یک تیم فوتبال را تصور کنید.
۱۱ بازیکن داخل زمین هستند و همه یک عنوان مشترک دارند: «بازیکن فوتبال». اما عملکردشان یکسان نیست.
یکی فقط در جای خودش بازی میکند. دیگری موقعیت را زودتر میبیند. یک نفر موقعیت میسازد و دیگری در لحظهای که بقیه هنوز متوجه فرصت نشدهاند، تصمیمی میگیرد که نتیجه بازی را تغییر میدهد.
در کسبوکار هم تقریباً همین اتفاق میافتد.
اگر از خانه تا محل کارتان قدم بزنید، احتمالاً از کنار تعداد زیادی فروشگاه، شرکت، سوپرمارکت یا کسبوکار اینترنتی عبور میکنید. همه آنها صاحب کسبوکارند؛ اما آیا صرف داشتن یک کسبوکار کافی است که همه را کارآفرین بدانیم؟
من چنین نگاهی ندارم.
از نگاه من، صرف مالکیت یک کسبوکار بهتنهایی نشاندهنده عملکرد کارآفرینانه نیست.
رفتار کارآفرینانه از جایی شروع میشود که:
- فرد مسئلهای را میبیند،
- نیاز بازار را میشناسد،
- فرصتی را پیدا میکند و برای آن راهحلی میسازد که بتواند به ارزش، کسبوکار، اشتغال و در نهایت یک سیستم پایدار تبدیل شود.
در ادبیات کارآفرینی نیز مفاهیمی مثل نوآوری، فرصتشناسی، پیشدستی و پذیرش ریسک از مؤلفههای مهم رفتار کارآفرینانه شناخته میشوند.
اما سؤال اصلی این مقاله این نیست که «چطور صاحب کسبوکار شویم؟»
سؤال مهمتر این است:
چه چیزی باعث میشود یک نفر بتواند یک فرصت را به کسبوکاری پایدار و روبهرشد تبدیل کند؟
در این مقاله از آکادمی پاکراه، قرار است به این سوال پاسخ دهیم!
- کارآفرین موفق کیست؟
- ممکن است ابتدا صاحب کسبوکار باشید و بعد کارآفرینانه فکر کنید
- مهمترین ویژگیهای کارآفرینان موفق چیست؟
- آیا کارآفرین موفق حتماً باید منظم، سختکوش و سحرخیز باشد؟
- کارآفرین موفق فقط مشتری جذب نمیکند؛ آدمها را نگه میدارد
- موفقیت کارآفرین فقط به ویژگیهای خودش بستگی ندارد
- موفقیت کارآفرینی در ایران چه تفاوتی دارد؟
- حمایت اطرافیان هم در موفقیت کارآفرین بیتأثیر نیست
- انگیزه کارآفرین از کجا میآید؟
- اخلاق؛ بخشی از تعریف شخصی من از کارآفرینی موفق
- چگونه یک کارآفرین موفق شویم؟
- و در آخر؛ شاید مهمترین ویژگی کارآفرین موفق همین باشد
کارآفرین موفق کیست؟
من موفقیت یک کارآفرین را فقط با درآمدش اندازه نمیگیرم.
فرض کنید کسبوکاری درآمد بالایی دارد، اما همه تصمیمها، مشتریان، فرایندها و حتی کوچکترین مسائل به مؤسس آن وابستهاند. اگر او یک ماه در مجموعه حضور نداشته باشد، همهچیز مختل میشود.
ممکن است این کسبوکار سودآور باشد، اما هنوز سؤال مهمی وجود دارد:
آیا واقعاً چیزی ساخته شده که بتواند بدون وابستگی کامل به یک فرد رشد کند؟
از نگاه من، کارآفرین موفق کسی است که بتواند:
- مسئله واقعی بازار را بشناسد؛
- برای آن ارزش ایجاد کند؛
- ایده را از ذهن به اجرا برساند؛
- کسبوکار را به ثبات برساند؛
- مسیر رشد ایجاد کند؛
- در بحرانها راهحل پیدا کند؛
- تیم و سیستم بسازد؛
- اشتغال ایجاد کند؛
- و برای جذب و نگهداشت دو گروه مهم یعنی مشتری و منابع انسانی برنامه داشته باشد.
