابی، وفاداری پاسخ به منابع و تناسب پاسخ نهایی با سؤال.
    Agent Evaluationاِیجِنت ایوَلیوئِیشِنارزیابی ایجنت؛ سنجش توانایی عامل در تکمیل وظایف، انتخاب ابزار و رعایت محدودیت‌ها.
    Task Success Rateتَسک ساکسِس رِیتنرخ موفقیت وظیفه؛ درصد کارهایی که ایجنت طبق معیار تعیین‌شده با موفقیت انجام می‌ده.
    Tool-Use Accuracyتول یوز اَکیورِسیدقت استفاده از ابزار؛ میزان انتخاب و به‌کارگیری صحیح ابزارها توسط ایجنت.
    Agent Reliabilityاِیجِنت ریلایَبیلِتیقابلیت اطمینان ایجنت؛ میزان پایداری و درستی عملکرد عامل در شرایط و وظایف مختلف.
    Model Evaluationمادِل ایوَلیوئِیشِنارزیابی مدل؛ سنجش کیفیت و عملکرد مدل روی داده‌ها و وظایف مشخص؛ ارزیابی کل سیستم هوش مصنوعی می‌تونه اجزای غیرمدلی رو هم دربر بگیره.
    Model Benchmarkingمادِل بِنچ‌مارکینگبنچمارک‌گیری مدل؛ مقایسه عملکرد مدل‌ها با آزمون‌ها و معیارهای مشخص.
    Benchmarkبِنچ‌مارکآزمون مرجع؛ مجموعه‌ای از وظایف یا داده‌ها برای مقایسه عملکرد مدل‌های هوش مصنوعی.
    Benchmark Datasetبِنچ‌مارک دِیتاسِتمجموعه‌داده مرجع؛ داده‌هایی که برای ارزیابی و مقایسه استاندارد مدل‌ها استفاده می‌شن.
    Evaluation Datasetایوَلیوئِیشِن دِیتاسِتمجموعه‌داده ارزیابی؛ داده‌هایی که عملکرد مدل با استفاده از اون‌ها سنجیده می‌شه.
    Evaluation Metricایوَلیوئِیشِن مِتریکمعیار ارزیابی؛ شاخصی عددی برای اندازه‌گیری ویژگی مشخصی از عملکرد مدل.
    Evaluation Frameworkایوَلیوئِیشِن فْرِیم‌وِرکچارچوب ارزیابی؛ مجموعه روش‌ها، داده‌ها و معیارهای مورد استفاده برای سنجش مدل.
    Offline Evaluationآفلاین ایوَلیوئِیشِنارزیابی آفلاین؛ آزمایش مدل روی داده‌های ازپیش‌آماده‌شده، خارج از محیط استفاده زنده.
    Online Evaluationآنلاین ایوَلیوئِیشِنارزیابی آنلاین؛ سنجش عملکرد مدل هنگام استفاده واقعی یا در محیط عملیاتی.
    Human Evaluationهیومَن ایوَلیوئِیشِنارزیابی انسانی؛ بررسی کیفیت خروجی مدل توسط ارزیاب‌های انسانی.
    Human Preference Evaluationهیومَن پْرِفِرِنس ایوَلیوئِیشِنارزیابی ترجیح انسانی؛ مقایسه خروجی‌ها براساس انتخاب یا امتیاز افراد.
    LLM-as-a-Judgeاِل‌اِل‌اِم اَز اِ جاجداوری با مدل زبانی؛ استفاده از یک مدل زبانی برای امتیازدهی یا مقایسه خروجی مدل‌های دیگر.
    Pairwise Evaluationپِروایز ایوَلیوئِیشِنارزیابی دوتایی؛ مقایسه دو خروجی برای تعیین گزینه بهتر براساس معیار مشخص.
    Rubric-Based Evaluationروبریک بِیست ایوَلیوئِیشِنارزیابی معیارمحور؛ سنجش خروجی براساس دستورالعمل امتیازدهی ازپیش‌تعریف‌شده.
    Accuracyاَکیورِسیصحت کلی؛ نسبت پیش‌بینی‌های درست به کل پیش‌بینی‌ها در وظایفی مانند طبقه‌بندی.
    Precisionپْرِسیژِندقت مثبت؛ نسبت پیش‌بینی‌های مثبت درست به تمام پیش‌بینی‌های مثبت مدل.
    Recallریکالبازخوانی؛ نسبت موارد مثبت واقعی که مدل به‌درستی شناسایی کرده.
    F1 Scoreاِف‌وان اِسکورامتیاز F1؛ میانگین هماهنگ دقت مثبت و بازخوانی.
    Confusion Matrixکِنفیوژِن مِیتریکسماتریس درهم‌ریختگی؛ جدولی که تعداد پیش‌بینی‌های درست و نادرست کلاس‌ها رو نمایش می‌ده.
    True Positive (TP)ترو پازِتیومثبت درست؛ نمونه مثبتی که مدل به‌درستی مثبت تشخیص داده.
    True Negative (TN)ترو نِگِتیومنفی درست؛ نمونه منفی که مدل به‌درستی منفی تشخیص داده.
    False Positive (FP)فالس پازِتیومثبت کاذب؛ نمونه منفی که مدل به‌اشتباه مثبت تشخیص داده.
    False Negative (FN)فالس نِگِتیومنفی کاذب؛ نمونه مثبت که مدل به‌اشتباه منفی تشخیص داده.
    Specificityاِسپِسیفیسِتیویژگی تشخیص؛ نسبت نمونه‌های منفی واقعی که مدل به‌درستی منفی تشخیص داده.
    Sensitivityسِنسیتیویتیحساسیت؛ توانایی شناسایی موارد مثبت واقعی؛ در طبقه‌بندی دودسته‌ای معادل Recall برای کلاس مثبت.
    Classification Thresholdکْلَسیفیکِیشِن ثْرِش‌هُولدآستانه طبقه‌بندی؛ مرزی که براساس اون امتیاز مدل به یک دسته تبدیل می‌شه.
    Receiver Operating Characteristic (ROC) Curveریسیوِر آپِرِیتینگ کَرَکتِریستیک کِرومنحنی ROC؛ نمودار رابطه نرخ مثبت درست و نرخ مثبت کاذب در آستانه‌های مختلف.
    Area Under the Curve (AUC)اِریا آندِر دِ کِرومساحت زیر منحنی؛ معیاری برای خلاصه‌کردن عملکرد مدل در یک نمودار ارزیابی، مانند ROC.
    Mean Absolute Error (MAE)مین اَبسولوت اِرِرمیانگین خطای مطلق؛ میانگین قدرمطلق فاصله پیش‌بینی‌ها از مقدار واقعی.
    Mean Squared Error (MSE)مین اِسکوئِرد اِرِرمیانگین مربعات خطا؛ میانگین توان دوم اختلاف مقدار پیش‌بینی‌شده و واقعی.
    Root Mean Squared Error (RMSE)روت مین اِسکوئِرد اِرِرریشه میانگین مربعات خطا؛ معیاری برای سنجش خطای عددی در واحد مقدار هدف.
    R-Squared (R²)آر اِسکوئِردضریب تعیین؛ معیاری برای سنجش عملکرد پیش‌بینی عددی نسبت به یک مدل مبنای ثابت مبتنی بر میانگین.
    Ground Truthگراوند تروثحقیقت مرجع؛ برچسب یا پاسخِ پذیرفته‌شده برای مقایسه خروجی مدل، که خودش هم ممکنه محدودیت یا خطا داشته باشه.
    Gold Standardگُولد اِستَندِرداستاندارد طلایی؛ مرجع بسیار معتبر و پذیرفته‌شده برای ارزیابی که ممکنه با حقیقت مرجع معمولی از نظر اعتبار تفاوت داشته باشه.
    Reference Answerرِفِرِنس اَنسِرپاسخ مرجع؛ پاسخ نمونه‌ای که برای مقایسه یا ارزیابی خروجی مدل استفاده می‌شه.
    Factualityفَکچوئَلِتیواقعیت‌مندی؛ میزان درستی ادعاهای خروجی نسبت به واقعیت‌های قابل بررسی.
    Factual Consistencyفَکچوئَل کِنسیستِنسیسازگاری واقعی؛ میزان هماهنگی ادعاهای تولیدشده با اطلاعات منبع یا واقعیت مرجع.
    Hallucinationهَلوسینِیشِنتوهم هوش مصنوعی؛ تولید محتوای بی‌پشتوانه یا نادرست که ممکنه با لحنی مطمئن ارائه بشه.
    Hallucination Rateهَلوسینِیشِن رِیتنرخ توهم؛ نسبت خروجی‌ها یا ادعاهایی که طبق معیار ارزیابی، ساختگی یا نادرست تشخیص داده می‌شن.
    Answer Correctnessاَنسِر کِرِکتنِسدرستی پاسخ؛ میزان تطابق محتوای پاسخ با جواب معتبر یا واقعیت قابل بررسی.
    Answer Completenessاَنسِر کِمپلیت‌نِسکامل‌بودن پاسخ؛ میزان پوشش اطلاعات ضروری موردنیاز برای پاسخ به سؤال.
    Instruction Followingاینستْراکْشِن فالُوینگپیروی از دستور؛ توانایی مدل در رعایت شرایط و محدودیت‌های درخواست.
    Constraint Adherenceکِنسترِینت اَدهیرِنسپایبندی به محدودیت‌ها؛ میزان رعایت قواعد تعیین‌شده برای خروجی مدل.
    Format Complianceفورمَت کِمپْلایِنسانطباق با قالب؛ میزان رعایت ساختار خروجی خواسته‌شده، مانند جدول یا JSON.
    Robustnessروباستنِستاب‌آوری مدل؛ توانایی حفظ عملکرد مناسب در برابر تغییرات ورودی یا شرایط نامطلوب.
    Adversarial Robustnessاَدوِرسِریِل روباستنِستاب‌آوری خصمانه؛ مقاومت مدل در برابر ورودی‌هایی که عمداً برای ایجاد خطا طراحی شدن.
    Out-of-Distribution (OOD) Evaluationآوت آو دیستریبیوشِن ایوَلیوئِیشِنارزیابی خارج از توزیع؛ سنجش عملکرد مدل روی داده‌هایی متفاوت از توزیع داده‌های آموزشی.
    Distribution Shiftدیستریبیوشِن شیفتتغییر توزیع؛ تفاوت آماری داده‌های زمان استفاده با داده‌های مورد انتظار مدل.
    Model Calibrationمادِل کَلیبرِیشِنکالیبراسیون مدل؛ سنجش یا تنظیم هماهنگی احتمال‌های پیش‌بینی‌شده با فراوانی واقعی نتایج.
    Confidence Scoreکانفیدِنس اِسکورامتیاز اطمینان؛ عددی که مدل برای اطمینان برآوردی یک پیش‌بینی ارائه می‌کنه؛ لزوماً معادل احتمال واقعی درست‌بودن نیست.
    Uncertainty Estimationآنسِرتِنتی اِستیمِیشِنبرآورد عدم قطعیت؛ تخمین میزان نامطمئن‌بودن پیش‌بینی مدل.
    Epistemic Uncertaintyاِپیستِمیک آنسِرتِنتیعدم قطعیت دانشی؛ نامطمئن‌بودن ناشی از محدودیت دانش یا داده‌های مدل.
    Aleatoric Uncertaintyاِیلیاتوریک آنسِرتِنتیعدم قطعیت ذاتی داده؛ نامطمئن‌بودن ناشی از تصادفی‌بودن یا نویز موجود در مسئله.
    Bias-Variance Tradeoffبایِس وِریِنس تْرِیدآفبده‌بستان سوگیری و واریانس؛ رابطه میان خطای ناشی از فرض‌های ساده‌کننده مدل و حساسیت اون به داده‌های آموزشی.
    Ablation Studyاَبلِیشِن اِستادیمطالعه حذف مؤلفه؛ بررسی اثر حذف یا تغییر بخشی از مدل یا روش بر نتیجه نهایی.
    Baseline Modelبِیس‌لاین مادِلمدل مبنا؛ مدل ساده یا مرجعی که عملکرد روش‌های جدید با اون مقایسه می‌شه.
    Holdout Evaluationهُولدآوت ایوَلیوئِیشِنارزیابی با داده کنارگذاشته‌شده؛ سنجش مدل روی بخشی از داده که در آموزش استفاده نشده.
    Cross-Domain Evaluationکراس دُمِین ایوَلیوئِیشِنارزیابی میان‌حوزه‌ای؛ بررسی عملکرد مدل در حوزه‌ای متفاوت از حوزه اصلی آموزش یا توسعه.
    Zero-Shot Evaluationزیرو شات ایوَلیوئِیشِنارزیابی بدون مثال؛ سنجش عملکرد مدل روی وظیفه‌ای بدون ارائه نمونه حل‌شده در ورودی ارزیابی.
    Few-Shot Evaluationفیو شات ایوَلیوئِیشِنارزیابی با چند مثال؛ سنجش عملکرد مدل پس از ارائه تعداد محدودی نمونه در ورودی.
    Multilingual Evaluationمالتی‌لینگگوئِل ایوَلیوئِیشِنارزیابی چندزبانه؛ بررسی عملکرد مدل در زبان‌های مختلف.
    Reasoning Benchmarkریزِنینگ بِنچ‌مارکآزمون استدلال؛ مجموعه سؤالاتی برای ارزیابی توانایی حل مسئله و نتیجه‌گیری مدل.
    Coding Benchmarkکودینگ بِنچ‌مارکآزمون برنامه‌نویسی؛ مجموعه وظایفی برای سنجش توانایی مدل در تولید یا اصلاح کد.
    Multimodal Benchmarkمالتی‌مودَل بِنچ‌مارکآزمون چندوجهی؛ ارزیابی مدل با داده‌هایی مانند متن، تصویر، صوت یا ویدئو.
    Benchmark Contaminationبِنچ‌مارک کِنتَمینِیشِنآلودگی بنچمارک؛ ورود سؤالات یا پاسخ‌های مجموعه آزمون به داده‌های آموزش یا فرایند توسعه، به شکلی که اعتبار ارزیابی کاهش پیدا کنه.
    Data Leakageدِیتا لیکِجنشت داده در یادگیری ماشین؛ ورود ناخواسته اطلاعاتی به آموزش که در زمان پیش‌بینی واقعی در دسترس نخواهد بود.
    Evaluation Leakageایوَلیوئِیشِن لیکِجنشت اطلاعات ارزیابی؛ استفاده ناخواسته از اطلاعات آزمون برای انتخاب یا بهبود مدل و ایجاد برآورد خوش‌بینانه از عملکرد.
    Error Analysisاِرِر اَنَلِسِستحلیل خطا؛ بررسی نمونه‌های ناموفق برای شناسایی علت‌ها و الگوهای اشتباه مدل.
    Failure Modeفِیلیِر مُودحالت شکست؛ شیوه مشخصی که مدل یا سیستم در اون دچار خطا یا عملکرد نامطلوب می‌شه.
    Model Regressionمادِل ریگْرِشِنپسرفت عملکرد مدل؛ کاهش کیفیت مدل جدید نسبت به نسخه قبلی در یک یا چند معیار.
    Performance Driftپِرفورمِنس دریفتافت یا تغییر عملکرد؛ تغییر کیفیت پیش‌بینی‌های مدل در طول زمان.
    Safety Evaluationسِیفتی ایوَلیوئِیشِنارزیابی ایمنی؛ بررسی رفتار مدل در شرایط پرخطر یا درخواست‌های نامناسب.
    Red Team Evaluationرِد تیم ایوَلیوئِیشِنارزیابی تیم قرمز؛ آزمایش هدفمند سیستم برای پیداکردن آسیب‌پذیری‌ها و رفتارهای ناخواسته.
    Model Reliabilityمادِل ریلایَبیلِتیقابلیت اطمینان مدل؛ میزان ثبات عملکرد درست مدل در شرایط استفاده موردنظر.
    Reproducibilityریپرُدیوسِبیلِتیبازتولیدپذیری؛ امکان رسیدن به نتایج مشابه با تکرار آزمایش طبق روش و شرایط مستند.
    نکته:

    Accuracy با Precision یکسان نیست. همچنین امتیاز بالای یک مدل در بنچمارک، لزوماً به معنی عملکرد مناسب اون در شرایط واقعی نیست.

    برای ارزیابی قابل‌اعتماد باید علاوه بر کیفیت پاسخ، خطاها، داده‌های آزمون، پایداری عملکرد و تناسب معیارها با کاربرد واقعی مدل بررسی بشن.

    اصطلاحات امنیت، اخلاق، حریم خصوصی و هوش مصنوعی مسئولانه (AI Safety, Ethics & Governance)

    اصطلاح انگلیسیتلفظ فارسیمعنی فارسی
    AI Alignmentاِی‌آی اَلاینمِنتهم‌راستاسازی هوش مصنوعی؛ تلاش برای هماهنگ‌کردن رفتار سیستم با هدف‌ها، ارزش‌ها و الزامات موردنظر انسان.
    Prompt Injectionپرامپت اینجِکشِنتزریق پرامپت؛ حمله‌ای که با قراردادن دستورهای نامعتبر یا مخرب در ورودی یا منابع کم‌اعتماد تلاش می‌کنه دستورهای معتبر سیستم رو دور بزنه.
    Direct Prompt Injectionدایرِکت پرامپت اینجِکشِنتزریق مستقیم پرامپت؛ تلاش مهاجم برای تأثیرگذاری بر رفتار مدل از طریق دستورهای مستقیم.
    Indirect Prompt Injectionایندایرِکت پرامپت اینجِکشِنتزریق غیرمستقیم پرامپت؛ قراردادن دستورهای مخرب در منابعی مثل صفحه وب یا سندی که مدل می‌خونه.
    Jailbreak Promptجِیل‌بْرِیک پرامپتپرامپت دورزدن محدودیت؛ درخواستی با هدف عبور از قواعد یا محدودیت‌های رفتاری مدل.
    Prompt Leakageپرامپت لیکِجافشای پرامپت؛ آشکارشدن ناخواسته دستورهای داخلی یا محرمانه سیستم.
    Instruction Hierarchyاینستْراکْشِن هایِرارکیسلسله‌مراتب دستورها؛ قواعد تعیین اولویت میان دستورهای سطوح مختلف در یک سیستم هوش مصنوعی.
    Prompt Guardrailپرامپت گاردریلمحافظ پرامپت؛ کنترل‌هایی برای شناسایی یا محدودکردن ورودی‌های نامعتبر، مخرب یا خارج از چارچوب.
    Human-in-the-Loop (HITL)هیومَن این دِ لوپانسان در حلقه؛ مشارکت مستقیم انسان در مراحل مشخص تصمیم‌گیری یا اجرای سیستم.
    Human-on-the-Loop (HOTL)هیومَن آن دِ لوپانسان ناظر بر فرایند؛ نظارت انسان بر عملکرد خودکار سیستم با امکان مداخله در صورت نیاز.
    Human Approvalهیومَن اَپرووِلتأیید انسانی؛ الزام دریافت اجازه انسان پیش از انجام یک اقدام مشخص.
    Approval Gateاَپرووِل گِیتدروازه تأیید؛ مرحله‌ای که ادامه اجرای کار به دریافت مجوز وابسته است.
    Agent Guardrailsاِیجِنت گاردریلْزمحدودیت‌های حفاظتی ایجنت؛ کنترل‌هایی برای محدودکردن اقدامات نامجاز یا پرخطر.
    AI Safetyاِی‌آی سِیفتیایمنی هوش مصنوعی؛ کاهش احتمال آسیب‌های ناشی از رفتار یا عملکرد سیستم‌های هوش مصنوعی.
    AI Securityاِی‌آی سِکیورِتیامنیت هوش مصنوعی؛ محافظت از مدل‌ها، داده‌ها و سیستم‌های هوش مصنوعی در برابر حملات و دسترسی‌های غیرمجاز.
    AI Ethicsاِی‌آی اِثیکساخلاق هوش مصنوعی؛ بررسی اصول اخلاقی مربوط به طراحی، توسعه و استفاده از هوش مصنوعی.
    Responsible AIریسپانسیبِل اِی‌آیهوش مصنوعی مسئولانه؛ توسعه و استفاده از هوش مصنوعی با توجه به ایمنی، عدالت، شفافیت و حقوق انسان‌ها.
    Trustworthy AIتراست‌وِرذی اِی‌آیهوش مصنوعی قابل اعتماد؛ سیستمی که ویژگی‌هایی مانند اعتبار، ایمنی، امنیت و پاسخ‌گویی اون متناسب با کاربردش ارزیابی شده باشه.
    AI Governanceاِی‌آی گاوِرنِنسحکمرانی هوش مصنوعی؛ مجموعه سیاست‌ها، مسئولیت‌ها و سازوکارهای نظارت بر توسعه و استفاده از هوش مصنوعی.
    AI Risk Managementاِی‌آی ریسک مَنِجمِنتمدیریت ریسک هوش مصنوعی؛ شناسایی، ارزیابی و کنترل خطرهای احتمالی سیستم‌های هوش مصنوعی.
    AI Risk Assessmentاِی‌آی ریسک اَسِسمِنتارزیابی ریسک هوش مصنوعی؛ بررسی احتمال و شدت پیامدهای نامطلوب یک سیستم.
    AI Impact Assessmentاِی‌آی ایمپَکت اَسِسمِنتارزیابی اثرات هوش مصنوعی؛ بررسی پیامدهای احتمالی استفاده از هوش مصنوعی بر افراد، سازمان‌ها و جامعه.
    AI Auditاِی‌آی آدیتممیزی هوش مصنوعی؛ بررسی مستند و نظام‌مند عملکرد، فرایندها و کنترل‌های یک سیستم هوش مصنوعی.
    AI Accountabilityاِی‌آی اَکاونتَبیلِتیپاسخ‌گویی در هوش مصنوعی؛ مشخص‌بودن مسئولیت تصمیم‌ها، اقدامات و پیامدهای استفاده از سیستم.
    AI Transparencyاِی‌آی تْرَنسپَرِنسیشفافیت هوش مصنوعی؛ ارائه اطلاعات مناسب درباره نحوه طراحی، استفاده، توانایی‌ها و محدودیت‌های سیستم.
    Explainable AI (XAI)اِکسپْلِینِبِل اِی‌آیهوش مصنوعی توضیح‌پذیر؛ روش‌ها و ابزارهایی برای ارائه توضیح درباره خروجی یا رفتار مدل؛ توضیح‌پذیری به‌معنی شناخت کامل سازوکار داخلی نیست.
    Interpretabilityاینتِرپْرِتَبیلِتیتفسیرپذیری؛ میزان امکان فهم ارتباط میان اجزای مدل، داده‌ها و خروجی اون.
    Mechanistic Interpretabilityمِکَنیستیک اینتِرپْرِتَبیلِتیتفسیرپذیری سازوکاری؛ مطالعه محاسبات و ساختارهای داخلی مدل برای شناخت نحوه ایجاد رفتارهای اون.
    Black-Box Modelبْلَک باکس مادِلمدل جعبه‌سیاه؛ مدلی که فهم سازوکار داخلی تصمیم‌گیری اون دشوار یا محدود باشه.
    White-Box Modelوایت باکس مادِلمدل جعبه‌سفید؛ مدلی که ساختار و نحوه تصمیم‌گیری اون برای تحلیلگران قابل بررسی و فهم باشه.
    Model Cardمادِل کاردکارت مدل؛ سندی برای معرفی کاربردها، عملکرد، محدودیت‌ها و ملاحظات استفاده از یک مدل.
    System Cardسیستِم کاردکارت سیستم؛ گزارشی درباره توانایی‌ها، ارزیابی‌ها و خطرهای یک سیستم هوش مصنوعی.
    Data Cardدِیتا کاردکارت داده؛ مستندی درباره منبع، ویژگی‌ها، محدودیت‌ها و نحوه استفاده از یک مجموعه‌داده.
    Datasheet for Datasetsدِیتاشیت فور دِیتاسِتسشناسنامه مجموعه‌داده؛ مستندی درباره شیوه جمع‌آوری، ترکیب، کاربرد و محدودیت‌های داده.
    Algorithmic Biasاَلگِریذمیک بایِسسوگیری الگوریتمی؛ نتایج نظام‌مند نامطلوب یا ناعادلانه ناشی از طراحی، داده یا اجرای الگوریتم؛ نام مرتبط یا جایگزین: AI Bias.
    Dataset Biasدِیتاسِت بایِسسوگیری مجموعه‌داده؛ نامتوازن‌بودن یا جهت‌داربودن داده‌ها به شکلی که بر عملکرد مدل اثر بذاره.
    Selection Biasسِلِکشِن بایِسسوگیری انتخاب؛ خطایی ناشی از روش انتخاب نمونه‌ها که باعث می‌شه داده‌ها نماینده مناسبی از جامعه هدف نباشن.
    Representation Biasرِپرِزِنتِیشِن بایِسسوگیری بازنمایی؛ پوشش نامناسب بعضی گروه‌ها یا شرایط در داده‌های آموزشی.
    Automation Biasآتُمِیشِن بایِسسوگیری اتوماسیون؛ تمایل انسان به اعتماد بیش‌ازحد به پیشنهادهای سیستم خودکار، حتی هنگام وجود شواهد مخالف.
    Fairnessفِرنِسعدالت الگوریتمی؛ بررسی و کاهش تفاوت‌های ناموجه در عملکرد یا نتایج مدل برای افراد و گروه‌های مختلف، با معیارهایی متناسب با کاربرد.
    Fairness Metricفِرنِس مِتریکمعیار عدالت؛ شاخصی برای سنجش تفاوت عملکرد یا نتایج مدل میان گروه‌ها.
    Bias Mitigationبایِس میتیگِیشِنکاهش سوگیری؛ روش‌هایی برای شناسایی و کم‌کردن سوگیری‌های نامطلوب مدل.
    Disparate Impactدیسپِرِت ایمپَکتاثر نامتوازن؛ وضعیتی که یک تصمیم یا سیاست، پیامدهای متفاوت و ناموجهی برای گروه‌های مختلف ایجاد کنه.
    Value Alignmentوَلیو اَلاینمِنتهم‌راستاسازی ارزشی؛ تلاش برای سازگارکردن رفتار هوش مصنوعی با ارزش‌ها و معیارهای انسانی.
    Goal Misalignmentگُول میس‌اَلاینمِنتناهماهنگی اهداف؛ وضعیتی که رفتار یا هدف عملی سیستم با هدف واقعی موردنظر انسان سازگار نباشه.
