در بازاریابی، دانستن معنی واژههایی مانند بازار هدف، STP، KPI، آمیخته بازاریابی، برندینگ و CAC کمک میکند گزارشها را درست بخوانیم و تصمیم بگیریم.
در این واژهنامه از آکادمی کسبوکار پاکراه، اصطلاحات رایج بازاریابی را به انگلیسی، همراه با تلفظ فارسی اعرابگذاریشده و معنی کاربردی آوردهایم.
راهنمای جدول:
- ستون نخست نام انگلیسی،
- ستون دوم تلفظ رایج فارسی
- و ستون سوم فقط معنی یا توضیح کاربردی است.
- مبانی بازاریابی و شناخت بازار
- بخشبندی، هدفگیری و جایگاهیابی
- استراتژی، آمیخته بازاریابی و برنامهریزی
- برند، ارزش و ارتباطات بازاریابی
- محصول، قیمتگذاری و توزیع
- جذب مشتری، قیف و تجربه خرید
- رابطه با مشتری، وفاداری و اقتصاد مشتری
- تبلیغات، کمپین و روشهای بازاریابی
- بازاریابی محتوایی و دیجیتال در حد نیاز
- سنجش عملکرد و اقتصاد بازاریابی
- روانشناسی، اثرها و سوگیریهای بازاریابی
- بازارهای سازمانی و مدلهای ارتباط تجاری
- تفاوت اصطلاحات مشابه بازاریابی
- جدول مخففهای رایج بازاریابی
مبانی بازاریابی و شناخت بازار
در این بخش، اصطلاحات پرکاربرد این حوزه را با معادل و شرح کوتاه میبینید.
| اصطلاح انگلیسی | تلفظ فارسی | معنی و کاربرد |
|---|---|---|
| Marketing | مارکِتینگ | بازاریابی؛ شناخت نیاز بازار و خلق، معرفی و رساندن ارزش به مشتری. |
| Market | مارکِت | بازار؛ مجموعه خریداران بالفعل و بالقوه یک محصول یا خدمت. |
| Marketplace | مارکِتپِلِیس | بازاری که خریداران و فروشندگان در آن به هم میرسند؛ فیزیکی یا آنلاین. |
| Target Market | تارگِت مارکِت | بازار هدف؛ بخش مشخصی از بازار که کسبوکار قصد خدمترسانی به آن را دارد. |
| Target Audience | تارگِت آدیِنس | مخاطب هدف؛ کسانی که پیام بازاریابی مشخص برایشان طراحی میشود و الزاماً خریدار نیستند. |
| Consumer | کانسیومِر | مصرفکننده؛ فردی که کالا یا خدمت را استفاده میکند. |
| Customer | کاستِمِر | مشتری؛ شخص یا سازمانی که محصول یا خدمت را خریداری میکند. |
| Buyer | بایِر | خریدار؛ فردی که تصمیم خرید یا معامله را انجام میدهد. |
| Market Size | مارکِت سایز | اندازه بازار؛ حجم تقاضا یا ارزش فروش در یک محدوده تعریفشده. |
| Market Share | مارکِت شِر | سهم بازار؛ سهم فروش یک کسبوکار از کل فروش بازار مشخص. |
| Market Growth | مارکِت گروث | رشد بازار؛ افزایش اندازه یا تقاضای بازار در یک بازه زمانی. |
| Market Penetration | مارکِت پِنِتریشِن | نفوذ در بازار؛ افزایش فروش محصول موجود در بازار موجود. |
| Market Development | مارکِت دِوِلِپمِنت | توسعه بازار؛ عرضه محصول موجود به بخش یا بازار جغرافیایی جدید. |
| Product Development | پروداکت دِوِلِپمِنت | توسعه محصول؛ ساخت یا بهبود محصول برای بازار موردنظر. |
| Diversification | دایوِرسیفیکِیشِن | تنوعبخشی؛ ورود به محصول و بازار جدید برای گسترش کسبوکار. |
| Demand | دیمَند | تقاضا؛ تمایل به خرید همراه با توان و امکان پرداخت. |
| Latent Demand | لِیتِنت دیمَند | تقاضای پنهان؛ نیازی که هنوز راهحل مناسب و در دسترس ندارد. |
| Seasonality | سیزِنالیتی | فصلیبودن؛ تغییر الگوی تقاضا در زمانهای معین سال. |
| Competitive Advantage | کامپِتِتیو اَدوَنتیج | مزیت رقابتی؛ ویژگی ارزشمندی که انتخاب کسبوکار را در برابر رقیب توجیه میکند. |
| Benchmarking | بِنچمارکینگ | الگوبرداری سنجشمحور؛ مقایسه عملکرد و روشها با نمونههای مرجع. |
| Competitor Analysis | کامپِتیتِر اَنَلِسیس | تحلیل رقبا؛ بررسی پیشنهادها، قیمتها، جایگاه و نقاط قوت و ضعف رقیبان. |
| Market Research | مارکِت ریسِرچ | تحقیقات بازار؛ گردآوری و تحلیل نظاممند اطلاعات بازار و مشتری. |
| Marketing Research | مارکِتینگ ریسِرچ | پژوهش بازاریابی؛ مطالعه مسئلههای مربوط به محصول، قیمت، ترویج و توزیع. |
| Primary Research | پرایمِری ریسِرچ | تحقیق اولیه؛ جمعآوری داده مستقیم با مصاحبه، نظرسنجی یا مشاهده. |
| Secondary Research | سِکِندِری ریسِرچ | تحقیق ثانویه؛ استفاده از گزارشها و دادههای موجود. |
| Voice of Customer | وُیس آو کاستِمِر | صدای مشتری؛ نیازها، شکایتها و واژههای واقعی بیانشده توسط مشتریان. |
| Customer Insight | کاستِمِر اینسایت | بینش مشتری؛ برداشت قابل اقدام از دلیل رفتار و انتخاب مشتری. |
| Focus Group | فوکِس گروپ | گروه کانونی؛ گفتوگوی هدایتشده با گروه کوچکی از مخاطبان. |
| Survey | سِروِی | نظرسنجی؛ گردآوری پاسخها با پرسشهای ساختارمند. |
| Social Listening | سوشال لیسِنینگ | شنود اجتماعی؛ رصد گفتگوهای عمومی درباره برند، دسته محصول یا نیاز مشتری. |
| Consumer Behavior | کانسیومِر بِهیوْیِر | رفتار مصرفکننده؛ مطالعه عوامل اثرگذار بر جستوجو، انتخاب، خرید و استفاده. |
| Purchase Intent | پِرچِس اینتِنت | قصد خرید؛ احتمال یا آمادگی فرد برای اقدام به خرید. |
| Purchase Decision | پِرچِس دیسیژِن | تصمیم خرید؛ انتخاب نهایی میان گزینههای در دسترس. |
| Total Addressable Market (TAM) | توتال اَدْرِسَبِل مارکِت | کل تقاضای بالقوه بازار برای یک راهکار در صورت دستیابی به همه مشتریان ممکن. |
| Serviceable Available Market (SAM) | سِرویسِبِل اَوِیلَبِل مارکِت | بخشی از بازار کل که با مدل محصول، جغرافیا و ظرفیت خدمترسانی قابل پوشش است. |
| Serviceable Obtainable Market (SOM) | سِرویسِبِل اَبْتِینَبِل مارکِت | سهم واقعبینانهای از بازار قابل خدمت که کسبوکار انتظار دارد به دست آورد. |
| Demand Generation | دیمَند جِنِرِیشِن | تقاضاسازی؛ فعالیتهای ایجاد و تقویت آگاهی و علاقه بازار، حتی پیش از تبدیل افراد به سرنخ فروش. |
بخشبندی، هدفگیری و جایگاهیابی
در این بخش، اصطلاحات پرکاربرد این حوزه را با معادل و شرح کوتاه میبینید.