کارآفرینی برای من بیشتر از یک عنوان شغلی، نوعی نگاه به مسئله، فرصت و ساختن راهحل است.

ممکن است ابتدا صاحب کسبوکار باشید و بعد کارآفرینانه فکر کنید
یکی از مراجعی که در جلسات مشاوره کسبوکار داشتم، در شمال تهران میوهفروشی داشت.
در ظاهر کاری که انجام میداد با صدها میوهفروشی دیگر تفاوت زیادی نداشت؛ اما او فقط به خود محصول نگاه نمیکرد.
شروع کرده بود به دیدن نیازهای مشتری:
- بستهبندی چطور بهتر شود؟
- سفارشدادن چگونه راحتتر شود؟
- ارسال چه مشکلی از مشتری حل میکند؟
- نحوه پذیرش و برخورد چگونه باشد؟
- چه نوع باری متناسب با مشتریان آن منطقه انتخاب شود؟
شناخت همین نیازها باعث شد بهمرور تغییراتی در کسبوکارش ایجاد کند. آن میوهفروشی کوچک رشد کرد، اشتغال بیشتری ایجاد شد و بخشی از روشهایی که در کارش استفاده میکرد، بعدها در رفتار سایر فروشگاههای منطقه هم دیده شد.
بنابراین ممکن است فرد ابتدا فقط صاحب یک کسبوکار باشد اما در ادامه، با شناخت بازار، تحلیل نیاز و ایجاد نوآوری رفتار کارآفرینانه پیدا کند.
مهمترین ویژگیهای کارآفرینان موفق چیست؟
من نمیخواهم این مقاله را تبدیل کنم به یکی دیگر از فهرستهایی که میگویند:
- کارآفرین موفق ساعت ۵ صبح بیدار میشود،
- همیشه انگیزه دارد،
- فوقالعاده منظم است،
- هر روز کتاب میخواند و هیچوقت خسته نمیشود.
دنیای واقعی به این سادگی نیست.
پژوهشهای شخصیت نشان میدهند بعضی ویژگیها با فعالیت و عملکرد کارآفرینانه ارتباط دارند، اما هیچ «تیپ شخصیتی واحدی» موفقیت در کارآفرینی را تضمین نمیکند.
حتی رابطه ریسکپذیری با شروع کسبوکار لزوماً به این معنا نیست که فرد ریسکپذیرتر حتماً کسبوکار موفقتری خواهد داشت.
در تجربه من هم کارآفرینان موفق شخصیتهای کاملاً یکسانی نداشتهاند.
چیزی که اهمیت بیشتری دارد این است که در دنیای واقعی چگونه فکر و عمل میکنند.

۱. مسئله را میبیند؛ نه اینکه فقط از آن شکایت کند
یکی از مهمترین تواناییهای کارآفرین، حل مسئله است.
فرض کنید ناگهان زیرساختی که کسبوکار شما به آن وابسته بوده دچار اختلال شود.
یک نفر فقط میگوید:
«دیگر نمیشود کاری کرد.»
کارآفرین هم طبیعتاً نگرانی و فشار را تجربه میکند، اما سؤال دیگری هم از خودش میپرسد:
«این اتفاق چه مسئله جدیدی ایجاد کرده و چه راهحلی میتوان برای آن ساخت؟»
این به آن معنا نیست که هر بحرانی فرصت است یا باید مشکلات را مثبت جلوه داد.
موضوع این است که کارآفرین در برابر مسئله فقط متوقف نمیشود؛ آن را تحلیل میکند.
۲. فقط خلاق نیست؛ خلاقیت را به نوآوری تبدیل میکند
داشتن فکر متفاوت خوب است، اما تا وقتی آن فکر داخل ذهن شماست، هنوز ارزشی در بازار ایجاد نکرده است.
نوآوری زمانی اهمیت پیدا میکند که خلاقیت به راهحل قابل اجرا تبدیل شود.
از طرف دیگر، من معتقد نیستم همه کارآفرینان موفق الزاماً از ابتدا آدمهای بسیار خلاقی بودهاند.
افرادی دیدهام که خلاقیت ویژگی برجسته اولیه آنها نبوده، اما تحلیلگر خوبی بودهاند.