    Specification Gamingاِسپِسیفیکِیشِن گِیمینگسوءاستفاده از تعریف هدف؛ دستیابی سیستم به معیار تعیین‌شده از روشی که برخلاف مقصود اصلی طراحه.
    Goal Misgeneralizationگُول میس‌جِنِرَلایزِیشِنتعمیم نادرست هدف؛ یادگیری هدفی متفاوت از هدف موردنظر که ممکنه در محیط‌های جدید آشکار بشه.
    Corrigibilityکارِجِبیلِتیاصلاح‌پذیری؛ ویژگی سیستمی که امکان اصلاح، محدودسازی یا خاموش‌کردن اون توسط انسان حفظ بشه.
    Human Oversightهیومَن اُوِرسایتنظارت انسانی؛ بررسی عملکرد و تصمیم‌های سیستم با امکان مداخله انسان.
    Human Controlهیومَن کِنترُلکنترل انسانی؛ حفظ اختیار انسان برای تعیین محدودیت‌ها و کنترل اقدامات سیستم.
    Meaningful Human Controlمینینگفول هیومَن کِنترُلکنترل معنادار انسانی؛ نظارتی که انسان در اون واقعاً توان فهم، ارزیابی و اثرگذاری بر تصمیم‌های مهم رو داشته باشه.
    AI Guardrailsاِی‌آی گاردریلْزمحافظ‌های هوش مصنوعی؛ قواعد و کنترل‌هایی برای محدودکردن ورودی‌ها، خروجی‌ها یا اقدامات نامجاز.
    Input Guardrailsاینپوت گاردریلْزمحافظ‌های ورودی؛ کنترل‌هایی برای بررسی درخواست‌ها و داده‌ها پیش از پردازش مدل.
    Output Guardrailsآوتپوت گاردریلْزمحافظ‌های خروجی؛ کنترل‌هایی برای بررسی یا محدودکردن پاسخ مدل پیش از ارائه یا اجرا.
    Content Moderationکانتِنت مادِرِیشِننظارت بر محتوا؛ شناسایی و مدیریت محتوای نامناسب یا مغایر با قواعد تعیین‌شده.
    Safety Filterسِیفتی فیلتِرفیلتر ایمنی؛ سازوکاری برای شناسایی یا محدودکردن ورودی‌ها و خروجی‌های پرخطر.
    Safety Refusalسِیفتی ریفیوزِلامتناع ایمنی؛ خودداری مدل از انجام درخواستی که با محدودیت‌های ایمنی اون مغایرت داره.
    Red Teamingرِد تیمینگآزمون تیم قرمز؛ آزمایش هدفمند سیستم برای شناسایی آسیب‌پذیری‌ها، خطاها و رفتارهای ناخواسته.
    Adversarial Testingاَدوِرسِریِل تِستینگآزمون خصمانه؛ بررسی عملکرد مدل در برابر ورودی‌های عمداً دشوار یا دستکاری‌شده.
    Adversarial Exampleاَدوِرسِریِل اِگزامپِلنمونه خصمانه؛ ورودی طراحی‌شده برای ایجاد خطا یا فریب مدل.
    Adversarial Attackاَدوِرسِریِل اَتَکحمله خصمانه؛ تلاش عمدی برای مختل‌کردن عملکرد مدل یا ایجاد خروجی نامطلوب.
    Evasion Attackایوِیژِن اَتَکحمله گریز؛ دستکاری ورودی هنگام استفاده از مدل برای فرار از تشخیص یا ایجاد پیش‌بینی اشتباه.
    Data Poisoningدِیتا پویزِنینگمسموم‌سازی داده؛ دستکاری داده‌های آموزشی برای تغییر نامطلوب رفتار مدل.
    Model Poisoningمادِل پویزِنینگمسموم‌سازی مدل؛ دستکاری فرایند آموزش یا پارامترهای مدل برای ایجاد رفتار مخرب.
    Backdoor Attackبَک‌دور اَتَکحمله درِ پشتی؛ ایجاد رفتار مخفی در مدل که با ورودی یا نشانه خاصی فعال می‌شه.
    Model Extraction Attackمادِل اِکسترَکشِن اَتَکحمله استخراج مدل؛ تلاش برای بازسازی یا تقلید رفتار مدل هدف از طریق دسترسی به خروجی‌های اون.
    Model Inversion Attackمادِل اینوِرژِن اَتَکحمله وارون‌سازی مدل؛ تلاش برای بازسازی اطلاعات حساس درباره داده‌ها از طریق مدل یا خروجی‌های اون.
    Membership Inference Attackمِمبِرشیپ اینفِرِنس اَتَکحمله استنتاج عضویت؛ تلاش برای تشخیص اینکه داده مشخصی در مجموعه آموزش مدل وجود داشته یا نه.
    Training Data Extractionتْرِینینگ دِیتا اِکسترَکشِناستخراج داده آموزشی؛ تلاش برای بازیابی نمونه‌ها یا اطلاعات موجود در داده‌های آموزش مدل.
    Data Privacyدِیتا پرایوِسیحریم خصوصی داده؛ حفاظت از اطلاعات افراد در جمع‌آوری، پردازش و استفاده از داده‌ها.
    Privacy-Preserving Machine Learning (PPML)پرایوِسی پرِزِروینگ مَشین لِرنینگیادگیری ماشین حافظ حریم خصوصی؛ روش‌های آموزش و استفاده از مدل با کاهش خطر افشای اطلاعات حساس.
    Differential Privacyدیفِرِنشِل پرایوِسیحریم خصوصی تفاضلی؛ چارچوبی ریاضی برای محدودکردن میزان افشای اطلاعات مربوط به یک فرد در نتایج محاسبات.
    Differentially Private Trainingدیفِرِنشِلی پرایوِت تْرِینینگآموزش با حریم خصوصی تفاضلی؛ آموزش مدل با روش‌هایی که تضمین‌های مشخصی درباره حفاظت از اطلاعات نمونه‌های فردی ارائه می‌دن.
    Data Minimizationدِیتا مینیمایزِیشِنکمینه‌سازی داده؛ جمع‌آوری و پردازش فقط اطلاعات ضروری برای هدف مشخص.
    Personally Identifiable Information (PII)پِرسِنَلی آیدِنتیفایِبِل اینفِرمِیشِناطلاعات شناسایی‌کننده شخص؛ داده‌هایی که می‌تونن به شناسایی مستقیم یا غیرمستقیم یک فرد منجر بشن.
    PII Detectionپی‌آی‌آی دیتِکشِنشناسایی اطلاعات شخصی؛ تشخیص اطلاعات شناسایی‌کننده افراد در متن یا داده.
    PII Redactionپی‌آی‌آی ریدَکشِنحذف یا پوشاندن اطلاعات شخصی؛ پنهان‌کردن داده‌های حساس پیش از استفاده یا نمایش اون‌ها.
    Data Anonymizationدِیتا اَنانیمایزِیشِنناشناس‌سازی داده؛ پردازش اطلاعات برای جلوگیری از شناسایی افراد با درنظرگرفتن خطر بازشناسایی.
    AI Privacy Riskاِی‌آی پرایوِسی ریسکریسک حریم خصوصی هوش مصنوعی؛ احتمال افشای اطلاعات یا استفاده نامناسب از داده‌های شخصی توسط سیستم هوش مصنوعی.
    Copyright Risk in AIکاپی‌رایت ریسک این اِی‌آیریسک حق نشر در هوش مصنوعی؛ خطرهای حقوقی مربوط به استفاده از داده‌های آموزشی یا خروجی‌های تولیدشده.
    AI-Generated Content Disclosureاِی‌آی جِنِرِیتِد کانتِنت دیسکلوژِراعلام محتوای تولیدشده با هوش مصنوعی؛ اطلاع‌رسانی درباره نقش هوش مصنوعی در ساخت محتوا.
    AI Content Watermarkingاِی‌آی کانتِنت واتِرمارکینگواترمارک‌گذاری محتوای هوش مصنوعی؛ افزودن نشانه‌هایی برای کمک به تشخیص منشأ یا دستکاری محتوا؛ تشخیص قطعی و همیشگی رو تضمین نمی‌کنه.
    Digital Provenanceدیجیتِل پراوِنِنسمنشأشناسی دیجیتال؛ ثبت اطلاعات مربوط به منشأ و تغییرات یک فایل یا محتوای دیجیتال.
    Content Credentialsکانتِنت کْرِدِنشِلزاعتبارنامه محتوا؛ اطلاعات قابل بررسی درباره منشأ و تاریخچه ویرایش یک محتوای دیجیتال.
    AI Incidentاِی‌آی اینسیدِنترخداد هوش مصنوعی؛ رویدادی که در اون استفاده یا عملکرد هوش مصنوعی به آسیب واقعی یا پیامد نامطلوب منجر شده.
    AI Incident Reportingاِی‌آی اینسیدِنت ریپورتینگگزارش رخداد هوش مصنوعی؛ ثبت و اطلاع‌رسانی درباره خطاها، آسیب‌ها یا رویدادهای مهم مرتبط با سیستم.
    AI Misuseاِی‌آی میس‌یوزسوءاستفاده از هوش مصنوعی؛ استفاده عمدی از هوش مصنوعی برای اهداف مخرب، فریبکارانه یا غیرمجاز.
    Dual-Use AIدوئِل یوز اِی‌آیهوش مصنوعی دومنظوره؛ فناوری‌ای که می‌تونه هم کاربرد مفید و هم کاربرد آسیب‌زا داشته باشه.
    Frontier AIفرانتیر اِی‌آیهوش مصنوعی پیشرو؛ اصطلاحی برای مدل‌های بسیار توانمند در مرز قابلیت‌های فناوری، با تعریف وابسته به چارچوب ارزیابی.
    Frontier Model Safetyفرانتیر مادِل سِیفتیایمنی مدل‌های پیشرو؛ بررسی و کنترل خطرهای بالقوه مدل‌های بسیار توانمند.
    AI Safety Caseاِی‌آی سِیفتی کِیسپرونده استدلال ایمنی؛ مجموعه‌ای ساختاریافته از ادعاها و شواهد برای پشتیبانی از ایمن‌بودن یک سیستم در کاربرد مشخص.
    AI Complianceاِی‌آی کِمپْلایِنسانطباق هوش مصنوعی؛ رعایت الزامات قانونی، مقرراتی و استانداردهای مرتبط با سیستم‌های هوش مصنوعی.
    نکته:

    AI Safety بیشتر بر پیشگیری از آسیب‌های ناشی از رفتار و عملکرد هوش مصنوعی تمرکز داره، اما AI Security به محافظت سیستم در برابر تهدیدها و حملات مربوط می‌شه.

    همچنین Explainability، Interpretability و Transparency مفاهیم مرتبط ولی متفاوتی هستن؛ توضیح‌دادن یک پاسخ لزوماً به معنی شناخت کامل سازوکار داخلی مدل نیست.

    اصطلاحات زیرساخت، اجرای مدل و پردازش هوش مصنوعی (AI Infrastructure & Model Deployment)

    اصطلاح انگلیسیتلفظ فارسیمعنی فارسی
    Maximum Output Tokensمَکسیمِم آوتپوت توکِنزحداکثر توکن خروجی؛ سقف تعداد توکن‌هایی که مدل اجازه داره در یک پاسخ تولید کنه؛ نام مرتبط یا جایگزین: Output Token Limit.
    Model Monitoringمادِل مانیتِرینگپایش مدل؛ بررسی مستمر کیفیت، خطاها و تغییر عملکرد مدل پس از استقرار.
    AI Infrastructureاِی‌آی اینفراستراکچِرزیرساخت هوش مصنوعی؛ منابع سخت‌افزاری و نرم‌افزاری موردنیاز برای آموزش، اجرا و مدیریت مدل‌های هوش مصنوعی.
    AI Computeاِی‌آی کِمپیوتتوان محاسباتی هوش مصنوعی؛ منابع پردازشی موردنیاز برای آموزش یا اجرای مدل.
    Compute Budgetکِمپیوت باجِتبودجه محاسباتی؛ مقدار منابع پردازشی اختصاص‌داده‌شده به یک وظیفه یا فرایند مدل.
    Graphics Processing Unit (GPU)گْرَفیکس پراسِسینگ یونیتواحد پردازش گرافیکی؛ پردازنده‌ای که به‌دلیل توان انجام محاسبات موازی، در آموزش و اجرای بسیاری از مدل‌های هوش مصنوعی استفاده می‌شه.
    Tensor Processing Unit (TPU)تِنسِر پراسِسینگ یونیتواحد پردازش تنسوری؛ شتاب‌دهنده سخت‌افزاری طراحی‌شده برای محاسبات یادگیری ماشین.
    Neural Processing Unit (NPU)نیورال پراسِسینگ یونیتواحد پردازش عصبی؛ پردازنده تخصصی برای اجرای محاسبات شبکه‌های عصبی، به‌ویژه روی دستگاه‌های شخصی.
    AI Acceleratorاِی‌آی اَکسِلِرِیتِرشتاب‌دهنده هوش مصنوعی؛ سخت‌افزاری که برای افزایش سرعت محاسبات هوش مصنوعی طراحی شده.
    GPU Memory (VRAM)جی‌پی‌یو مِمِریحافظه پردازنده گرافیکی؛ حافظه مورد استفاده برای نگهداری وزن‌ها و داده‌های میانی مدل هنگام پردازش.
    Tensorتِنسِرتنسور؛ ساختار عددی چندبُعدی که برای نمایش داده‌ها و محاسبات مدل‌های یادگیری عمیق استفاده می‌شه.
    Floating-Point Precisionفلوتینگ پوینت پْرِسیژِندقت ممیز شناور؛ میزان دقت عددی مورد استفاده برای نمایش وزن‌ها و محاسبات مدل.
    FP32اِف‌پی ثِرتی‌توممیز شناور ۳۲ بیتی؛ قالب عددی ممیز شناور ۳۲ بیتی که در محاسبات و آموزش مدل استفاده می‌شه.
    FP16اِف‌پی سیکستینممیز شناور ۱۶ بیتی؛ قالب عددی ممیز شناور ۱۶ بیتی برای کاهش مصرف حافظه و افزایش سرعت محاسبات سازگار.
    BF16 (BFloat16)بی‌فِلوت سیکستینبی‌فِلوت ۱۶ بیتی؛ قالب عددی ۱۶ بیتی با گستره نمایی مشابه FP32 که در آموزش و اجرای بسیاری از مدل‌ها کاربرد داره.
    INT8اینت اِیتعدد صحیح ۸ بیتی؛ نمایش اعداد صحیح ۸ بیتی که در بعضی روش‌های کم‌دقت‌سازی مدل استفاده می‌شه.
    Model Parametersمادِل پَرامِتِرزپارامترهای مدل؛ مقادیر قابل‌آموزش مانند وزن‌ها و بایاس‌ها که مدل هنگام آموزش تنظیم می‌کنه.
    Parameter Countپَرامِتِر کاونتتعداد پارامترها؛ شمار پارامترهای مدل، مستقل از دقت عددی ذخیره‌شدن اون‌ها.
    Model Weightsمادِل وِیتسوزن‌های مدل؛ بخشی از پارامترهای آموخته‌شده که تأثیر ورودی‌ها یا مسیرهای محاسباتی رو تعیین می‌کنن.
    Model Sizeمادِل سایزاندازه مدل؛ بسته به زمینه، تعداد پارامترها یا حجم فایل و حافظه موردنیاز برای ذخیره و اجرا.
    Model Architectureمادِل آرکیتِکچِرمعماری مدل؛ ساختار محاسباتی و نحوه ارتباط اجزای یک مدل هوش مصنوعی.
    Model Repositoryمادِل ریپازیتوریمخزن مدل؛ محل نگهداری و مدیریت فایل‌ها، نسخه‌ها و اطلاعات مدل‌های هوش مصنوعی.
    Model Registryمادِل رِجیستریدفتر ثبت مدل؛ سامانه‌ای برای ثبت نسخه‌ها، مشخصات و وضعیت مدل‌ها در چرخه توسعه.
    Model Versioningمادِل وِرژِنینگنسخه‌بندی مدل؛ مدیریت تغییرات و نسخه‌های مختلف یک مدل برای مقایسه یا بازگشت به نسخه قبلی.
    Model Artifactمادِل آرتیفَکتخروجی ذخیره‌شده مدل؛ فایل‌هایی مانند وزن‌ها، تنظیمات و اطلاعات لازم برای بازیابی یا اجرای مدل.
    Model Formatمادِل فورمَتقالب مدل؛ ساختار فایل مورد استفاده برای ذخیره و انتقال یک مدل.
    SafeTensorsسِیف تِنسِرزسیف‌تنسورز؛ قالبی برای ذخیره وزن‌های مدل به‌صورت تنسور که با هدف بارگذاری ایمن‌تر و کارآمد طراحی شده.
    ONNX (Open Neural Network Exchange)اُوپِن نیورال نِتوِرک اِکسچِینجقالب تبادل شبکه عصبی باز؛ قالب تبادل مدل‌های یادگیری ماشین برای کمک به جابه‌جایی مدل میان چارچوب‌ها و محیط‌های اجرایی.
    Open-Weight Modelاُوپِن وِیت مادِلمدل با وزن‌های در دسترس؛ مدلی که وزن‌هاش منتشر شده، ولی ممکنه کد، داده‌های آموزش یا مجوزهای باز و آزاد نداشته باشه.
    Open-Source AIاُوپِن سورس اِی‌آیهوش مصنوعی متن‌باز؛ سیستم هوش مصنوعی که اجزای لازم برای استفاده، بررسی، تغییر و توزیع اون طبق تعریف و مجوز مربوط در دسترس قرار می‌گیرن.
    Proprietary AI Modelپرُپرایِتِری اِی‌آی مادِلمدل اختصاصی؛ مدلی که مالک اون دسترسی، استفاده یا تغییرش رو طبق شرایط مشخص محدود می‌کنه.
    Model Licenseمادِل لایسِنسمجوز مدل؛ شرایط حقوقی استفاده، تغییر یا توزیع یک مدل و اجزای اون.
    AI Model Deploymentاِی‌آی مادِل دیپلویْمِنتاستقرار مدل؛ آماده‌سازی و در دسترس قراردادن مدل برای استفاده در یک برنامه یا محیط عملیاتی.
    Model Servingمادِل سِروینگسرویس‌دهی مدل؛ فراهم‌کردن امکان ارسال ورودی به مدل و دریافت خروجی از اون.
    Inferenceاینفِرِنساستنتاج مدل؛ اجرای مدل آموزش‌دیده روی ورودی جدید برای تولید پیش‌بینی یا پاسخ؛ متفاوت از استنتاج منطقی در سیستم‌های خبره.
    Model Inference Runtimeمادِل اینفِرِنس ران‌تایممحیط اجرای استنتاج مدل؛ نرم‌افزاری برای اجرای محاسبات مدل آموزش‌دیده روی سخت‌افزار و تولید خروجی؛ با موتور استنتاج قواعد در سیستم خبره متفاوت است.
    Inference Serverاینفِرِنس سِروِرسرور استنتاج؛ سامانه‌ای که درخواست‌های اجرای مدل رو دریافت و پردازش می‌کنه.
    Inference Endpointاینفِرِنس اِندپوینتنقطه دسترسی استنتاج؛ نشانی ارتباطی مشخص برای ارسال درخواست به مدل و دریافت نتیجه.
    Local Inferenceلوکَل اینفِرِنساجرای محلی مدل؛ پردازش ورودی با مدل روی دستگاه یا زیرساخت خود کاربر.
    Cloud Inferenceکْلاود اینفِرِنساستنتاج ابری؛ اجرای مدل روی زیرساخت پردازشی راه‌دور.