| اصطلاح انگلیسی | تلفظ فارسی | معنی و کاربرد |
|---|---|---|
| Segmentation | سِگمِنتِیشِن | بخشبندی؛ تقسیم بازار به گروههای متمایز با نیاز یا رفتار مشترک. |
| Targeting | تارگِتینگ | هدفگیری؛ انتخاب بخشهایی از بازار برای تمرکز منابع بازاریابی. |
| Positioning | پِزیشِنینگ | جایگاهیابی؛ ساخت جایگاه روشن و متمایز در ذهن مشتری نسبت به رقبا. |
| STP | اِستیپی | چارچوب بخشبندی، هدفگیری و جایگاهیابی بازار. |
| Demographic Segmentation | دِموگرافیک سِگمِنتِیشِن | بخشبندی جمعیتشناختی؛ بر اساس سن، درآمد، وضعیت خانوادگی و مانند آن. |
| Geographic Segmentation | جئوگرافیک سِگمِنتِیشِن | بخشبندی جغرافیایی؛ بر اساس شهر، منطقه یا اقلیم. |
| Psychographic Segmentation | سایکوگرافیک سِگمِنتِیشِن | بخشبندی روانشناختی؛ بر اساس سبک زندگی، نگرش و ارزشها. |
| Behavioral Segmentation | بِهیوْیِرَل سِگمِنتِیشِن | بخشبندی رفتاری؛ بر اساس خرید، استفاده، وفاداری یا موقعیت مصرف. |
| Buyer Persona | بایِر پِرسونا | پرسونای خریدار؛ نمایش پژوهشمحور از ویژگیها، انگیزهها و موانع خریدار نمونه. |
| User Persona | یوزِر پِرسونا | پرسونای کاربر؛ نماینده پژوهشمحور کسی که محصول را استفاده میکند. |
| ICP | آیسیپی | پروفایل مشتری ایدئال؛ ویژگیهای شرکت یا مشتری مناسب برای کسبوکار. |
| Niche Market | نیش مارکِت | بازار گوشهای؛ بخش کوچک و مشخص با نیازهای ویژه. |
| Mass Market | مَس مارکِت | بازار انبوه؛ طیف بزرگی از خریداران با نیازهای نسبتاً عمومی. |
| Differentiation | دیفِرِنشیاِیشِن | تمایزسازی؛ برجستهکردن تفاوت معنادار محصول یا برند. |
| Unique Selling Proposition | یونیک سِلینگ پراپِزیشِن | پیشنهاد فروش منحصربهفرد؛ دلیل برجسته و مشخص برای انتخاب محصول. |
| Value Proposition | وَلیو پراپِزیشِن | ارزش پیشنهادی؛ فایدهای که کسبوکار وعده میدهد و برای مشتری اهمیت دارد. |
| Perceptual Map | پِرسِپچوئَل مَپ | نقشه ادراکی؛ نمایش جایگاه ذهنی برندها بر پایه دو یا چند معیار. |
| Share of Voice | شِر آو وُیس | سهم صدا؛ نسبت حضور برند در تبلیغات یا گفتگوهای یک بازار نسبت به رقبا. |
| Share of Mind | شِر آو مایند | سهم ذهنی؛ سهم یک برند از یادآوری و ترجیح ذهنی مخاطبان. |
| Positioning Statement | پُزیشِنینگ اِستِیتْمِنت | بیانیهای داخلی درباره مخاطب هدف، دسته محصول، ارزش متمایز و دلیل باورپذیری آن. |
| Category Entry Points | کَتِگُری اِنتری پوینتس | موقعیتها و نیازهایی که باعث میشوند خریدار یک دسته محصول را به یاد بیاورد. |
استراتژی، آمیخته بازاریابی و برنامهریزی
در این بخش، اصطلاحات پرکاربرد این حوزه را با معادل و شرح کوتاه میبینید.
| اصطلاح انگلیسی | تلفظ فارسی | معنی و کاربرد |
|---|---|---|
| Marketing Strategy | مارکِتینگ اِستراتِجی | استراتژی بازاریابی؛ انتخاب بازار، ارزش پیشنهادی و مسیر دستیابی به هدف. |
| Marketing Plan | مارکِتینگ پِلَن | برنامه بازاریابی؛ اهداف، اقدامات، مسئولیتها، بودجه و زمانبندی اجرا. |
| Marketing Mix | مارکِتینگ میکس | آمیخته بازاریابی؛ مجموعه تصمیمهای محصول، قیمت، توزیع و ترویج. |
| 4Ps | فور پیز | چهار مؤلفه محصول، قیمت، مکان/توزیع و ترویج. |
| 7Ps | سِوِن پیز | نسخه خدماتی آمیخته بازاریابی با افزودن افراد، فرایند و شواهد فیزیکی. |
| Product | پروداکت | محصول؛ کالا، خدمت یا تجربهای که برای پاسخ به نیاز عرضه میشود. |
| Price | پرایس | قیمت؛ آنچه مشتری برای دریافت ارزش پرداخت میکند. |
| Place | پِلِیس | مکان/توزیع؛ شیوه دسترسی مشتری به محصول یا خدمت. |
| Promotion | پروموشِن | ترویج؛ ارتباطات و اقدامهایی برای آگاهسازی و تحریک تقاضا. |
| People | پیپِل | افراد؛ نقش کارکنان و ارائهدهندگان خدمت در تجربه مشتری. |
| Process | پراسِس | فرایند؛ مراحل و روش ارائه و تحویل خدمت. |
| Physical Evidence | فیزیکَل اِویدِنس | شواهد فیزیکی؛ نشانههای ملموس کیفیت خدمت مثل محیط، ظاهر و مدارک. |
| Go-to-Market Strategy | گو تو مارکِت اِستراتِجی | استراتژی ورود به بازار؛ برنامه عرضه محصول و جذب مشتری اولیه. |
| Growth Strategy | گروث اِستراتِجی | استراتژی رشد؛ مسیر افزایش مشتری، سهم بازار یا درآمد. |
| Ansoff Matrix | اَنساف مِیتریکس | ماتریس انسوف؛ چهار مسیر رشد بر اساس محصول و بازار موجود یا جدید. |
| SWOT Analysis | سوات اَنَلِسیس | تحلیل قوت، ضعف، فرصت و تهدید برای تصمیمگیری راهبردی. |
| PESTEL Analysis | پِستِل اَنَلِسیس | بررسی عوامل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فناورانه، محیطی و قانونی. |
| Marketing Objective | مارکِتینگ آبجِکتیو | هدف بازاریابی؛ نتیجه مشخص و قابل سنجشی که باید به دست آید. |
| SMART Goal | اسمارت گول | هدف مشخص، سنجشپذیر، دستیافتنی، مرتبط و زمانمند. |
| Budget Allocation | باجِت اَلِکِیشِن | تخصیص بودجه؛ تقسیم سرمایه میان کانالها و اقدامهای بازاریابی. |
| Marketing Calendar | مارکِتینگ کَلِندِر | تقویم بازاریابی؛ برنامه زمانبندی کمپینها و فعالیتها. |
| Campaign | کَمپِین | کمپین؛ مجموعه اقدامهای هماهنگ با هدف، مخاطب و بازه زمانی مشخص. |
| Tactic | تَکتیک | تاکتیک؛ اقدام اجرایی مشخص در خدمت استراتژی. |
| Omnichannel Marketing | آمنیچَنِل مارکِتینگ | بازاریابی یکپارچه میان کانالها با تجربه پیوسته برای مشتری. |
| Multichannel Marketing | مالتیچَنِل مارکِتینگ | استفاده از چند کانال برای ارتباط با مخاطب، بدون لزوم یکپارچگی کامل. |
برند، ارزش و ارتباطات بازاریابی
در این بخش، اصطلاحات پرکاربرد این حوزه را با معادل و شرح کوتاه میبینید.