بازار را دیدهاند، رفتار مشتری را بررسی کردهاند، نیاز را فهمیدهاند و بعد راهحل ساختهاند.
گاهی مسیر نوآوری این است:
- مشاهده ← شناخت ← تحلیل ← خلاقیت ← نوآوری
نه اینکه الزاماً یک ایده عجیب ناگهان به ذهن شما برسد.
۳. عاشق ایده خودش نمیشود
یکی از اشتباهاتی که در کارآفرینی زیاد میبینم این است که فرد بیش از حد به ایدهاش وابسته میشود.
میگوید:
«یک ایده فوقالعاده دارم.»
اما ایده فقط شروع مسیر است.
ممکن است ایده عالی باشد و حتی سرمایهگذار هم پیدا شود، اما اگر:
- بازار را نشناسید؛
- مشتری را درست نفهمیده باشید؛
- مدل کسبوکار ایراد داشته باشد؛
- منابع موردنیاز مشخص نباشد؛
- زیرساخت را بررسی نکرده باشید؛
- هزینهها اشتباه برآورد شده باشند؛
- یا اطلاعات اشتباهی جمع کرده باشید،
هنوز کسبوکار قابل اتکایی ندارید.
کارآفرین خوب بهجای اینکه فقط دنبال اثبات درستبودن ایده خودش باشد، میپرسد:
«بازار درباره این ایده چه میگوید؟»
اگر شما هم یک ایده خوب در سر دارید اما نمیدانید که آیا این ایده قرار است در بازار طرفدار داشته باشد یا خیر، به شما پادکست زیر را توصیه میکنیم:
اینکه یک ایده برای خودمان جذاب باشد، دوستانمان از آن تعریف کنند یا حتی روی کاغذ منطقی به نظر برسد، هنوز ثابت نمیکند که برای آن ایده مشتری واقعی وجود دارد. برای اینکه بفهمیم یک ایده کسبوکار مشتری دارد یا نه، باید از تصور فاصله بگیریم و سراغ شواهد برویم: ببینیم ایده چه مشکلی را […]
گوش دادن به پادکست۴. ریسک میکند، اما قمار نمیکند
وقتی میگوییم کارآفرین باید ریسکپذیر باشد، منظور این نیست که بدون داده تمام سرمایه خودش را روی یک ایده بگذارد.
نوآوری طبیعتاً با عدم قطعیت همراه است.
وقتی کاری را انجام میدهید که قبلاً دقیقاً به همان شکل اجرا نشده، ممکن است داده کامل وجود نداشته باشد.
اما کارآفرین حرفهای تلاش میکند میزان ناشناختهها را کمتر کند.
در تجربه شخصی خودم یکی از روشهایی که برای مدیریت ریسک استفاده کردهام این بوده که ابتدا ایده را در ابعاد کوچکتر امتحان کنم.
- تست میگیرم.
- واکنش بازار را میبینم.
- داده جمع میکنم.
- و اگر نتایج قابل دفاع بود، ابعاد کار را بزرگتر میکنم.
بهجای اینکه از روز اول تمام منابع را وارد پروژه کنم، ابتدا سعی میکنم از بازار واقعی اطلاعات بگیرم.
پس:
کارآفرین موفق کسی نیست که بیشترین ریسک را میکند؛ کسی است که بتواند در شرایط عدم قطعیت، ریسک حسابشده انجام دهد.
۵. اطلاعات جمع نمیکند؛ اطلاعات را تحلیل میکند
افرادی را دیدهام که دانش فوقالعادهای دارند.
کتابهای زیادی خواندهاند، دوره دیدهاند، پادکست گوش کردهاند و وقتی با آنها صحبت میکنید واقعاً اطلاعات زیادی دارند.
اما دانستن درباره کارآفرینی با توان کارآفرینی یکی نیست.
جملهای که برای من مهم است این است:
تحلیل با حفظکردن فرق میکند.
کارآفرین باید بتواند از میان دادههایی که دارد بفهمد:
- چه چیزی مهم است؟
- چه چیزی فقط سروصداست؟
- چه رابطهای میان اتفاقات وجود دارد؟
- ریشه مسئله چیست؟
- و براساس این اطلاعات چه تصمیمی باید بگیرد؟
به همین دلیل من ترجیح میدهم بهجای اینکه بگویم «کارآفرین باید باهوش باشد»، بگویم:
کارآفرین موفق به ذهن تحلیلگر نیاز دارد.