    On-Device AIآن دیوایس اِی‌آیهوش مصنوعی روی دستگاه؛ اجرای پردازش هوش مصنوعی مستقیماً روی دستگاهی مثل موبایل یا رایانه شخصی.
    Edge AIاِج اِی‌آیهوش مصنوعی لبه‌ای؛ اجرای پردازش هوش مصنوعی نزدیک محل تولید داده، به‌جای وابستگی کامل به مرکز داده.
    On-Premises AIآن پْرِمِسِز اِی‌آیهوش مصنوعی در زیرساخت سازمان؛ استقرار و اجرای مدل در تجهیزات تحت مدیریت خود سازمان.
    Hybrid AI Deploymentهایبْرید اِی‌آی دیپلویْمِنتاستقرار ترکیبی هوش مصنوعی؛ استفاده هم‌زمان از زیرساخت محلی و ابری برای اجرای سیستم.
    Real-Time Inferenceریل تایم اینفِرِنساستنتاج بلادرنگ؛ تولید خروجی در محدوده زمانی لازم برای پاسخ‌گویی به رویداد یا درخواست.
    Batch Inferenceبَچ اینفِرِنساستنتاج دسته‌ای؛ پردازش مجموعه‌ای از ورودی‌ها به‌صورت گروهی، معمولاً بدون نیاز به پاسخ فوری برای هر مورد.
    Streaming Inferenceاستریمینگ اینفِرِنساستنتاج جریانی؛ دریافت ورودی یا ارسال خروجی به‌صورت تدریجی در طول پردازش.
    Inference Latencyاینفِرِنس لِیتِنسیتأخیر استنتاج؛ مدت‌زمان لازم برای پردازش درخواست و تولید خروجی مدل.
    Throughputثْروپوتتوان عملیاتی؛ مقدار پردازش انجام‌شده در واحد زمان، مثل تعداد درخواست یا توکن در ثانیه.
    Time to First Token (TTFT)تایم تو فِرست توکِنزمان تولید نخستین توکن؛ فاصله دریافت درخواست تا آماده‌شدن اولین توکن خروجی مدل زبانی.
    Time per Output Token (TPOT)تایم پِر آوتپوت توکِنزمان هر توکن خروجی؛ میانگین زمان لازم برای تولید توکن‌های بعدی پاسخ.
    Tokens per Second (TPS)توکِنز پِر سِکِندتوکن بر ثانیه؛ شاخص سرعت تولید یا پردازش توکن‌ها توسط مدل.
    Prefillپری‌فیلپردازش اولیه ورودی؛ مرحله پردازش اولیه توکن‌های ورودی پیش از تولید توکن‌های پاسخ در مدل‌های خودبازگشتی.
    Decode Phaseدیکود فِیزمرحله تولید خروجی؛ بخش استنتاج که مدل توکن‌های پاسخ رو به‌ترتیب تولید می‌کنه.
    KV Cache (Key-Value Cache)کی وَلیو کَشحافظه موقت کلیدـمقدار؛ ذخیره محاسبات توجه مربوط به توکن‌های قبلی برای کاهش محاسبات تکراری هنگام تولید متن.
    Prefix Cachingپری‌فیکس کَشینگذخیره موقت پیشوند؛ استفاده مجدد از محاسبات بخش‌های مشترک ورودی برای کاهش زمان و هزینه پردازش.
    Prompt Cachingپرامپت کَشینگذخیره موقت پردازش پرامپت؛ نگهداری و استفاده مجدد از محاسبات ورودی‌های تکراری یا مشترک.
    Continuous Batchingکِنتینیوئِس بَچینگدسته‌بندی پیوسته؛ ورود و خروج پویا‌ی درخواست‌ها از دسته پردازش برای استفاده بهتر از منابع مدل.
    Dynamic Batchingداینامیک بَچینگدسته‌بندی پویا؛ ترکیب درخواست‌ها در زمان اجرا براساس شرایط و ظرفیت سیستم.
    Speculative Decodingاِسپِکیولِیتیو دیکودینگتولید حدسی توکن؛ روشی که با پیشنهاد توکن‌ها توسط یک مدل یا سازوکار سریع‌تر و تأیید اون‌ها، سرعت تولید رو افزایش می‌ده.
    Model Parallelismمادِل پَرَلِلیزِمموازی‌سازی مدل؛ تقسیم محاسبات یا اجزای مدل میان چند پردازنده.
    Data Parallelismدِیتا پَرَلِلیزِمموازی‌سازی داده؛ پردازش بخش‌های مختلف داده با نسخه‌های موازی مدل.
    Tensor Parallelismتِنسِر پَرَلِلیزِمموازی‌سازی تنسوری؛ تقسیم عملیات تنسوری یک مدل میان چند پردازنده.
    Pipeline Parallelismپایپ‌لاین پَرَلِلیزِمموازی‌سازی خط لوله‌ای؛ تقسیم لایه‌ها یا مراحل مدل میان پردازنده‌ها برای پردازش هماهنگ.
    Distributed Trainingدیستْریبیوتِد تْرِینینگآموزش توزیع‌شده؛ آموزش مدل با استفاده از چند دستگاه یا پردازنده به‌صورت هماهنگ.
    Distributed Inferenceدیستْریبیوتِد اینفِرِنساستنتاج توزیع‌شده؛ اجرای محاسبات مدل با همکاری چند دستگاه پردازشی.
    Memory Bandwidthمِمِری بَندویدثپهنای باند حافظه؛ سرعت انتقال داده میان حافظه و واحد پردازشی که روی عملکرد اجرای مدل اثر می‌ذاره.
    Memory Footprintمِمِری فوت‌پرینتمصرف حافظه مدل؛ مقدار حافظه موردنیاز برای نگهداری وزن‌ها و داده‌های پردازش.
    Compute-Boundکِمپیوت باوندمحدود به توان محاسباتی؛ وضعیتی که سرعت پردازش عمدتاً به ظرفیت انجام محاسبات وابسته است.
    Memory-Boundمِمِری باوندمحدود به حافظه؛ وضعیتی که سرعت پردازش عمدتاً تحت تأثیر دسترسی یا انتقال داده از حافظه قرار می‌گیره.
    Inference Optimizationاینفِرِنس آپتیمایزِیشِنبهینه‌سازی استنتاج؛ کاهش زمان، هزینه یا مصرف منابع هنگام اجرای مدل.
    Model Optimizationمادِل آپتیمایزِیشِنبهینه‌سازی مدل؛ بهبود کارایی یا عملکرد مدل با تغییر روش اجرا، ساختار یا پارامترها.
    MLOps (Machine Learning Operations)مَشین لِرنینگ آپِرِیشِنزعملیات یادگیری ماشین؛ مجموعه روش‌ها برای توسعه، استقرار، پایش و نگهداری مدل‌ها در محیط واقعی.
    LLMOps (Large Language Model Operations)لارج لَنگویج مادِل آپِرِیشِنزعملیات مدل‌های زبانی بزرگ؛ مدیریت استقرار، نسخه‌ها، ارزیابی، پایش و بهینه‌سازی مدل‌های زبانی.
    Model Rollbackمادِل رول‌بَکبازگشت نسخه مدل؛ جایگزین‌کردن نسخه جدید با نسخه قبلی در صورت بروز مشکل.
    Shadow Deploymentشَدو دیپلویْمِنتاستقرار سایه‌ای؛ اجرای نسخه جدید مدل در کنار نسخه اصلی برای ارزیابی، بدون استفاده مستقیم از خروجی اون در تصمیم نهایی.
    Canary Deploymentکَنِری دیپلویْمِنتاستقرار تدریجی؛ ارائه نسخه جدید مدل به بخش محدودی از درخواست‌ها برای بررسی عملکرد پیش از گسترش استفاده.
    A/B Testing for AI Modelsاِی بی تِستینگ فور اِی‌آی مادِلزآزمون A/B مدل؛ مقایسه دو نسخه مدل یا سیستم هوش مصنوعی روی گروه‌های متفاوت درخواست برای سنجش نتیجه.
    Model Observabilityمادِل آبزِروَبیلِتیمشاهده‌پذیری مدل؛ امکان بررسی داده‌های ورودی، خروجی‌ها، تأخیر، هزینه و رفتار سیستم در زمان اجرا.
    Inference Costاینفِرِنس کاستهزینه استنتاج؛ منابع یا هزینه مالی مصرف‌شده برای اجرای مدل و تولید خروجی.
    Cost per Tokenکاست پِر توکِنهزینه هر توکن؛ شاخص قیمت پردازش یا تولید توکن در خدمات مدل‌های زبانی.
    Token Pricingتوکِن پرایسینگقیمت‌گذاری توکنی؛ محاسبه هزینه استفاده از مدل براساس تعداد توکن‌های ورودی و خروجی، با توجه به تعرفه سرویس.
    نکته: Training فرایند یادگیری مدل از داده‌هاست، اما Inference اجرای مدل آموزش‌دیده برای تولید خروجیه. همچنین مدل متن‌باز (Open-Source AI) با مدل دارای وزن‌های در دسترس (Open-Weight Model) لزوماً یکسان نیست؛ انتشار وزن‌ها به‌تنهایی به معنی دسترسی آزاد به تمام اجزای ساخت و آموزش مدل نیست.