| اصطلاح انگلیسی | تلفظ فارسی | معنی و کاربرد |
|---|---|---|
| Brand | بِرَند | برند؛ مجموعه تداعیها، تجربهها و انتظارات مرتبط با یک نام یا نشان. |
| Branding | بِرَندینگ | برندسازی؛ مدیریت هویت و تجربه برای شکلدادن به تصویر ذهنی برند. |
| Brand Identity | بِرَند آیدِنتیتی | هویت برند؛ عناصر معرفیکننده و بیانکننده شخصیت برند. |
| Brand Image | بِرَند ایمیج | تصویر برند؛ برداشتی که مخاطبان واقعاً از برند دارند. |
| Brand Personality | بِرَند پِرسِنَلِتی | شخصیت برند؛ صفات انسانی نسبتدادهشده به برند. |
| Brand Positioning | بِرَند پِزیشِنینگ | جایگاهیابی برند؛ تعریف تفاوت مطلوب برند در ذهن بازار. |
| Brand Awareness | بِرَند اَوِرنِس | آگاهی از برند؛ میزان شناخت یا یادآوری یک برند. |
| Brand Recall | بِرَند ریکال | یادآوری برند؛ توان نامبردن از برند بدون دیدن نشانه. |
| Brand Recognition | بِرَند رِکاگنیشِن | تشخیص برند؛ شناخت برند هنگام دیدن نام، لوگو یا بستهبندی. |
| Top of Mind | تاپ آو مایند | اولین برندی که هنگام فکرکردن به یک دسته محصول به ذهن میآید. |
| Brand Equity | بِرَند اِکوئیتی | ارزش ویژه برند؛ ارزشی که نام و تداعیهای برند به انتخاب مشتری میافزایند. |
| Brand Loyalty | بِرَند لُیالتی | وفاداری به برند؛ ترجیح و تکرار انتخاب برند در طول زمان. |
| Brand Promise | بِرَند پرامیس | وعده برند؛ انتظاری که برند متعهد به برآوردهکردنش میشود. |
| Brand Voice | بِرَند وُیس | صدای برند؛ شیوه ثابت و متمایز بیان پیامهای برند. |
| Tone of Voice | تون آو وُیس | لحن بیان؛ تنظیم رسمیبودن، صمیمیت یا هیجان متناسب با موقعیت. |
| Brand Storytelling | بِرَند اِستوریتِلینگ | قصهگویی برند؛ انتقال معنا از راه روایت بهجای صرف ادعا. |
| Brand Extension | بِرَند اِکستِنشِن | توسعه برند؛ استفاده از برند موجود برای عرضه محصول در دسته جدید. |
| Rebranding | ریبِرَندینگ | بازبرندسازی؛ تغییر برنامهریزیشده هویت، جایگاه یا تصویر برند. |
| Co-branding | کوبِرَندینگ | برندسازی مشترک؛ همکاری دو برند در یک پیشنهاد یا محصول. |
| Brand Ambassador | بِرَند اَمبَسِدِر | سفیر برند؛ فردی که بهصورت مستمر معرف برند است. |
| Integrated Marketing Communications | اینتِگرِیتِد مارکِتینگ کِمیونیکِیشِنز | ارتباطات یکپارچه بازاریابی؛ هماهنگی پیامها در تبلیغات، روابط عمومی و سایر کانالها. |
| PR | پیآر | روابط عمومی؛ مدیریت ارتباط و اعتبار کسبوکار با ذینفعان. |
| Publicity | پابلیسِتی | پوشش رسانهای؛ دیدهشدن در رسانهها، معمولاً خارج از خرید مستقیم فضای تبلیغاتی. |
| Word of Mouth | وُرد آو ماوث | تبلیغات دهانبهدهان؛ انتقال تجربه و توصیه میان افراد. |
| Electronic Word of Mouth | اِلِکترانیک وُرد آو ماوث | نظر و توصیه آنلاین کاربران درباره محصول یا برند. |
| Reputation Management | رِپیوتِیشِن مَنِجْمِنت | مدیریت شهرت؛ رصد و پاسخگویی به برداشتهای عمومی درباره برند. |
| Brand Salience | بْرَند سِیلیِنس | میزان بهیادآمدن برند در موقعیتهای واقعی تصمیمگیری و خرید. |
| Brand Tracking | بْرَند تْرَکینگ | سنجش دورهای شاخصهای سلامت برند مانند آگاهی، ترجیح و تداعیها. |
در بحث ارتباطات بصری، پاپ آرت و ارتباط آن با بازاریابی نیز نمونهای از استفاده سبکهای هنری برای جلب توجه به پیام است؛ پاپ آرت خود یک روش استاندارد مستقل بازاریابی محسوب نمیشود.
محصول، قیمتگذاری و توزیع
در این بخش، اصطلاحات پرکاربرد این حوزه را با معادل و شرح کوتاه میبینید.