۶. بازار را از نزدیک لمس میکند
کارآفرین باید بداند برای چه کسی ارزش ایجاد میکند.
- مشتری چرا خرید میکند؟
- چرا خرید نمیکند؟
- چه چیزی آزارش میدهد؟
- چرا رقیب را انتخاب میکند؟
- چه چیزی برایش واقعاً مهم است؟
بخشی از این شناخت از تحقیقات بازار میآید، اما بخشی دیگر از حضور در میدان.
بهخصوص در ابتدای مسیر، اعتقاد دارم مؤسس باید تا جای ممکن بازار را لمس کند.
گاهی بهترین اتفاق برای یک کارآفرین این است که بازار به او بگوید:
«چیزی که فکر میکردی مشتری میخواهد، دقیقاً چیزی نیست که واقعاً میخواهد.»
۷. از «پاکاری» به «کارفرمایی» میرسد
من برای مسیر رشد کارآفرین یک تعبیر ساده دارم:
در شروع، خیلی وقتها لازم است خودتان وارد عملیات شوید.
اگر امکانش وجود دارد:
- خودتان تلفن جواب بدهید.
- فروش را تجربه کنید.
- با مشتری حرف بزنید.
- فرایند اجرا را ببینید.
- حسابوکتاب اولیه را لمس کنید.
- مشکلات واقعی کار را تجربه کنید.
نه برای اینکه تا آخر عمر همه این کارها را خودتان انجام دهید.
اتفاقاً هدف برعکس است.
این تجربه به شما کمک میکند بعداً بدانید:
- چه نیرویی استخدام کنید؟
- چه آموزشی لازم است؟
- چه استانداردی باید ایجاد شود؟
- چه چیزی را اندازهگیری کنید؟
- و چه چیزی در عملیات واقعاً شدنی است؟
بعد باید آرامآرام از اجرا فاصله بگیرید.
یک کار را واگذار کنید، بعد کار دیگری را.
نیرو بسازید.
مدیر میانی ایجاد کنید.
و بهتدریج خودتان از اجرای مستقیم به رهبری کسبوکار منتقل شوید.
اگر سالها بگذرد و هنوز تمام تصمیمها، تماسها و مسائل باید از شما عبور کنند، احتمالاً یک شغل بسیار شلوغ برای خودتان ساختهاید؛ نه یک سازمان قابل توسعه.
۸. سیستم میسازد؛ خودش تبدیل به سیستم نمیشود
ایدهای که فقط با حضور شما کار میکند، هنوز کامل نشده است.
برای رشد باید بخشی از دانش و تجربه فردی تبدیل شود به:
- فرایند + نقش + آدم + اختیار + داده + معیار عملکرد
اما اگر میخواهد کسبوکارش از توان فردی خودش بزرگتر شود، یا باید این توان را ایجاد کند یا آدم مناسبی را کنار خودش قرار دهد.
بهنظر من سیستم خوب از تجربه واقعی کسبوکار ساخته میشود، نه صرفاً از نمودارهایی که روی کاغذ طراحی شدهاند.
۹. تیمی میسازد که از خودش کاملتر باشد
یکی از مهمترین وظایف کارآفرین انتخاب آدمهاست.
قرار نیست همه اعضای تیم شبیه مؤسس باشند.
من برای خودم اینطور نگاه میکنم:
اگر ایمان پاکراه در یک بخش ویژگی خوبی دارد اما در بخش دیگری ضعف یا خلأ دارد، منطقی نیست تمام مدیران و همکارانش نسخه مشابه خودش باشند.
اتفاقاً باید آدمهایی کنار من باشند که گپهای من را پر کنند.
در نتیجه مجموع تیم میتواند از توانایی یک نفر کاملتر شود.
کارآفرین موفق باید بتواند:
- استعداد افراد را تشخیص دهد؛
- ظرفیت آنها را بفهمد؛
- فرد مناسب را در جایگاه مناسب قرار دهد؛
- اختیار متناسب بدهد؛
- آموزش ایجاد کند؛
- و از آدمهایی که از خودش در بعضی حوزهها بهترند نترسد.