    اصطلاحات یادگیری تقویتی و تصمیم‌گیری عامل‌ها (Reinforcement Learning)

    اصطلاح انگلیسیتلفظ فارسیمعنی فارسی
    Reinforcement Learning (RL)ری‌اِنفورسْمِنت لِرنینگیادگیری تقویتی؛ یادگیری انتخاب اقدام از طریق تعامل با محیط و دریافت پاداش.
    Policyپالِسیسیاست؛ قاعده یا مدلی که مشخص می‌کنه عامل در یک وضعیت چه اقدامی انتخاب کنه.
    Policy Optimizationپالِسی آپتیمایزِیشِنبهینه‌سازی سیاست؛ تنظیم شیوه انتخاب اقدامات برای افزایش پاداش موردانتظار.
    Proximal Policy Optimization (PPO)پراکسیمِل پالِسی آپتیمایزِیشِنبهینه‌سازی سیاست نزدیک؛ الگوریتم یادگیری تقویتی برای به‌روزرسانی نسبتاً کنترل‌شده سیاست.
    On-Policy Learningآن پالِسی لِرنینگیادگیری هم‌سیاست؛ یادگیری از داده‌هایی که معمولاً با سیاست فعلی یا نزدیک به اون جمع‌آوری شدن.
    Off-Policy Learningآف پالِسی لِرنینگیادگیری برون‌سیاست؛ استفاده از تجربه‌هایی که ممکنه با سیاستی متفاوت از سیاست در حال آموزش تولید شده باشن.
    Imitation Learningایمیتِیشِن لِرنینگیادگیری تقلیدی؛ آموزش عامل برای انجام وظیفه با استفاده از رفتار نمونه یا نمایش‌های یک متخصص.
    Behavior Cloningبِهِیویِر کلونینگتقلید رفتار؛ یادگیری مستقیم نگاشت وضعیت‌ها به اقدامات از نمونه‌های رفتاری.
    Environmentاِنوایرِنمِنتمحیط؛ فضای فیزیکی یا شبیه‌سازی‌شده‌ای که عامل در اون مشاهده و اقدام می‌کنه.
    Observationآبزِروِیشِنمشاهده؛ اطلاعاتی که عامل در هر مرحله از محیط دریافت می‌کنه.
    Stateاِستِیتحالت؛ اطلاعات توصیف‌کننده وضعیت محیط در یک لحظه مشخص.
    Actionاَکشِناقدام؛ عملی که عامل برای تأثیرگذاری بر محیط انتخاب می‌کنه.
    Action Spaceاَکشِن اِسپِیسفضای اقدام؛ مجموعه اقداماتی که عامل اجازه یا امکان انتخاب اون‌ها رو داره.
    Rewardریواردپاداش؛ سیگنالی که در یادگیری تقویتی، مطلوب‌بودن نتیجه یک اقدام رو مشخص می‌کنه.
    Reward Functionریوارد فانکشِنتابع پاداش؛ قاعده محاسبه پاداش عامل براساس وضعیت یا اقدامات انجام‌شده.
    Returnریتِرنبازده تقویتی؛ مجموع پاداش‌های دریافتی در طول زمان، معمولاً با درنظرگرفتن ضریب تنزیل.
    Discount Factorدیسکاونت فَکتِرضریب تنزیل؛ پارامتری که اهمیت پاداش‌های آینده رو در محاسبه بازده تعیین می‌کنه.
    Value Functionوَلیو فانکشِنتابع ارزش؛ تخمین بازده موردانتظار از یک وضعیت یا وضعیت و اقدام مشخص.
    Q-Learningکیو لِرنینگیادگیری Q؛ الگوریتم یادگیری تقویتی برای یادگیری ارزش انتخاب اقدامات در وضعیت‌های مختلف.
    Deep Q-Network (DQN)دیپ کیو نِتوِرکشبکه Q عمیق؛ ترکیب یادگیری Q با شبکه عصبی برای تخمین ارزش اقدامات.
    Actor-Criticاَکتِر کْریتیکبازیگرـمنتقد؛ خانواده‌ای از روش‌های یادگیری تقویتی که انتخاب اقدام و ارزیابی اون رو ترکیب می‌کنن.
    Explorationاِکسپلورِیشِناکتشاف؛ آزمایش اقدامات جدید برای کسب اطلاعات و پیداکردن راه‌حل‌های بهتر.
    Exploitationاِکسپلویتِیشِنبهره‌برداری؛ استفاده از دانسته‌های فعلی برای انتخاب اقدامی با پاداش موردانتظار بیشتر.
    Exploration–Exploitation Tradeoffاِکسپلورِیشِن اِکسپلویتِیشِن تْرِیدآفبده‌بستان اکتشاف و بهره‌برداری؛ ایجاد تعادل میان امتحان‌کردن گزینه‌های جدید و استفاده از بهترین گزینه شناخته‌شده.
    Markov Decision Process (MDP)مارکوف دِسیژِن پراسِسفرایند تصمیم‌گیری مارکوف؛ چارچوب ریاضی مدل‌سازی تصمیم‌های متوالی در شرایط احتمالی.
    Model-Based Reinforcement Learningمادِل بِیست ری‌اِنفورسْمِنت لِرنینگیادگیری تقویتی مبتنی بر مدل؛ استفاده از مدل محیط برای پیش‌بینی پیامد اقدامات و کمک به تصمیم‌گیری.
    Model-Free Reinforcement Learningمادِل فْری ری‌اِنفورسْمِنت لِرنینگیادگیری تقویتی بدون مدل محیط؛ یادگیری سیاست یا ارزش اقدامات بدون نیاز به یادگیری صریح مدل انتقال محیط.
    Offline Reinforcement Learningآفلاین ری‌اِنفورسْمِنت لِرنینگیادگیری تقویتی آفلاین؛ آموزش عامل با تجربه‌های ثبت‌شده، بدون نیاز به تعامل جدید با محیط هنگام آموزش.
    Multi-Agent Reinforcement Learning (MARL)مالتی اِیجِنت ری‌اِنفورسْمِنت لِرنینگیادگیری تقویتی چندعاملی؛ آموزش چند عامل که تصمیم‌ها و پاداش‌های اون‌ها می‌تونن بر یکدیگر اثر بذارن.
    نکته: یادگیری تقویتی فقط مخصوص ربات‌ها نیست؛ در بازی‌ها، برنامه‌ریزی و تنظیم بعضی مدل‌های هوش مصنوعی هم استفاده می‌شه.

    اصطلاحات رباتیک و هوش مصنوعی فیزیکی (Robotics & Physical AI)

    اصطلاح انگلیسیتلفظ فارسیمعنی فارسی
    Robotics AIروباتیکس اِی‌آیهوش مصنوعی رباتیک؛ استفاده از هوش مصنوعی برای درک محیط، تصمیم‌گیری و کنترل رفتار ربات‌ها.
    Physical AIفیزیکِل اِی‌آیهوش مصنوعی فیزیکی؛ کاربرد مدل‌های هوشمند برای ادراک، تصمیم‌گیری یا اقدام در جهان فیزیکی، مانند ربات‌ها و خودروهای خودران.
    Embodied AIاِمبادید اِی‌آیهوش مصنوعی تجسم‌یافته؛ هوشی که از طریق یک عامل دارای بدن فیزیکی یا مجازی با محیط تعامل می‌کنه.
    Embodied Agentاِمبادید اِیجِنتعامل تجسم‌یافته؛ عاملی که با حسگرها و اقداماتش در محیط فیزیکی یا شبیه‌سازی‌شده فعالیت می‌کنه.
    Robot Learningروبات لِرنینگیادگیری ربات؛ آموزش ربات برای کسب مهارت یا بهبود عملکرد با استفاده از داده و تجربه.
    Robot Perceptionروبات پِرسِپشِنادراک ربات؛ دریافت و تفسیر اطلاعات محیط با استفاده از دوربین، حسگر و مدل‌های هوش مصنوعی.
    Robot Manipulationروبات مَنیپیولِیشِندست‌کاری اشیا توسط ربات؛ توانایی گرفتن، جابه‌جاکردن یا تغییر وضعیت اشیا.
    Robotic Graspingروباتیک گْرَسپینگگرفتن اشیا با ربات؛ انتخاب و اجرای روش مناسب برای برداشتن یا نگه‌داشتن یک شیء.
    Robot Navigationروبات نَویگِیشِنمسیریابی ربات؛ تعیین مسیر و حرکت در محیط برای رسیدن به مقصد.
    Autonomous Navigationآتانِمِس نَویگِیشِنمسیریابی خودمختار؛ حرکت و انتخاب مسیر بدون هدایت مستقیم انسان در هر مرحله.
    Motion Planningموشِن پِلَنینگبرنامه‌ریزی حرکت؛ محاسبه مسیر یا حرکات لازم برای رسیدن به هدف با رعایت محدودیت‌های محیط.
    Path Planningپَث پِلَنینگبرنامه‌ریزی مسیر؛ یافتن مسیر مناسب میان نقطه شروع و مقصد.
    Obstacle Avoidanceآبستِکِل اَوُیدِنساجتناب از مانع؛ شناسایی و دورزدن موانع هنگام حرکت.
    Robot Localizationروبات لوکَلایزِیشِنمکان‌یابی ربات؛ تخمین موقعیت و جهت ربات در محیط.
    Simultaneous Localization and Mapping (SLAM)سایمِلتِینیِس لوکَلایزِیشِن اَند مَپینگمکان‌یابی و نقشه‌سازی هم‌زمان؛ ساخت نقشه محیط همراه با تخمین موقعیت ربات در اون.
    Sensor Fusionسِنسِر فیوژِنتلفیق داده‌های حسگر؛ ترکیب اطلاعات چند حسگر برای درک دقیق‌تر وضعیت محیط.
    World Modelوِرلد مادِلمدل جهان؛ نمایش آموخته‌شده‌ای از محیط و تغییرات احتمالی اون برای پیش‌بینی یا برنامه‌ریزی.
    Sim-to-Real Transferسیم تو ریل تْرَنسفِرانتقال از شبیه‌سازی به واقعیت؛ استفاده از مهارت‌های یادگرفته‌شده در محیط شبیه‌سازی‌شده روی ربات واقعی.
    Domain Randomizationدُمِین رَندِمایزِیشِنتصادفی‌سازی محیط آموزش؛ تغییر ویژگی‌های شبیه‌سازی برای افزایش سازگاری مدل با شرایط واقعی.
    Digital Twin for Roboticsدیجیتِل تویین فور روباتیکسدوقلوی دیجیتال رباتیک؛ نمایش دیجیتال یک ربات یا سامانه فیزیکی برای شبیه‌سازی، پایش یا آزمایش عملکرد اون.
    Robot Policyروبات پالِسیسیاست کنترلی ربات؛ مدل یا قاعده‌ای که براساس مشاهده محیط، اقدام بعدی ربات رو تعیین می‌کنه.
    Vision-Language-Action Model (VLA)ویژِن لَنگویج اَکشِن مادِلمدل بینایی‌زبان‌اقدام؛ مدلی که اطلاعات تصویری و دستورهای زبانی رو برای تولید اقدامات ربات ترکیب می‌کنه.
    End-to-End Robot Learningاِند تو اِند روبات لِرنینگیادگیری سرتاسری ربات؛ آموزش مستقیم ارتباط میان ورودی‌های حسی و خروجی‌های کنترلی در یک مدل.
    Learning from Demonstration (LfD)لِرنینگ فرام دِمانستْرِیشِنیادگیری از نمایش عملی؛ آموزش ربات با مشاهده نمونه اجرای یک وظیفه توسط انسان یا عامل دیگر.
    Human-Robot Interaction (HRI)هیومَن روبات اینتِرَکشِنتعامل انسان و ربات؛ مطالعه و طراحی شیوه ارتباط، همکاری و کنترل میان انسان و ربات‌های هوشمند.
    Human-Robot Collaboration (HRC)هیومَن روبات کُلَبِرِیشِنهمکاری انسان و ربات؛ انجام وظایف مشترک با هماهنگی انسان و ربات.
    Autonomous Mobile Robot (AMR)آتانِمِس موبایل روباتربات متحرک خودمختار؛ رباتی که با حسگرها و سامانه‌های تصمیم‌گیری در محیط حرکت می‌کنه.
    Humanoid Robotهیومَنوید روباتربات انسان‌نما؛ رباتی با ساختار یا ویژگی‌های حرکتی مشابه بدن انسان.
    Autonomous Driving AIآتانِمِس درایوینگ اِی‌آیهوش مصنوعی رانندگی خودکار؛ سیستم‌های ادراک، پیش‌بینی و برنامه‌ریزی برای هدایت خودرو.
    Behavior Predictionبِهِیویِر پریدیکشِنپیش‌بینی رفتار؛ تخمین اقدامات احتمالی عوامل محیط، مانند حرکت خودروها و عابران پیاده.
    نکته: Physical AI به تعامل هوش مصنوعی با محیط فیزیکی اشاره داره، اما Embodied AI می‌تونه در محیط مجازی هم بررسی بشه.