| اصطلاح انگلیسی | تلفظ فارسی | معنی و کاربرد |
|---|---|---|
| Product Life Cycle | پروداکت لایف سایکِل | چرخه عمر محصول؛ مراحل معرفی، رشد، بلوغ و افول تقاضا. |
| Product Portfolio | پروداکت پورتفولیو | سبد محصول؛ مجموعه خطوط و اقلام عرضهشده توسط یک کسبوکار. |
| Product Line | پروداکت لاین | خط محصول؛ گروهی از محصولات مرتبط یک برند. |
| SKU | اِسکیویو | شناسه واحد نگهداری موجودی؛ کد تفکیک گونههای کالا در انبار. |
| Packaging | پَکِجینگ | بستهبندی؛ محافظت، نمایش و انتقال اطلاعات محصول. |
| Private Label | پرایوِت لِیبِل | برند اختصاصی فروشنده؛ محصولی که معمولاً طرف دیگری تولید میکند. |
| Price Skimming | پرایس اِسکیمینگ | قیمتگذاری سرشیرگیری؛ آغاز با قیمت بالا و کاهش تدریجی. |
| Penetration Pricing | پِنِتریشِن پرایسینگ | قیمتگذاری نفوذی؛ قیمت اولیه پایین برای جذب سریع بازار. |
| Value-based Pricing | وَلیو بِیست پرایسینگ | قیمتگذاری بر پایه ارزش ادراکشده مشتری. |
| Cost-plus Pricing | کاست پلاس پرایسینگ | قیمتگذاری مبتنی بر هزینه با افزودن حاشیه سود هدف. |
| Competitive Pricing | کامپِتِتیو پرایسینگ | تعیین قیمت با توجه به سطح قیمت رقبا. |
| Dynamic Pricing | داینامیک پرایسینگ | قیمتگذاری پویا؛ تغییر قیمت بر اساس تقاضا، زمان یا شرایط بازار. |
| Psychological Pricing | سایکو لاجیکَل پرایسینگ | قیمتگذاری روانی؛ بهرهگیری از نحوه ادراک عدد قیمت. |
| Price Elasticity | پرایس اِلاستیسِتی | کشش قیمتی تقاضا؛ حساسیت مقدار تقاضا به تغییر قیمت. |
| Discount | دیسکَونت | تخفیف؛ کاهش قیمت نسبت به نرخ مرجع. |
| Bundle Pricing | باندِل پرایسینگ | قیمتگذاری بستهای؛ ارائه چند محصول با یک قیمت ترکیبی. |
| Freemium | فریمیوم | مدل ارائه نسخه پایه رایگان و قابلیتهای تکمیلی پولی. |
| Subscription | سابسکریپشِن | اشتراک؛ پرداخت دورهای برای دسترسی مستمر به ارزش. |
| Distribution Channel | دیستریبیوشِن چَنِل | کانال توزیع؛ مسیر رسیدن محصول از عرضهکننده به خریدار. |
| Direct Distribution | دایرِکت دیستریبیوشِن | توزیع مستقیم؛ فروش بدون واسطه مستقل. |
| Indirect Distribution | ایندایرِکت دیستریبیوشِن | توزیع غیرمستقیم؛ رساندن محصول از راه واسطهها. |
| Retail | ریتیل | خردهفروشی؛ عرضه کالا به مصرفکننده نهایی. |
| Wholesale | هولسیل | عمدهفروشی؛ عرضه عمده به فروشندگان یا سازمانها. |
| Merchandising | مِرچِندایزینگ | بازارپردازی؛ چیدمان، ارائه و نمایش کالا برای افزایش خرید. |
| Trade Marketing | تِرِید مارکِتینگ | بازاریابی تجاری؛ فعالیتهای بازاریابی برای کانال فروش و توزیعکنندگان. |
| Point of Sale | پوینت آو سِیل | نقطه فروش؛ مکان یا موقعیت ثبت خرید و پرداخت. |
| Point of Purchase | پوینت آو پِرچِس | نقطه خرید؛ محل تصمیمگیری و مواجهه مشتری با کالا. |
| Willingness to Pay (WTP) | ویلینگنِس تو پِی | بیشترین قیمتی که مشتری مشخص در شرایط معین مایل به پرداخت آن است. |
| Price Sensitivity | پرایس سِنسیتیوِتی | میزان حساسیت تقاضای مشتری نسبت به تغییر قیمت. |
| Channel Conflict | چَنِل کانفلیکت | تعارض میان کانالهای توزیع یا فروش بر سر قیمت، قلمرو یا مشتری. |
جذب مشتری، قیف و تجربه خرید
در این بخش، اصطلاحات پرکاربرد این حوزه را با معادل و شرح کوتاه میبینید.
| اصطلاح انگلیسی | تلفظ فارسی | معنی و کاربرد |
|---|---|---|
| Lead | لید | سرنخ؛ فرد یا سازمانی که نشانهای از علاقه به محصول بروز داده است. |
| Prospect | پراسپِکت | مشتری بالقوه؛ فرد یا سازمانی که احتمال تناسب و خرید آن بررسی شده است. |
| Lead Generation | لید جِنِرِیشِن | سرنخسازی؛ جذب و ثبت اطلاعات مشتریان بالقوه. |
| Lead Nurturing | لید نِرچِرینگ | پرورش سرنخ؛ کمک به آمادهشدن فرد برای خرید با ارتباط تدریجی. |
| Lead Qualification | لید کوالیفیکِیشِن | اعتبارسنجی سرنخ؛ سنجش تناسب و آمادگی برای خرید. |
| MQL | اِمکیواِل | سرنخ واجد شرایط بازاریابی؛ فردی که تعامل و تناسب کافی برای پیگیری بیشتر دارد. |
| SQL | اِسکیواِل | سرنخ واجد شرایط فروش؛ فردی که تیم فروش آماده پیگیری مستقیم اوست. |
| Sales Funnel | سِیلز فانِل | قیف فروش؛ نمایش مراحل حرکت فرصتها تا خرید. |
| Marketing Funnel | مارکِتینگ فانِل | قیف بازاریابی؛ مسیر حرکت مخاطب از آگاهی تا اقدام و وفاداری. |
| AIDA | آیدا | مدل توجه، علاقه، تمایل و اقدام برای توضیح مسیر واکنش مخاطب. |
| Customer Journey | کاستِمِر جِرنی | سفر مشتری؛ مجموعه تجربهها و تعاملها پیش، حین و پس از خرید. |
| Customer Journey Map | کاستِمِر جِرنی مَپ | نقشه سفر مشتری؛ نمایش مراحل، احساسات، مشکلات و نقاط تماس. |
| Touchpoint | تاچپوینت | نقطه تماس؛ هر برخورد مشتری با برند در کانالهای مختلف. |
| Moment of Truth | مومِنت آو تروث | لحظه حقیقت؛ نقطه تجربهای که برداشت مشتری بهشدت شکل میگیرد. |
| Pain Point | پِین پوینت | نقطه درد؛ مسئلهای واقعی که باعث نارضایتی یا نیاز مشتری میشود. |
| Customer Need | کاستِمِر نید | نیاز مشتری؛ مسئله یا نتیجهای که مشتری خواهان رفع یا دستیابی به آن است. |
| Objection | آبجِکشِن | اعتراض خرید؛ تردید یا مانعی مانند قیمت، اعتماد یا زمانبندی. |
| Conversion | کانوِرژِن | تبدیل؛ انجام اقدام مطلوب مانند خرید، ثبتنام یا درخواست مشاوره. |
| Conversion Rate | کانوِرژِن رِیت | نرخ تبدیل؛ نسبت اقدامات موفق به کل فرصتهای تعریفشده، ضربدر صد. |
| CTA | سیتیاِی | دعوت به اقدام؛ عبارت یا ابزار واضح برای هدایت مخاطب به گام بعدی. |
| Upselling | آپسِلینگ | بیشفروشی؛ پیشنهاد نسخه بالاتر یا کاملتر از انتخاب اصلی. |
| Cross-selling | کراسسِلینگ | فروش مکمل؛ پیشنهاد محصول یا خدمت مرتبط با خرید اصلی. |
| Add-on Sale | اَدآن سِیل | فروش افزوده؛ افزودن گزینه یا قابلیت تکمیلی به خرید. |
| Basket Size | بَسکِت سایز | اندازه سبد خرید؛ تعداد یا حجم اقلام هر سفارش. |
| Average Order Value | اَوِریج اُردِر وَلیو | میانگین ارزش سفارش؛ درآمد سفارشها تقسیم بر تعداد سفارشها. |
| Purchase Frequency | پِرچِس فریکوئنسی | دفعات خرید؛ تعداد خرید هر مشتری در دوره مشخص. |
| Abandoned Cart | اَبَندِند کارت | سبد خرید رهاشده؛ سبدی که به سفارش قطعی تبدیل نشده است. |
| Customer Experience | کاستِمِر اِکسپیریِنس | تجربه مشتری؛ برداشت کلی از تمام تعاملها با کسبوکار. |
رابطه با مشتری، وفاداری و اقتصاد مشتری
در این بخش، اصطلاحات پرکاربرد این حوزه را با معادل و شرح کوتاه میبینید.