گاهی حتی ممکن است فرد خوبی را استخدام کرده باشید اما در جایگاه اشتباهی قرار گرفته باشد.
مدیر خوب فقط نمیپرسد:
«این فرد خوب است یا بد؟»
میپرسد:
«آیا در جای درستی قرار گرفته است؟»

۱۰. کنترلگر نیست؛ عملکرد را کنترل میکند
من با مفهوم کنترلگری در کسبوکار مشکل دارم.
کارآفرین موفق قرار نیست دائماً بالای سر آدمها بایستد.
آنچه باید کنترل شود عملکرد است.
- چه نتیجهای انتظار داشتیم؟
- چه نتیجهای گرفته شد؟
- عددها چه میگویند؟
- کیفیت چگونه است؟
- شاخصها چه تغییری کردهاند؟
- مشکل در کدام مرحله است؟
کنترل کیفیت با کنترلگری فرق دارد.
تفویض اختیار هم به معنی رهاکردن نیست.
کار را واگذار میکنید، اختیار میدهید، معیار عملکرد تعریف میکنید و بعد نتیجه را براساس داده بررسی میکنید.
۱۱. میداند چه زمانی ادامه دهد و چه زمانی مسیر را تغییر دهد
جمله معروفی وجود دارد:
«کارآفرین موفق هرگز تسلیم نمیشود.»
من با این جمله به شکل مطلق موافق نیستم.
گاهی ادامهدادن شجاعت است.
گاهی هم متوقفکردن یک تصمیم اشتباه شجاعت بیشتری میخواهد.
کارآفرینان هم:
- داده اشتباه جمع میکنند؛
- تحلیل غلط دارند؛
- محصول اشتباه میسازند؛
- بازار را اشتباه میفهمند؛
- سرمایه را اشتباه تخصیص میدهند؛
- و شکست میخورند.
حتی برخی کارآفرینان ایرانی پروژههایی را متوقف کردهاند و بعد از همان تجربه، مسیر موفقتری ساختهاند؛ حسام آرمندهی نیز درباره شکست فارسیتل و یادگیری حاصل از آن صحبت کرده است.
وقتی دادهها بارها نشان میدهند مسیری جواب نمیدهد، اصرار بیپایان الزاماً فضیلت نیست.
آیا کارآفرین موفق حتماً باید منظم، سختکوش و سحرخیز باشد؟
نه به آن شکلی که بعضی محتواهای انگیزشی تصویر میکنند.
در تجربه شخصی من، کارآفرینان بسیار متفاوتی دیدهام.
- بعضی منظم بودهاند.
- بعضی کمتر.
- بعضی اهل مطالعه جدی بودهاند.
- بعضی بیشتر از تجربه یاد گرفتهاند.
حتی افرادی دیدهام که از نظر نظم شخصی اصلاً شبیه تصویر کلیشهای «کارآفرین موفق» نبودهاند اما تحلیل، حل مسئله و توان ساخت سیستم در آنها بسیار قوی بوده است.
این به معنی مثبتبودن بینظمی یا کمکاری نیست.
معنایش این است که نباید از چند عادت شخصی نسخه قطعی موفقیت بسازیم.
مطالعات هم نشان میدهند هیچ تیپ شخصیتی واحدی موفقیت کارآفرینانه را تضمین نمیکند.
پس بهتر است بهجای اینکه بپرسید:
«آیا من شبیه کارآفرینهای معروف هستم؟»
بپرسید:
«برای ساخت کسبوکاری که میخواهم، چه قابلیتهایی کم دارم و چگونه باید آنها را در خودم یا تیمم ایجاد کنم؟»

کارآفرین لازم نیست در همهچیز بهترین باشد
کارآفرین لازم نیست در همهچیز بهترین باشد
- کارآفرین لازم نیست بهترین فروشنده شرکت باشد.
- بهترین بازاریاب هم نه.
- قرار نیست حسابدار حرفهای یا قویترین متخصص فنی مجموعه باشد.
اگر بخواهیم یک نفر تمام ویژگیهای ایدهآل را در بالاترین سطح داشته باشد، احتمالاً آدم موردنظرمان را هیچوقت پیدا نمیکنیم.