    جدول مخفف‌های رایج هوش مصنوعی

    این جدول، مخفف‌هایی رو که در مدخل‌های واژه‌نامه آمده‌اند به همراه عبارت کامل انگلیسی، تلفظ فارسی عبارت کامل و معنی فارسی نشون می‌ده. برای توضیح و کاربرد هر اصطلاح، به تعریف اصلی اون در دسته موضوعی مربوط مراجعه کنید. تلفظِ خودِ مخفف ستون جداگانه‌ای نداره.

    مخففعبارت کامل انگلیسیتلفظ فارسی عبارت کاملمعنی فارسی
    A2AAgent-to-Agent Protocolاِیجِنت تو اِیجِنت پروتُکالپروتکل ارتباط عامل‌به‌عامل
    AGIArtificial General Intelligenceآرتیفیشِل جِنِرِل اینتِلیجِنسهوش مصنوعی عمومی
    AIArtificial Intelligenceآرتیفیشِل اینتِلیجِنسهوش مصنوعی
    AIGCAI-Generated Contentاِی‌آی جِنِرِیتِد کانتِنتمحتوای تولیدشده با هوش مصنوعی
    AMRAutonomous Mobile Robotآتانِمِس موبایل روباتربات متحرک خودمختار
    ANIArtificial Narrow Intelligenceآرتیفیشِل نَرو اینتِلیجِنسهوش مصنوعی محدود
    ANNArtificial Neural Networkآرتیفیشِل نیورال نِتوِرکشبکه عصبی مصنوعی
    APOAutomatic Prompt Optimizationآتومَتیک پرامپت آپتیمایزِیشِنبهینه‌سازی خودکار پرامپت
    ASIArtificial Superintelligenceآرتیفیشِل سوپِراینتِلیجِنسابرهوش مصنوعی
    ASRAutomatic Speech Recognitionآتومَتیک اسپیچ رِکاگنیشِنتشخیص خودکار گفتار
    AUCArea Under the Curveاِریا آندِر دِ کِرومساحت زیر منحنی
    BERTBidirectional Encoder Representations from Transformersبای‌دایرِکشِنَل اِنکودِر رِپرِزِنتِیشِنز فرام تْرَنسفورمِرزمدل بِرت
    BF16Brain Floating Point 16بِرِین فلوتینگ پوینت سیکستینقالب عددی بی‌فِلوت ۱۶ بیتی
    BFSBreadth-First Searchبِرِدث فِرست سِرچجست‌وجوی سطح‌اول
    BPEByte Pair Encodingبایت پِر اِنکودینگکدگذاری جفت‌واحد
    CERCharacter Error Rateکَرَکتِر اِرِر رِیتنرخ خطای نویسه
    CFGClassifier-Free Guidanceکْلَسیفایِر فْری گایدِنسهدایت بدون طبقه‌بند
    CLMCausal Language Modelingکازِل لَنگویج مادِلینگمدل‌سازی زبان علّی
    CNNConvolutional Neural Networkکانوالووشِنَل نیورال نِتوِرکشبکه عصبی کانولوشنی
    CoTChain-of-Thought Promptingچِین آو ثات پرامپتینگپرامپت‌نویسی زنجیره استدلال
    CSPConstraint Satisfaction Problemکِنسترِینت سَتیسفَکشِن پرابلِممسئله ارضای محدودیت
    CVComputer Visionکِمپیوتِر ویژِنبینایی ماشین
    DAPTDomain-Adaptive Pre-trainingدُمِین اَدَپتیو پری‌تْرِینینگپیش‌آموزش سازگار با حوزه
    DFSDepth-First Searchدِپث فِرست سِرچجست‌وجوی عمق‌اول
    DLDeep Learningدیپ لِرنینگیادگیری عمیق
    DPODirect Preference Optimizationدایرِکت پْرِفِرِنس آپتیمایزِیشِنبهینه‌سازی مستقیم ترجیحات
    DQNDeep Q-Networkدیپ کیو نِتوِرکشبکه Q عمیق
    FNFalse Negativeفالس نِگِتیومنفی کاذب
    FNNFeedforward Neural Networkفیدفوروِرد نیورال نِتوِرکشبکه عصبی پیش‌خور
    FOLFirst-Order Logicفِرست اُردِر لاجیکمنطق مرتبه اول
    FPFalse Positiveفالس پازِتیومثبت کاذب
    GANGenerative Adversarial Networkجِنِرِیتیو اَدوِرسِریِل نِتوِرکشبکه مولد تخاصمی
    GCNGraph Convolutional Networkگراف کانوالووشِنَل نِتوِرکشبکه کانولوشنی گرافی
    GNNGraph Neural Networkگراف نیورال نِتوِرکشبکه عصبی گرافی
    GPTGenerative Pre-trained Transformerجِنِرِیتیو پری‌تْرِیند تْرَنسفورمِرترنسفورمر مولد پیش‌آموزش‌دیده
    GPUGraphics Processing Unitگْرَفیکس پراسِسینگ یونیتواحد پردازش گرافیکی
    GRUGated Recurrent Unitگِیتِد ریکِرِنت یونیتواحد بازگشتی دروازه‌دار
    HITLHuman-in-the-Loopهیومَن این دِ لوپانسان در حلقه
    HOTLHuman-on-the-Loopهیومَن آن دِ لوپانسان ناظر بر فرایند
    HRCHuman-Robot Collaborationهیومَن روبات کُلَبِرِیشِنهمکاری انسان و ربات
    HRIHuman-Robot Interactionهیومَن روبات اینتِرَکشِنتعامل انسان و ربات
    HWRHandwriting Recognitionهَندرایتینگ رِکاگنیشِنبازشناسی دست‌خط
    ICLIn-Context Learningاین کانتِکست لِرنینگیادگیری درون‌زمینه‌ای
    KBQAKnowledge Base Question Answeringنالِج بِیس کْوِسچِن اَنسِرینگپاسخ‌گویی مبتنی بر پایگاه دانش
    KBSKnowledge-Based Systemنالِج بِیست سیستِمسیستم مبتنی بر دانش
    LDMLatent Diffusion Modelلِیتِنت دیفیوژِن مادِلمدل انتشار نهفته
    LfDLearning from Demonstrationلِرنینگ فرام دِمانستْرِیشِنیادگیری از نمایش عملی
    LLMLarge Language Modelلارج لَنگویج مادِلمدل زبانی بزرگ
    LMLanguage Modelلَنگویج مادِلمدل زبانی
    LoRALow-Rank Adaptationلو رَنک اَدَپتِیشِنسازگارسازی کم‌رتبه
    LSTMLong Short-Term Memoryلانگ شورت تِرم مِمِریحافظه بلندمدت کوتاه‌مدت
    MAEMean Absolute Errorمین اَبسولوت اِرِرمیانگین خطای مطلق
    MARLMulti-Agent Reinforcement Learningمالتی اِیجِنت ری‌اِنفورسْمِنت لِرنینگیادگیری تقویتی چندعاملی
    MASMulti-Agent Systemمالتی اِیجِنت سیستِمسیستم چندعاملی
    MCPModel Context Protocolمادِل کانتِکست پروتُکالپروتکل زمینه مدل
    MDPMarkov Decision Processمارکوف دِسیژِن پراسِسفرایند تصمیم‌گیری مارکوف
    MLMachine Learningمَشین لِرنینگیادگیری ماشین
    MLLMMultimodal Large Language Modelمالتی‌مودَل لارج لَنگویج مادِلمدل زبانی بزرگ چندوجهی
    MLMMasked Language Modelingمَسکت لَنگویج مادِلینگمدل‌سازی زبان با پوشاندن توکن
    MLPMultilayer Perceptronمالتی‌لِیِر پِرسِپترانپرسپترون چندلایه
    MoEMixture of Expertsمیکسچِر آو اِکسپِرتسترکیب خبرگان
    MOTMulti-Object Trackingمالتی آبجِکت تْرَکینگردیابی چندشیئی
    MSEMean Squared Errorمین اِسکوئِرد اِرِرمیانگین مربعات خطا
    MTMachine Translationمَشین تْرَنزلِیشِنترجمه ماشینی
    NERNamed Entity Recognitionنِیمد اِنتیتی رِکاگنیشِنشناسایی موجودیت‌های نام‌دار
    NeRFNeural Radiance Fieldsنیورال رِیدیِنس فیلدزمیدان‌های تابشی عصبی
    NLGNatural Language Generationنَچِرِل لَنگویج جِنِرِیشِنتولید زبان طبیعی
    NLPNatural Language Processingنَچِرِل لَنگویج پراسِسینگپردازش زبان طبیعی
    NLUNatural Language Understandingنَچِرِل لَنگویج آندِراِستَندینگدرک زبان طبیعی
    NMTNeural Machine Translationنیورال مَشین تْرَنزلِیشِنترجمه ماشینی عصبی
    NNSNearest Neighbor Searchنیرِست نِیبِر سِرچجست‌وجوی نزدیک‌ترین همسایه
    NPUNeural Processing Unitنیورال پراسِسینگ یونیتواحد پردازش عصبی
    OCROptical Character Recognitionآپتیکِل کَرَکتِر رِکاگنیشِنتشخیص نوری نویسه‌ها
    PCAPrincipal Component Analysisپرینسیپِل کامپونِنت اَنَلِسِستحلیل مؤلفه‌های اصلی
    PDDLPlanning Domain Definition Languageپِلَنینگ دُمِین دِفینیشِن لَنگویجزبان توصیف مسائل برنامه‌ریزی هوش مصنوعی
    PEFTParameter-Efficient Fine-Tuningپَرامِتِر اِفیشِنت فاین‌تیونینگتنظیم دقیق کم‌پارامتر
    PIIPersonally Identifiable Informationپِرسِنَلی آیدِنتیفایِبِل اینفِرمِیشِناطلاعات شناسایی‌کننده شخص
    PPMLPrivacy-Preserving Machine Learningپرایوِسی پرِزِروینگ مَشین لِرنینگیادگیری ماشین حافظ حریم خصوصی
    PPOProximal Policy Optimizationپراکسیمِل پالِسی آپتیمایزِیشِنبهینه‌سازی سیاست نزدیک
    PTQPost-Training Quantizationپُست‌تْرِینینگ کوانتایزِیشِنکم‌دقت‌سازی پس از آموزش
    QAQuestion Answeringکْوِسچِن اَنسِرینگپاسخ‌گویی به سؤال
    QATQuantization-Aware Trainingکوانتایزِیشِن اَوِر تْرِینینگآموزش آگاه از کم‌دقت‌سازی
    QLoRAQuantized Low-Rank Adaptationکوانتایزد لو رَنک اَدَپتِیشِنتنظیم دقیق کم‌رتبه روی مدل کم‌دقت‌شده
    RAGRetrieval-Augmented Generationریتریوِل آگمِنتِد جِنِرِیشِنتولید تقویت‌شده با بازیابی
    ReLURectified Linear Unitرِکتیفاید لینیِر یونیتواحد خطی اصلاح‌شده
    RLReinforcement Learningری‌اِنفورسْمِنت لِرنینگیادگیری تقویتی
    RLAIFReinforcement Learning from AI Feedbackری‌اِنفورسْمِنت لِرنینگ فرام اِی‌آی فیدبَکیادگیری تقویتی از بازخورد هوش مصنوعی
    RLHFReinforcement Learning from Human Feedbackری‌اِنفورسْمِنت لِرنینگ فرام هیومَن فیدبَکیادگیری تقویتی از بازخورد انسانی
    RMSERoot Mean Squared Errorروت مین اِسکوئِرد اِرِرریشه میانگین مربعات خطا
    RNNRecurrent Neural Networkریکِرِنت نیورال نِتوِرکشبکه عصبی بازگشتی
    SEDSound Event Detectionساوند ایوِنت دیتِکشِنتشخیص رویداد صوتی
    Seq2SeqSequence-to-Sequenceسیکوئِنس تو سیکوئِنسمعماری دنباله‌به‌دنباله
    SERSpeech Emotion Recognitionاسپیچ ایموشِن رِکاگنیشِنتشخیص احساس از گفتار
    SFTSupervised Fine-Tuningسوپِروایزد فاین‌تیونینگتنظیم دقیق نظارت‌شده
    SGDStochastic Gradient Descentاِستاکَستیک گْرِیدیِنت دیسِنتگرادیان کاهشی تصادفی
    SLAMSimultaneous Localization and Mappingسایمِلتِینیِس لوکَلایزِیشِن اَند مَپینگمکان‌یابی و نقشه‌سازی هم‌زمان
    SLMSmall Language Modelاِسمال لَنگویج مادِلمدل زبانی کوچک
    SVMSupport Vector Machineسِپورت وِکتِر مَشینماشین بردار پشتیبان
    TAPTTask-Adaptive Pre-trainingتَسک اَدَپتیو پری‌تْرِینینگپیش‌آموزش سازگار با وظیفه
    TMSTruth Maintenance Systemتروث مِینتِنِنس سیستِمسیستم نگهداری سازگاری باورها
    TNTrue Negativeترو نِگِتیومنفی درست
    ToTTree of Thoughtsتْری آو ثاتسدرخت افکار
    TPTrue Positiveترو پازِتیومثبت درست
    TPOTTime per Output Tokenتایم پِر آوتپوت توکِنزمان هر توکن خروجی
    TPSTokens per Secondتوکِنز پِر سِکِندتوکن بر ثانیه
    TPUTensor Processing Unitتِنسِر پراسِسینگ یونیتواحد پردازش تنسوری
    TTFTTime to First Tokenتایم تو فِرست توکِنزمان تولید نخستین توکن
    TTSText-to-Speechتِکست تو اسپیچتبدیل متن به گفتار
    VADVoice Activity Detectionوُیس اَکتیوِتی دیتِکشِنتشخیص فعالیت گفتاری
    VAEVariational Autoencoderوِری‌اِیشِنَل آتو اِنکودِرخودرمزگذار تغییراتی
    ViTVision Transformerویژِن تْرَنسفورمِرترنسفورمر بینایی
    VLAVision-Language-Action Modelویژِن لَنگویج اَکشِن مادِلمدل بینایی‌زبان‌اقدام
    VLMVision-Language Modelویژِن لَنگویج مادِلمدل بینایی‌زبان
    VQAVisual Question Answeringویژوئِل کْوِسچِن اَنسِرینگپاسخ‌گویی به سؤال تصویری
    VRAMGPU Memoryجی‌پی‌یو مِمِریحافظه پردازنده گرافیکی
    WERWord Error Rateوِرد اِرِر رِیتنرخ خطای واژه
    WSDWord Sense Disambiguationوِرد سِنس دیس‌اَمبیگیوئِیشِنرفع ابهام معنای واژه
    XAIExplainable AIاِکسپْلِینِبِل اِی‌آیهوش مصنوعی توضیح‌پذیر
    FP1616-bit Floating Pointسیکستین بیت فلوتینگ پوینتممیز شناور ۱۶ بیتی
    FP3232-bit Floating Pointثِرتی تو بیت فلوتینگ پوینتممیز شناور ۳۲ بیتی
    INT88-bit Integerاِیت بیت اینتِجِرعدد صحیح ۸ بیتی
    ONNXOpen Neural Network Exchangeاُوپِن نیورال نِتوِرک اِکسچِینجقالب تبادل مدل‌های شبکه عصبی