| اصطلاح انگلیسی | تلفظ فارسی | معنی و کاربرد |
|---|---|---|
| CRM | سیآراِم | مدیریت ارتباط با مشتری؛ فرایندها و ابزارهای ثبت و مدیریت تعامل با مشتری. |
| Retention | ریتِنشِن | نگهداشت مشتری؛ حفظ مشتریان در دورههای متوالی. |
| Customer Retention Rate | کاستِمِر ریتِنشِن رِیت | نرخ نگهداشت؛ سهم مشتریانی که در پایان دوره باقی ماندهاند. |
| Churn Rate | چِرن رِیت | نرخ ریزش؛ سهم مشتریانی که در یک دوره از دست رفتهاند. |
| Repeat Purchase Rate | ریپیت پِرچِس رِیت | نرخ خرید مجدد؛ سهم مشتریانی که بیش از یک بار خرید کردهاند. |
| Customer Loyalty | کاستِمِر لُیالتی | وفاداری مشتری؛ تمایل به ادامه رابطه و انتخاب دوباره کسبوکار. |
| Loyalty Program | لُیالتی پروگرام | برنامه وفاداری؛ مشوق ساختارمند برای تکرار خرید و تعامل. |
| Customer Satisfaction | کاستِمِر سَتِسفَکشِن | رضایت مشتری؛ میزان برآوردهشدن انتظار از تجربه دریافتشده. |
| CSAT | سیسَت | امتیاز رضایت مشتری؛ سنجش مستقیم میزان رضایت از یک تعامل یا تجربه. |
| NPS | اِنپیاِس | شاخص خالص ترویجکنندگان؛ تفاوت درصد مروجان و منتقدان طبق پرسش استاندارد. |
| CES | سیایاِس | شاخص تلاش مشتری؛ سنجش میزان آسانی انجام یک کار یا رفع مشکل. |
| Customer Service | کاستِمِر سِرویس | خدمات مشتری؛ پاسخگویی و کمک قبل، حین و بعد از خرید. |
| Customer Success | کاستِمِر ساکسِس | موفقیت مشتری؛ کمک فعالانه به دستیابی مشتری به نتیجه مطلوب. |
| Complaint Management | کامپِلِینت مَنِجْمِنت | مدیریت شکایت؛ دریافت، رسیدگی، جبران و یادگیری از نارضایتی. |
| Service Recovery | سِرویس ریکاوری | بازیابی خدمت؛ اقدام برای جبران تجربه نامطلوب. |
| Referral Marketing | ریفِرَل مارکِتینگ | بازاریابی ارجاعی؛ جذب مشتری از طریق معرفی مشتریان و مشوقها. |
| Advocacy | اَدوُکِسی | حمایتگری؛ توصیه و دفاع داوطلبانه مشتری از برند. |
| CLV | سیاِلوی | ارزش طول عمر مشتری؛ ارزش اقتصادی مورد انتظار از رابطه مشتری در طول زمان. |
| LTV | اِلتیوی | ارزش طول عمر؛ صورت کوتاهشدهای که گاه به CLV اشاره دارد؛ تعریف مالی باید مشخص باشد. |
| CAC | سیاِیسی | هزینه جذب مشتری؛ هزینههای جذب تقسیم بر تعداد مشتریان جدید همان بازه. |
| LTV/CAC Ratio | اِلتیوی به سیاِیسی | نسبت ارزش طول عمر به هزینه جذب؛ شاخصی برای بررسی اقتصاد جذب مشتری. |
| Payback Period | پِیبَک پیریِد | دوره بازگشت؛ زمان لازم برای جبران هزینه جذب یا سرمایهگذاری. |
| Customer Cohort | کاستِمِر کوهورت | گروه همدوره؛ مشتریانی با تاریخ شروع یا ویژگی مشترک برای تحلیل تغییر رفتار. |
| Customer Win-back | کاستِمِر وینبَک | برنامه بازگرداندن مشتریانی که خرید یا رابطه با برند را متوقف کردهاند. |
تبلیغات، کمپین و روشهای بازاریابی
در این بخش، اصطلاحات پرکاربرد روشهای بازاریابی را با معادل و شرح کوتاه میبینید.
| اصطلاح انگلیسی | تلفظ فارسی | معنی و کاربرد |
|---|---|---|
| Advertising | اَدوِرتایزینگ | تبلیغات؛ پرداخت یا برنامهریزی برای رساندن پیام ترویجی به مخاطب. |
| Paid Media | پِید میدیا | رسانه پولی؛ جایگاهی که کسبوکار بابت دیدهشدن در آن هزینه میکند. |
| Owned Media | اُوند میدیا | رسانه تحت مالکیت؛ کانالهایی که برند کنترل مستقیمتری بر آنها دارد. |
| Earned Media | اِرند میدیا | رسانه کسبشده؛ توجه و پوشش غیرخریداریشده از سوی دیگران. |
| Above the Line | اَباو دِ لاین | تبلیغات گسترده در رسانههای انبوه؛ اصطلاح سنتی ATL. |
| Below the Line | بیلو دِ لاین | فعالیتهای هدفمند و مستقیم ترویجی؛ اصطلاح سنتی BTL. |
| Through the Line | ثرو دِ لاین | ترکیب رویکردهای گسترده و هدفمند در یک برنامه. |
| Media Planning | میدیا پِلَنینگ | برنامهریزی رسانه؛ انتخاب ترکیب کانال و زمانبندی نمایش پیام. |
| Media Buying | میدیا بایینگ | خرید رسانه؛ تهیه جایگاه و موجودی تبلیغاتی. |
| Reach | ریچ | دسترسی؛ تعداد افراد یا حسابهای یکتایی که پیام به آنها رسیده است. |
| Frequency | فریکوئنسی | فراوانی مواجهه؛ میانگین دفعات نمایش پیام به هر فرد در دوره معین. |
| Impression | ایمپرِشِن | نمایش؛ هر بار ثبت نمایش تبلیغ یا محتوا، نه تعداد افراد یکتا. |
| GRP | جیآرپی | امتیاز ناخالص رتبهبندی؛ حاصل ضرب دسترسی درصدی در فراوانی متوسط. |
| CPM | سیپیاِم | هزینه هر هزار نمایش تبلیغ. |
| CPC | سیپیسی | هزینه به ازای هر کلیک تبلیغ. |
| CPL | سیپیاِل | هزینه جذب هر سرنخ ثبتشده. |
| CPA | سیپیاِی | هزینه هر اقدام تعریفشده؛ نوع اقدام باید مشخص باشد. |
| ROAS | رُاَس | بازده هزینه تبلیغات؛ درآمد منتسب به تبلیغ تقسیم بر هزینه تبلیغ. |
| ROI | آراوآی | بازگشت سرمایه؛ سنجش بازده سرمایهگذاری پس از لحاظکردن هزینههای مرتبط. |
| CTR | سیتیآر | نرخ کلیک؛ کلیک تقسیم بر نمایش، ضربدر صد. |
| A/B Testing | اِیبی تِستینگ | آزمون دو نسخه برای مقایسه اثر یک تغییر مشخص. |