اما کارآفرین باید آنقدر از بخشهای مهم کسبوکار بفهمد که:
- سؤال درست بپرسد، آدم مناسب انتخاب کند، تصمیم بگیرد و نتیجه را ارزیابی کند.
مثلاً لازم نیست خودش حسابداری حرفهای انجام دهد، اما نباید نداند:
- درآمد از کجا میآید؟
- پول کجا خرج میشود؟
- نقدینگی چه وضعیتی دارد؟
- هزینه اصلی چیست؟
- و کسبوکار واقعاً سود میکند یا فقط گردش مالی بالایی دارد؟
دانستن برای مدیریت با انجام تخصصی همه کارها فرق دارد.
اول مسیر: بریز و بپاش ممنوع
یکی از توصیههایی که برای شروع کسبوکار دارم خیلی ساده است:
اول مسیر، بریز و بپاش ممنوع.
خیلی از افراد قبل از اینکه مدل کسبوکارشان اثبات شود، شروع میکنند به هزینهکردن برای چیزهایی که هنوز ضروری نیستند:
- دفتر گران،
- تجهیزات غیرضروری،
- تیم بزرگ،
- هزینههای نمایشی،
- و ساختاری که هنوز درآمد لازم برای تحمل آن را ندارد.
در ابتدای مسیر قرار است یاد بگیرید و تست کنید.
تا جایی که منطقی است کوچک شروع کنید، منابع را حفظ کنید و هزینه را جایی انجام دهید که واقعاً مسئلهای از کسبوکار را حل میکند.
این نگاه با رویکرد سالهای ابتدایی آمازون هم همخوان است؛ Bezos در نامه ۱۹۹۷ آمازون روی خرجکردن حسابشده، نگاه بلندمدت و سرمایهگذاری در چیزهایی که واقعاً ارزش بلندمدت ایجاد میکنند تأکید داشت.
کارآفرین موفق فقط مشتری جذب نمیکند؛ آدمها را نگه میدارد
من بارها برای توضیح نگهداشت از مثال یک دایره استفاده کردهام.
- فرض کنید مشتریان شما داخل یک دایره قرار میگیرند.
- شما دائماً پول و انرژی صرف میکنید تا افراد جدید وارد این دایره شوند.
- اما اگر همزمان از سمت دیگر، افراد قبلی از دایره خارج شوند، بخش زیادی از انرژی رشد فقط صرف جبران ریزش میشود.
به همین دلیل برای من نگهداشت فقط یک موضوع بازاریابی نیست.

کارآفرین باید برای نگهداشت دو گروه برنامه داشته باشد:
۱. مشتریان
مشتریای که ارزش دریافت کرده، تجربه خوبی داشته و دوباره شما را انتخاب میکند.
۲. منابع انسانی
نیروی مناسبی که جذب شده، رشد کرده، در جایگاه درست قرار گرفته و دلیلی برای ادامه همکاری دارد.
در نامه اولیه آمازون نیز خرید تکراری مشتری و جذب و نگهداشت نیروهای توانمند در کنار رشد بلندمدت مورد تأکید قرار گرفته بود.
جذب مهم است؛ اما اگر توان نگهداشت ندارید، همیشه بخشی از انرژی سازمان صرف پرکردن جای خالی افرادی میشود که از دست دادهاید.
موفقیت کارآفرین فقط به ویژگیهای خودش بستگی ندارد
یک اشتباه دیگر این است که موفقیت یا شکست کسبوکار را کاملاً به شخصیت مؤسس نسبت دهیم.
کارآفرین در خلأ فعالیت نمیکند.
محیط اقتصادی، قوانین، زیرساخت، سرمایه، فناوری، نیروی انسانی و فرهنگ جامعه هم بر نتیجه اثر دارند.
Global Entrepreneurship Monitor نیز در ارزیابی اکوسیستم کارآفرینی عواملی مثل تأمین مالی، سیاستهای دولتی، آموزش، زیرساخت، دسترسی به بازار و هنجارهای فرهنگی و اجتماعی را بررسی میکند.
بنابراین دو نفر با تواناییهای مشابه ممکن است در دو محیط متفاوت با مسیرهای کاملاً متفاوتی روبهرو شوند.