    تفاوت اصطلاحات مشابه و پرکاربرد هوش مصنوعی

    این مقایسه‌ها فقط مرز کاربرد مفاهیم رو روشن می‌کنن؛ تعریف کامل هر واژه در جدول اصلی اومده و اینجا تکرار نمی‌شه.

    اصطلاحات مشابهتفاوت کلیدی
    AI و Machine Learning و Deep Learningهوش مصنوعی مفهوم گسترده‌تره؛ یادگیری ماشین یکی از رویکردهای اونه و یادگیری عمیق زیرمجموعه‌ای از یادگیری ماشینه.
    Generative AI و Predictive AIاولی بیشتر برای ساخت خروجی جدید استفاده می‌شه؛ دومی برای پیش‌بینی مقدار، دسته یا رخداد. یک مدل می‌تونه هر دو کارکرد رو داشته باشه.
    LLM و Chatbot و AI AgentLLM نوعی مدله؛ چت‌بات یک برنامه گفت‌وگومحوره؛ ایجنت می‌تونه ابزار به کار بگیره و چند اقدام رو در جهت یک هدف هماهنگ کنه.
    Prompt و Prompt Engineeringپرامپت خودِ ورودی یا درخواست مدله؛ مهندسی پرامپت فرایند طراحی و آزمایش اون برای رسیدن به خروجی مناسب‌تره.
    Token و Word و Context Windowتوکن لزوماً یک واژه کامل نیست؛ پنجره زمینه سقف محتواییه که مدل در یک پردازش می‌تونه در نظر بگیره.
    RAG و Fine-tuningRAG اطلاعات بازیابی‌شده رو هنگام پاسخ‌گویی وارد زمینه می‌کنه؛ فاین‌تیونینگ پارامترهای مدل رو در فرایند آموزش تغییر می‌ده.
    Hallucination و Model Biasتوهم به ادعای ساختگی یا نادرست در خروجی اشاره داره؛ سوگیری به گرایش یا خطای نظام‌مند مربوطه.
    Accuracy و Precision و Recallصحت کلی نسبت پیش‌بینی‌های درست به تمام نمونه‌هاست؛ Precision کیفیت پیش‌بینی‌های مثبت و Recall پوشش موارد مثبت واقعی رو می‌سنجه.
    Speech Recognition و Speaker Recognitionاولی تشخیص محتوای گفتاره؛ دومی تشخیص هویت گوینده. Speaker Diarization هم مشخص می‌کنه چه کسی در کدام بخش صحبت کرده.
    Image Classification و Object Detection و Segmentationاولی برچسب کلی تصویر رو پیش‌بینی می‌کنه؛ دومی موقعیت اشیا رو پیدا می‌کنه؛ سومی ناحیه‌های پیکسلی رو مشخص می‌کنه.
    ANI و AGI و ASIANI به توانایی محدود، AGI به توانایی عمومی مورد بحث و ASI به ابرهوش فرضی اشاره داره؛ این اصطلاحات سه محصول آماده یا سه مرحله قطعی پیشرفت نیستن.
    AI Safety و AI Securityایمنی بر کاهش آسیب‌های ناشی از رفتار سیستم تمرکز داره؛ امنیت بر محافظت در برابر حمله و سوءاستفاده.
    Open-Weight و Open-Source AIدردسترس‌بودن وزن‌ها به‌تنهایی به معنی بازبودن همه اجزا، اطلاعات آموزش و مجوزهای استفاده نیست.
    Physical AI و Embodied AIهوش مصنوعی فیزیکی با جهان واقعی تعامل می‌کنه؛ عامل تجسم‌یافته می‌تونه در محیط واقعی یا شبیه‌سازی‌شده عمل کنه.

    جمع‌بندی

    این واژه‌نامه برای این نوشته شده که وقتی در مقاله، ابزار یا گفت‌وگوی تخصصی با اصطلاحی روبه‌رو شدید، بتونید سریع معنی اون رو پیدا کنید. از مفاهیم ساده‌ای مانند پرامپت و توکن شروع کنید و فقط در صورت نیاز سراغ مباحث تخصصی‌تر مانند آموزش مدل، بازیابی اطلاعات یا رباتیک برید. هدف حفظ‌کردن تمام واژه‌ها نیست؛ مهم اینه که تفاوت مفاهیم رو بشناسید و بدونید هرکدوم در چه موقعیتی به کار میان.

    سوالات متداول

    ابتدا بخش «اصطلاحات پایه» رو بخونید. بعد اگر از چت‌بات‌ها استفاده می‌کنید سراغ مدل‌های زبانی و پرامپت‌نویسی برید؛ اگر هدف‌تون تولید محتواست، دسته هوش مصنوعی مولد رو انتخاب کنید. نیازی به خواندن همه اصطلاحات تخصصی نیست.

    بعضی نام‌ها مترادف یا صورت کوتاه یک اصطلاح هستن و بعضی به مفاهیم نزدیک اما متفاوت اشاره می‌کنن. برای جلوگیری از تکرار، توضیح اصلی در دسته مربوط آورده شده و جدول مخفف‌ها صرفاً برای پیدا کردن عبارت کامل کاربرد داره.

    پرامپت همون ورودی یا درخواستی‌ه که برای هدایت مدل ارائه می‌کنید؛ ممکنه شامل سؤال، دستور، زمینه یا نمونه باشه. برای روش‌های طراحی بهترش به دسته «پرامپت‌نویسی» مراجعه کنید.

    توکن واحد پردازش مدل زبانیه و می‌تونه یک کلمه، قسمتی از کلمه یا علامت باشه. بنابراین تعداد توکن‌ها الزاماً با تعداد کلمات برابر نیست.

    خیر. مدل زبانی بزرگ موتور پردازش و تولید زبان می‌تونه باشه، اما چت‌بات یک محصول یا برنامه برای گفت‌وگو با کاربره که ممکنه از اون مدل استفاده کنه.

    AGI به مفهوم هوش مصنوعی با توانایی عمومی در طیف گسترده‌ای از وظایف اشاره داره، درحالی‌که ASI مفهوم ابرهوشی فراتر از توانایی شناختی انسانه. تعریف و معیار تحقق این مفاهیم محل بحثه.

    خیر. این صفحه یک مرجع برای مراجعه هنگام مواجهه با اصطلاحات ناآشناست. برای استفاده روزمره از هوش مصنوعی، تسلط بر مفاهیم پایه و اصطلاحات حوزه کاری خودتون کفایت می‌کنه.

    وقتی پاسخ مدل باید به اسناد یا اطلاعات مشخص و قابل به‌روزرسانی متکی باشه، RAG می‌تونه بازیابی اطلاعات مرتبط رو به تولید پاسخ اضافه کنه. البته بازیابی منبع به‌تنهایی صحت پاسخ رو تضمین نمی‌کنه.