| Creative | کریاِیتیو | محتوای خلاقه تبلیغ؛ تصویر، ویدئو، تیتر یا پیام تبلیغاتی. |
| Ad Copy | اَد کاپی | متن تبلیغ؛ واژههایی که برای جلب توجه و اقدام نوشته میشوند. |
| Headline | هِدلاین | تیتر اصلی پیام یا آگهی. |
| Slogan | اِسلوگَن | شعار تبلیغاتی؛ عبارت کوتاه مرتبط با یک پیام یا کمپین. |
| Tagline | تَگلاین | عبارت هویتی نسبتاً ثابت برند. |
| Media Mix | میدیا میکس | ترکیب رسانهها و سهم هرکدام در برنامه تبلیغاتی. |
| Guerrilla Marketing | گِریلا مارکِتینگ | بازاریابی چریکی؛ استفاده خلاقانه از روشهای غیرمتعارف برای جلب توجه. |
| Sensory Marketing | سِنسِری مارکِتینگ | بازاریابی حسی؛ اثرگذاری بر تجربه با استفاده از حواس. |
| Experiential Marketing | اِکسپیریِنتشِل مارکِتینگ | بازاریابی تجربی؛ طراحی تجربهای مستقیم و بهیادماندنی از برند. |
| Interactive Marketing | اینتِراَکتیو مارکِتینگ | بازاریابی تعاملی؛ پیام و تجربهای که با کنش مخاطب تغییر میکند. |
| Creative Marketing | کریاِیتیو مارکِتینگ | بازاریابی خلاق؛ یافتن شیوههای متفاوت برای خلق و انتقال ارزش. |
| Mass Marketing | مَس مارکِتینگ | بازاریابی انبوه؛ رساندن پیشنهاد واحد به بازار بسیار گسترده. |
| Direct Marketing | دایرِکت مارکِتینگ | بازاریابی مستقیم؛ ارتباط قابل پاسخگویی با افراد مشخص. |
| Face-to-face Marketing | فِیس تو فِیس مارکِتینگ | بازاریابی حضوری؛ معرفی و ارتباط رودررو با مشتری. |
| Influencer Marketing | اینفلوئِنسِر مارکِتینگ | بازاریابی تأثیرگذار؛ همکاری با اشخاص اثرگذار بر تصمیم مخاطبان. |
| Partnership Marketing | پارتنِرشیپ مارکِتینگ | بازاریابی شراکتی؛ همکاری کسبوکارها برای دستیابی به مشتری یا ارزش مشترک. |
| Affiliate Marketing | اَفیلیِیت مارکِتینگ | بازاریابی همکاری در فروش؛ پرداخت کمیسیون بابت نتیجه قابل انتساب. |
| Trend Marketing | تِرِند مارکِتینگ | استفاده سنجیده از رویدادها و موضوعات داغ در پیام برند. |
| Viral Marketing | وایرَل مارکِتینگ | بازاریابی ویروسی؛ طراحی محرکهایی برای انتشار داوطلبانه گسترده پیام. |
بازاریابی محتوایی و دیجیتال در حد نیاز
در این بخش، اصطلاحات پرکاربرد این حوزه را با معادل و شرح کوتاه میبینید.
| اصطلاح انگلیسی | تلفظ فارسی | معنی و کاربرد |
|---|---|---|
| Content Marketing | کانتِنت مارکِتینگ | بازاریابی محتوایی؛ جذب و حفظ مخاطب با محتوای ارزشمند و مرتبط. |
| Inbound Marketing | اینباوند مارکِتینگ | بازاریابی درونگرا؛ جذب مخاطب از مسیر نیاز، جستوجو و محتوای مفید. |
| Outbound Marketing | اَوتباوند مارکِتینگ | بازاریابی برونگرا؛ آغاز ارتباط از سوی کسبوکار با مخاطب. |
| Email Marketing | ایمیل مارکِتینگ | بازاریابی ایمیلی؛ ارتباط هدفمند و مجاز با مخاطبان از راه ایمیل. |
| Social Media Marketing | سوشال میدیا مارکِتینگ | بازاریابی شبکههای اجتماعی؛ ایجاد توجه، رابطه یا فروش از طریق پلتفرمهای اجتماعی. |
| SEO | اِسایاو | بهینهسازی برای موتورهای جستوجو؛ افزایش دیدهشدن ارگانیک صفحات. |
| SEM | اِسایاِم | بازاریابی موتور جستوجو؛ اصطلاحی که بسته به منبع برای تبلیغات جستوجو یا بازاریابی جستوجویی گستردهتر استفاده میشود. |
| PPC | پیپیسی | مدل پرداخت تبلیغکننده بهازای کلیک. |
| Landing Page | لَندینگ پِیج | صفحه فرود؛ صفحهای با هدف مشخص برای هدایت کاربر به اقدام. |
| Lead Magnet | لید مَگنِت | مشوق جذب سرنخ؛ محتوای ارزشمند در ازای اطلاعات تماس یا ثبتنام. |
| UGC | یوجیسی | محتوای تولیدشده توسط کاربر؛ تجربهها، نظرها و تصاویر کاربران. |
| Native Advertising | نِیتیو اَدوِرتایزینگ | تبلیغات همسان؛ آگهی هماهنگ با ظاهر و زمینه رسانه میزبان. |
| Retargeting | ریتارگِتینگ | هدفگیری تبلیغاتی مجدد افرادی که قبلاً تعاملی ثبتشده داشتهاند. |
| Remarketing | ریمارکِتینگ | ارتباط بازاریابی مجدد با مخاطب قبلی؛ گاهی مترادف ریتارگتینگ بهکار میرود. |
| Marketing Automation | مارکِتینگ آتومِیشِن | خودکارسازی اجرای ارتباطات بازاریابی بر اساس رویدادها و قواعد. |
| Personalization | پِرسِنَلایزِیشِن | شخصیسازی؛ تطبیق پیام یا پیشنهاد با دادهها و نیاز مخاطب. |
| Content Pillar | کانتِنت پیلِر | ستون محتوایی؛ موضوع اصلی تکرارشونده در برنامه محتوایی برند. |
| Content Calendar | کانتِنت کَلِندِر | تقویم محتوا؛ برنامه تولید، انتشار و مسئولیتهای محتوایی. |
| Web Analytics | وِب اَنَلِتیکس | تحلیل داده وب؛ بررسی رفتار و عملکرد کانالهای آنلاین. |
| Attribution | اَتریبیوشِن | انتساب؛ تعیین سهم نقاط تماس در نتیجهای مانند تبدیل یا فروش. |
برای آشنایی عمیقتر با سنجههای تبلیغات و ابزارهای آنلاین، مقاله اصطلاحات دیجیتال مارکتینگ را بخوانید.
سنجش عملکرد و اقتصاد بازاریابی
در این بخش، اصطلاحات پرکاربرد این حوزه را با معادل و شرح کوتاه میبینید.