موفقیت کارآفرینی در ایران چه تفاوتی دارد؟
نمیخواهم بگویم کارآفرینی در کشورهای دیگر آسان است. هر بازار مشکلات و محدودیتهای خودش را دارد.
اما کسی که در ایران کسبوکار میسازد باید برخی متغیرها را جدیتر در محاسباتش ببیند.
۱. تورم و تغییرات اقتصادی
ممکن است امروز ایدهای را بررسی کنید و اجرای آن X تومان هزینه داشته باشد.
تا زمانی که تحقیق، طراحی و مقدمات اجرا انجام شود، شرایط اقتصادی تغییر کند و سرمایه موردنیاز دیگر هیچ شباهتی به عدد اولیه نداشته باشد.
یعنی گاهی فاصله بین تصمیم و اجرا میتواند مدل اقتصادی پروژه را تغییر دهد.
۲. قوانین
ممکن است ایده خوبی داشته باشید و نیاز بازار را هم پاسخ دهد، اما اجرای آن با مقررات، مجوز یا محدودیت حقوقی مواجه شود.
۳. زیرساخت فناوری
ممکن است کسبوکار شما به یک API، سرویس خارجی، نرمافزار، سختافزار یا زیرساخت اینترنتی نیاز داشته باشد که استفاده پایدار از آن در ایران محدود یا دشوار باشد.
۴. سرمایه و نیروی تخصصی
گاهی بازار وجود دارد و ایده هم خوب است اما سرمایه کافی وجود ندارد.
گاهی سرمایه وجود دارد اما متخصص موردنیاز برای اجرای بخش خاصی از مدل کسبوکار به اندازه کافی در دسترس نیست.
این موارد ویژگی شخصیتی کارآفرین نیستند، اما روی موفقیت او تأثیر واقعی دارند.
حمایت اطرافیان هم در موفقیت کارآفرین بیتأثیر نیست
من معتقدم آدمهایی که در مسیر کنار کارآفرین قرار دارند میتوانند اثر مهمی روی توان ادامه مسیر او داشته باشند.
خانواده، شریک، همکار، مشاور، منتور، سرمایهگذار و شبکه ارتباطی میتوانند بخشی از فشار و عدم قطعیت این مسیر را قابل مدیریتتر کنند.
البته حمایت اطرافیان شرط قطعی موفقیت نیست؛ اما اکوسیستم و شبکه حمایتی میتواند مسیر را آسانتر یا دشوارتر کند.
انگیزه کارآفرین از کجا میآید؟
انگیزه را نباید با هیجان روز اول اشتباه گرفت.
هیجان شروع ممکن است چند هفته یا چند ماه ادامه داشته باشد.
بعد دنیای واقعی میرسد:
- مشکل نقدینگی،
- مشتری ناراضی،
- اشتباه مدیریتی،
- فشار،
- نیرویی که مجموعه را ترک میکند،
- و تصمیمی که نتیجه مورد انتظار را نداده است.

برای من بخشی از انگیزه از اطمینان نسبی حاصل از تحقیق و داده میآید.
وقتی تست کردهاید، بازار را دیدهاید و شواهدی دارید که نشان میدهد مسیر شما احتمال موفقیت دارد، ادامهدادن معنای متفاوتی پیدا میکند.
اما انگیزه شخصی من فقط پول نیست.
برای من وقتی میبینم:
سفرهای که پهن کردهام، آدمهای بیشتری دور آن مینشینند
انگیزه ایجاد میشود.
- وقتی افراد بیشتری از کسبوکار درآمد دارند.
- وقتی مشتری مسئلهای داشته و توانستهایم آن را حل کنیم.
- وقتی اعتبار ایجاد میشود.
- وقتی درآمد بیشتر میشود.
- و وقتی چیزی ساختهایم که واقعاً برای آدمها ارزش دارد.
اینها بخشی از انگیزه واقعی من برای کارآفرینیاند.
اخلاق؛ بخشی از تعریف شخصی من از کارآفرینی موفق
این قسمت را بهعنوان یک قانون علمی مطرح نمیکنم؛ نگاه شخصی و ارزشی من است.