| اصطلاح انگلیسی | تلفظ فارسی | معنی و کاربرد |
|---|---|---|
| KPI | کیپیآی | شاخص کلیدی عملکرد؛ سنجهای که پیشرفت به سمت هدف را نشان میدهد. |
| Metric | مِتریک | سنجه؛ مقدار قابل اندازهگیری که الزاماً شاخص کلیدی نیست. |
| North Star Metric | نورث اِستار مِتریک | سنجه ستاره شمالی؛ معیار مرکزی بیانگر ارزش پایدار محصول برای مشتری. |
| Marketing ROI | مارکِتینگ آراوآی | بازگشت سرمایه بازاریابی؛ نسبت بازده اقتصادی به هزینههای مرتبط با بازاریابی. |
| ROMI | رُومی | بازده سرمایهگذاری بازاریابی؛ سنجش سود یا مشارکت افزایشی نسبت به مخارج بازاریابی. |
| Revenue | رِوِنیو | درآمد؛ ارزش فروش ثبتشده در دوره مشخص. |
| Gross Profit | گروس پرافیت | سود ناخالص؛ درآمد منهای بهای تمامشده کالای فروشرفته یا خدمات ارائهشده. |
| Contribution Margin | کانتریبیوشِن مارجین | حاشیه مشارکت؛ فروش منهای هزینههای متغیر مربوط. |
| Marketing Efficiency | مارکِتینگ اِفیشِنسی | کارایی بازاریابی؛ مقایسه خروجی مطلوب با منابع مصرفشده. |
| Incrementality | اینکریمنتَلِتی | اثر افزایشی؛ نتیجهای که واقعاً بهدلیل مداخله بازاریابی ایجاد شده است. |
| Holdout Group | هولدآوت گروپ | گروه کنارگذاشتهشده از مداخله برای سنجش اثر افزایشی. |
| Control Group | کُنتِرول گروپ | گروه کنترل؛ گروه مقایسه برای تخمین اثر یک اقدام. |
| Marketing Mix Modeling | مارکِتینگ میکس مادِلینگ | مدلسازی آماری اثر کانالها و عوامل محیطی بر فروش یا دیگر نتایج. |
| Aided Awareness | اِیدِد اَوِرنِس | آگاهی با کمک؛ شناخت برند پس از ارائه فهرست یا نشانه. |
| Unaided Awareness | آناِیدِد اَوِرنِس | آگاهی بدون کمک؛ یادآوری برند بدون نمایش نام یا نشانه. |
| Brand Lift | بِرَند لیفت | افزایش آگاهی یا نگرش برند منتسب به فعالیت بازاریابی. |
| Conversion Lift | کانوِرژِن لیفت | افزایش تبدیلهای منتسب به یک تبلیغ یا مداخله. |
| Marketing Dashboard | مارکِتینگ دَشبورد | داشبورد بازاریابی؛ نمایش شاخصهای کلیدی برای پایش تصمیمها. |
| Marketing Effectiveness | مارکِتینگ اِفِکتیونِس | میزان تحقق اهداف بازاریابی مانند افزایش تقاضا، سهم بازار یا سودآوری. |
| Marketing Efficiency Ratio (MER) | مارکِتینگ اِفیشِنسی رِیشیو | نسبت درآمد به کل هزینه بازاریابی در تعریف عملیاتی مشخص؛ بهتنهایی اثربخشی علّی را ثابت نمیکند. |
روانشناسی، اثرها و سوگیریهای بازاریابی
در این بخش، اصطلاحات پرکاربرد این حوزه را با معادل و شرح کوتاه میبینید.
| اصطلاح انگلیسی | تلفظ فارسی | معنی و کاربرد |
|---|---|---|
| Social Proof | سوشال پروف | تأیید اجتماعی؛ تأثیر رفتار و نظر دیگران بر تصمیم خرید. |
| Anchoring Effect | اَنکِرینگ اِفِکت | اثر لنگر؛ تأثیر اطلاعات اولیه، مانند اولین قیمت دیدهشده، بر قضاوت. |
| Framing Effect | فِریمینگ اِفِکت | اثر چارچوببندی؛ تغییر برداشت با تغییر شیوه بیان یک داده ثابت. |
| Scarcity Effect | اِسکِرسِتی اِفِکت | اثر کمیابی؛ افزایش ارزش ادراکشده هنگام محدودبودن دسترسی. |
| Loss Aversion | لاس اَوِرژِن | زیانگریزی؛ حساسیت معمولاً بیشتر به زیان نسبت به سود هماندازه. |
| Endowment Effect | اِنداومِنت اِفِکت | اثر مالکیت؛ ارزشگذاری بیشتر چیزی که فرد حس میکند مالک آن است. |
| Blemish Effect | بِلِمیش اِفِکت | اثر لکه؛ در برخی شرایط، ضعف کوچک پس از معرفی نقاط قوت میتواند ارزیابی را بهتر کند. |
| Zeigarnik Effect | زایگارْنیک اِفِکت | اثر زیگارنیک؛ گرایش به بهیادماندن فعالیت ناتمام در شرایط خاص. |
| Halo Effect | هِیلو اِفِکت | اثر هالهای؛ تعمیم برداشت از یک ویژگی به کل محصول یا برند. |
| Decoy Effect | دیکوی اِفِکت | اثر طعمه؛ تغییر ترجیح میان گزینهها با افزودن گزینه سوم طراحیشده. |
| Mere Exposure Effect | میر اِکسپوژِر اِفِکت | اثر مواجهه صرف؛ افزایش آشنایی و گاه علاقه پس از مواجهه تکراری. |
| FOMO | فومو | ترس از دستدادن فرصت؛ نگرانی از عقبماندن از تجربه یا پیشنهاد. |
| Primacy Effect | پرایمَسی اِفِکت | اثر تقدم؛ اثرگذاری بیشتر اطلاعات اولیه در بعضی موقعیتهای یادآوری و قضاوت. |
| Recency Effect | ریسِنسی اِفِکت | اثر تازگی؛ اثرگذاری بیشتر اطلاعات اخیر در بعضی شرایط. |
| Choice Overload | چُویس اُوِرلود | اضافهبار انتخاب؛ دشوارشدن تصمیم وقتی گزینهها بیش از حد زیادند. |
| First-mover Advantage | فِرست مووِر اَدوَنتیج | مزیت پیشگام؛ مزیت احتمالی ورود زودتر به بازار، نه تضمین موفقیت. |
بازارهای سازمانی و مدلهای ارتباط تجاری
در این بخش، اصطلاحات پرکاربرد این حوزه را با معادل و شرح کوتاه میبینید.
| اصطلاح انگلیسی | تلفظ فارسی | معنی و کاربرد |
|---|---|---|
| B2B | بیتوبی | مدل کسبوکار به کسبوکار؛ فروش محصول یا خدمت به سازمانها. |
| B2C | بیتوسی | مدل کسبوکار به مصرفکننده؛ فروش مستقیم به مصرفکننده نهایی. |
| D2C | دیتوسی | مدل مستقیم به مصرفکننده؛ فروش برند به مشتری بدون واسطه خردهفروشی. |
| B2G | بیتوجی | مدل کسبوکار به دولت؛ عرضه محصولات یا خدمات به نهادهای دولتی. |
| Account-based Marketing | اَکانت بِیست مارکِتینگ | بازاریابی حسابمحور؛ تمرکز هماهنگ فروش و بازاریابی روی سازمانهای هدف. |
| Key Account | کی اَکانت | مشتری کلیدی؛ حسابی که از نظر درآمد، رشد یا اهمیت راهبردی برجسته است. |
| Buying Committee | بایینگ کَمیتی | کمیته خرید؛ گروه افراد اثرگذار بر تصمیم خرید سازمانی. |
| Decision Maker | دیسیژِن مِیکِر | تصمیمگیرنده؛ فردی که اختیار نهایی انتخاب یا خرید را دارد. |
| Gatekeeper | گِیتکیپِر | دروازهبان؛ فردی که دسترسی فروشنده به تصمیمگیرنده را مدیریت میکند. |
| Stakeholder | اِستِیکهولدِر | ذینفع؛ فرد یا گروهی که از تصمیم یا نتیجه کسبوکار اثر میپذیرد. |
| RFP | آراِفپی | درخواست پیشنهاد؛ سندی که نیاز و معیارهای خریدار سازمانی را شرح میدهد. |
| RFQ | آراِفکیو | درخواست قیمت؛ استعلام رسمی قیمت و شرایط خرید. |
| Sales Enablement | سِیلز اِنیبِلمِنت | توانمندسازی فروش؛ فراهمکردن محتوا، آموزش و ابزار برای تیم فروش. |
| Smarketing | اِسمارکِتینگ | همراستاسازی تیمهای فروش و بازاریابی بر اهداف و فرایند مشترک. |
تفاوت اصطلاحات مشابه بازاریابی
این جفتها در گفتگوهای کاری زیاد با هم اشتباه گرفته میشوند:
بازار هدف (Target Market) و مخاطب هدف (Target Audience):
- اولی بخش بازار قابل فروش است؛
- دومی دریافتکننده پیام یک کمپین که میتواند کاربر یا اثرگذار بر خرید هم باشد.
بخشبندی (Segmentation)، هدفگیری (Targeting) و جایگاهیابی (Positioning):
- اول بازار را گروهبندی میکنیم،
- سپس گروه منتخب را برمیگزینیم
- و در نهایت دلیل انتخاب ما نسبت به رقبا را روشن میکنیم.
بازاریابی (Marketing)، تبلیغات (Advertising) و فروش (Sales):
- بازاریابی فرایند شناخت و خلق ارزش است؛
- تبلیغات یکی از ابزارهای ترویج
- و فروش مرحله تبدیل علاقه به معامله است.
برند (Brand)، هویت برند (Brand Identity) و تصویر برند (Brand Image):
- برند مجموعه تداعیهاست؛
- هویت چیزی است که کسبوکار طراحی و بیان میکند؛
- تصویر برداشت واقعی مخاطب است.
آگاهی برند (Brand Awareness)، تشخیص برند (Brand Recognition) و یادآوری برند (Brand Recall):
- آگاهی مفهوم گستردهتر شناخت است؛
- تشخیص با دیدن نشانه رخ میدهد
- و یادآوری بدون نمایش آن.
سرنخ (Lead)، MQL و SQL:
- سرنخ صرفاً علاقه ثبتشده است؛
- MQL معیارهای بازاریابی را دارد
- و SQL برای پیگیری فروش آمادهتر است.
سفر مشتری (Customer Journey) و قیف فروش (Sales Funnel):
- سفر مشتری تجربه واقعی و غیرخطی افراد را میبیند؛
- قیف فروش مراحل فرصتها را در فرایند فروش دستهبندی میکند.
بیشفروشی (Upselling) و فروش مکمل (Cross-selling):
- اولی نسخه پیشرفتهتر همان انتخاب را پیشنهاد میدهد؛
- دومی کالای مرتبط با آن را.
نگهداشت (Retention) و وفاداری (Loyalty):
- نگهداشت باقیماندن مشتری است؛
- وفاداری به ترجیح و توصیه پایدار نیز مربوط میشود.
CAC و CLV:
- اولی هزینه بهدستآوردن هر مشتری جدید است؛
- دومی ارزش اقتصادی مورد انتظار رابطه بلندمدت.
ROI و ROAS:
- اولی بازده سرمایهگذاری با توجه به هزینههای مرتبط است؛
- دومی درآمد منتسب به تبلیغ را نسبت به هزینه تبلیغ میسنجد.
ریچ (Reach) و ایمپرشن (Impression):
- ریچ تعداد افراد یکتا و ایمپرشن دفعات نمایش است؛ یک نفر میتواند چند نمایش ایجاد کند.
بازاریابی درونگرا (Inbound) و برونگرا (Outbound):
- در رویکرد اول مخاطب از مسیر نیاز و محتوا جذب میشود؛
- در دومی کسبوکار آغازگر ارتباط است.
تبلیغات دهانبهدهان (Word of Mouth) و بازاریابی ارجاعی (Referral Marketing):
- اولی توصیه طبیعی افراد است
- و دومی معمولاً برنامه هدفمند برای تشویق معرفی دیگران.
نرخ تبدیل (Conversion Rate) و نرخ کلیک (CTR):
- اولی سهم تکمیل یک اقدام مطلوب
- و دومی سهم کلیککنندگان از نمایشهای ثبتشده است.
بازاریابی چندکاناله (Multichannel) و یکپارچه (Omnichannel):
- اولی حضور در کانالهای گوناگون
- و دومی یکپارچگی تجربه و داده میان آنها را دنبال میکند.
جدول مخففهای رایج بازاریابی
برای مخففها، هم تلفظ حروف و هم عبارت کامل انگلیسی و معنی فارسی درج شده است.
| مخفف | عبارت کامل انگلیسی | معنی فارسی |
|---|---|---|
| STP | Segmentation, Targeting, Positioning | بخشبندی، هدفگیری و جایگاهیابی |
| 4Ps | Product, Price, Place, Promotion | محصول، قیمت، توزیع و ترویج |
| 7Ps | Product, Price, Place, Promotion, People, Process, Physical Evidence | هفت عنصر بازاریابی خدمات |
| USP | Unique Selling Proposition | پیشنهاد فروش منحصربهفرد |
| UVP | Unique Value Proposition | ارزش پیشنهادی منحصربهفرد |
| ICP | Ideal Customer Profile | پروفایل مشتری ایدئال |
| CRM | Customer Relationship Management | مدیریت ارتباط با مشتری |
| KPI | Key Performance Indicator | شاخص کلیدی عملکرد |
| CTA | Call to Action | دعوت به اقدام |
| AIDA | Attention, Interest, Desire, Action | توجه، علاقه، تمایل و اقدام |
| MQL | Marketing Qualified Lead | سرنخ واجد شرایط بازاریابی |
| SQL | Sales Qualified Lead | سرنخ واجد شرایط فروش |
| CLV | Customer Lifetime Value | ارزش طول عمر مشتری |
| LTV | Lifetime Value | ارزش طول عمر |
| CAC | Customer Acquisition Cost | هزینه جذب مشتری |
| NPS | Net Promoter Score | شاخص خالص ترویجکنندگان |
| CSAT | Customer Satisfaction Score | امتیاز رضایت مشتری |
| CES | Customer Effort Score | شاخص تلاش مشتری |
| ROI | Return on Investment | بازگشت سرمایه |
| ROMI | Return on Marketing Investment | بازده سرمایهگذاری بازاریابی |
| ROAS | Return on Ad Spend | درآمد تبلیغاتی نسبت به هزینه تبلیغ |
| CTR | Click-through Rate | نرخ کلیک |
| CPC | Cost per Click | هزینه هر کلیک |
| CPM | Cost per Mille | هزینه هر هزار نمایش |
| CPL | Cost per Lead | هزینه هر سرنخ |
| CPA | Cost per Action | هزینه هر اقدام تعریفشده |
| GRP | Gross Rating Point | امتیاز ناخالص رتبهبندی |
| SEO | Search Engine Optimization | بهینهسازی موتور جستوجو |
| SEM | Search Engine Marketing | بازاریابی موتور جستوجو |
| PPC | Pay per Click | پرداخت به ازای کلیک |
| UGC | User-generated Content | محتوای تولیدشده توسط کاربر |
| PR | Public Relations | روابط عمومی |
| B2B | Business to Business | کسبوکار به کسبوکار |
| B2C | Business to Consumer | کسبوکار به مصرفکننده |
| D2C | Direct to Consumer | مستقیم به مصرفکننده |
| B2G | Business to Government | کسبوکار به دولت |
| RFP | Request for Proposal | درخواست پیشنهاد |
| RFQ | Request for Quotation | درخواست قیمت |
| SKU | Stock Keeping Unit | شناسه واحد موجودی |
| FOMO | Fear of Missing Out | ترس از دستدادن فرصت |
| SWOT | Strengths, Weaknesses, Opportunities, Threats | نقاط قوت، ضعف، فرصتها و تهدیدها |
| PESTEL | Political, Economic, Social, Technological, Environmental, Legal | عوامل کلان محیطی |
روی دکمه «مشاوره آنلاین» کلیک کنید تا مهندس ایمان پاکراه و تیم آکادمی پاکراه بهصورت آنلاین و کاملاً رایگان راهنماییتان کنند.
مشاوره آنلاین