من معتقدم یک کارآفرین نباید فقط بپرسد:
«چقدر میتوانم بفروشم؟»
گاهی باید خودش را جای مشتری بگذارد:
- اگر من مشتری بودم، دوست داشتم چگونه با من رفتار شود؟
- اگر من کارمند بودم، چه رفتاری را منصفانه میدانستم؟
- اگر چیزی را برای خودم نمیپسندم، چرا باید همان را برای مشتری یا نیروی انسانی خودم بپسندم؟
برای من کسبوکاری که فقط درآمدش رشد کرده اما اعتماد مشتری، کیفیت یا آدمهایش را از بین برده، تعریف کاملی از موفقیت نیست.
چگونه یک کارآفرین موفق شویم؟
اگر انتظار دارید در پایان مقاله یک فرمول قطعی بدهیم که با انجام آن حتماً موفق شوید، چنین فرمولی وجود ندارد.
اما میتوان مسیر منطقیتری برای افزایش احتمال موفقیت داشت.

۱. قبل از ایده، مسئله را پیدا کنید
بفهمید چه نیاز واقعیای ارزش حلکردن دارد.
۲. بازار و مشتری را بشناسید
با آدمها صحبت کنید و فرضیات خودتان را جای واقعیت نگذارید.
۳. راهحل را کوچک آزمایش کنید
قبل از ریسک بزرگ، تا حد امکان داده واقعی ایجاد کنید.
۴. نتیجه را تحلیل کنید
بهدنبال اثبات ایده خودتان نباشید؛ بهدنبال فهمیدن واقعیت باشید.
۵. در ابتدای مسیر وارد عملیات شوید
فروش، مشتری، اجرا و مسائل واقعی کسبوکار را لمس کنید.
۶. آدمهای مناسب را پیدا کنید
تیمی نسازید که فقط شبیه شماست؛ آدمهایی پیدا کنید که ضعفهای شما را هم جبران کنند.
۷. دانش را به سیستم تبدیل کنید
فرایند، نقش، اختیار، دستورالعمل و معیار عملکرد ایجاد کنید.
۸. تفویض کنید
از اجرای مستقیم به مدیریت و سپس رهبری حرکت کنید.
۹. مشتری و منابع انسانی را نگه دارید
رشد فقط جذب آدمهای جدید نیست؛ جلوگیری از ریزش آدمهای ارزشمند هم هست.
۱۰. با تغییر بازار، خودتان هم تغییر کنید
اقتصاد تغییر میکند.
مشتری تغییر میکند.
فناوری تغییر میکند.
رقابت تغییر میکند.
و گاهی بهترین تصمیم دیروز، دیگر بهترین تصمیم امروز نیست.
و در آخر؛ شاید مهمترین ویژگی کارآفرین موفق همین باشد
وقتی به کارآفرینانی که در دنیای واقعی دیدهام فکر میکنم، نمیتوانم بگویم همه آنها شخصیت یکسانی داشتهاند.
- همه منظم نبودند.
- همه فروشنده فوقالعادهای نبودند.
- همه یک میزان مطالعه نداشتند.
- همه از یک مسیر نیامده بودند.
اما در بسیاری از آنها یک رفتار مشترک دیدهام:
- فقط اتفاقات را نمیدیدند؛ آنها را تحلیل میکردند.
- مسئله میدیدند و دنبال علت میگشتند.
- نیاز میدیدند و دنبال راهحل میرفتند.
- فرصت میدیدند و بررسی میکردند چطور میشود آن را عملی کرد.
- شکست میخوردند و دنبال این بودند که بفهمند چرا.
- آدمها را میدیدند و تلاش میکردند استعدادشان را در جای درست قرار دهند.
- و وقتی کسبوکار رشد میکرد، سعی میکردند چیزی بسازند که فقط با حضور خودشان زنده نماند.
برای من کارآفرینی از همین نقطه شروع میشود:
دیدن همان چیزی که دیگران هم میبینند، اما پرسیدن سؤالی که شاید دیگران نپرسیدهاند؛ و بعد داشتن توان تبدیل پاسخ آن سؤال به یک واقعیت پایدار.

روی دکمه «مشاوره آنلاین» کلیک کنید تا مهندس ایمان پاکراه و تیم آکادمی پاکراه بهصورت آنلاین و کاملاً رایگان راهنماییتان کنند.
مشاوره آنلاین