هر آموزش یا دورهای بد نیست؛ مسئله از جایی شروع میشود که یک آموزش به نسخهای ثابت برای همه تبدیل میشود.
کسبوکارها، آدمها و حتی شرایط یک فرد در دورههای مختلف زندگی با هم متفاوتاند. منابع مالی، نیروی انسانی، زیرساخت، بازار، مخاطب، تجربه، شخصیت، مدل فکری و نقطه شروع ما یکی نیست؛ پس منطقی نیست انتظار داشته باشیم یک فرمول مشخص برای همه نتیجه یکسانی ایجاد کند.
از طرف دیگر، وعدههایی مثل «فروش دوبرابری در چند هفته» یا «رسیدن به یک مهارت در مدت بسیار کوتاه» جذاباند؛ چون میانبُر را به ما پیشنهاد میکنند. اما دریافت سریع اطلاعات با ساختن مهارت و تجربه یکی نیست.
در این اپیزود پاکار درباره همین موضوع صحبت میکنم: چرا نسخههای آماده همیشه جواب نمیدهند، چرا جذب وعدههای سریع میشویم، محتوای کوتاه چه تفاوتی با یادگیری عمیق دارد، سرعت تغییر تکنولوژی چطور بعضی آموزشها را نیازمند بهروزرسانی میکند و قبل از خرید یک دوره آموزشی چه چیزهایی را باید بررسی کنیم.
مشکل من با پکیج آموزشی چیست؟
من با آموزش، دوره، کتاب، سمینار، استاد یا مشاور مخالف نیستم. اتفاقاً یادگیری درست میتواند مسیر ما را کوتاهتر کند و جلوی بسیاری از آزمونوخطاهای غیرضروری را بگیرد.
مشکل از جایی شروع میشود که آموزش تبدیل به نسخه میشود.
مثلاً گفته میشود:
- با این پکیج فروشتان را دو برابر کنید.
- با این روش مشتریانتان را نگه دارید.
- با این فرمول کسبوکارتان را توسعه دهید.
- این عادتها را انجام دهید تا موفق شوید.
- هر روز ساعت ۵ صبح بیدار شوید تا عملکرد بهتری داشته باشید.
سؤال من این است:
نسخهای که بدون شناخت من، کسبوکارم و شرایط فعلی من نوشته شده، چطور قرار است دقیقاً برای من مناسب باشد؟
چرا یک نسخه برای همه کسبوکارها جواب نمیدهد؟
دو فروشگاه پوشاک را در نظر بگیرید که حتی در یک منطقه فعالیت میکنند.
ممکن است یکی سرمایه بیشتری داشته باشد، دیگری فروشنده بهتری باشد؛ یکی ۱۰ نیروی انسانی داشته باشد و دیگری هنوز توسط صاحب کسبوکار اداره شود.
مخاطب یکی اقتصادی است و دیگری بازار پریمیوم را هدف گرفته. زیرساخت، فرهنگ سازمانی، مدل فروش، منابع انسانی و توان مدیریتی صاحبانشان هم میتواند کاملاً متفاوت باشد.
پس صرف قرار گرفتن در یک صنعت به این معنا نیست که نسخه رشد، فروش یا بازاریابی این دو کسبوکار هم باید یکسان باشد.
نسخه هر کسبوکار باید متناسب با مجموعهای از عوامل طراحی شود؛ از جمله:
- منابع مالی
- نیروی انسانی
- زیرساخت نرمافزاری و سختافزاری
- بازار و مخاطب
- موقعیت جغرافیایی
- محصول یا خدمت
- روش تولید و ارائه
- فرهنگ سازمانی
- مرحله رشد کسبوکار
- تجربه، شخصیت و مدل فکری صاحب کسبوکار
حتی نمیتوان به تمام فروشندگان پوشاک گفت با مشتری دقیقاً به یک شکل رفتار کنند؛ چون رفتار مناسب برای یک برند ممکن است با مخاطب و فرهنگ برند دیگری سازگار نباشد.
آموزش میتواند اصول را به ما یاد بدهد؛ اما اجرای آن اصول نیاز به شخصیسازی دارد.
چرا وعده رسیدن سریع به نتیجه جذاب است؟
«در ۹۰ روز به نتیجه برسید.»
«در چند هفته فروشتان را دو برابر کنید.»
«در مدت کوتاهی زبان یاد بگیرید.»
قبل از پذیرفتن چنین وعدههایی باید یک سؤال ساده پرسید:
وقتی نقطه شروع آدمها متفاوت است، چطور زمان رسیدن همه به نتیجه میتواند یکسان باشد؟
دو نفر ممکن است بخواهند برای آزمون آیلتس آماده شوند؛ یکی دانش زبانی مناسبی دارد و فقط باید برای آزمون آماده شود، درحالیکه دیگری هنوز باید زبان را از سطح پایه یاد بگیرد.
طبیعی است که مسیر این دو نفر یکی نباشد.
در پرورش اندام هم کسی انتظار ندارد یک هفته بعد از شروع تمرین به بدنی برسد که فرد دیگری طی چند سال ساخته است.
کسبوکار و مهارت هم تفاوت چندانی ندارد.
آموزش میتواند مسیر را کوتاهتر کند، اما نمیتواند لزوماً تمرین، تجربه و زمان را حذف کند.
ممکن است اطلاعاتی را که قبلاً برای جمعآوری آن چند ماه زمان لازم بود، امروز طی چند ساعت دریافت کنیم؛ اما سریعتر دریافت کردن اطلاعات به این معنا نیست که همان لحظه صاحب مهارت و تجربه شدهایم.
گاهی چیزی که میخریم «امید به میانبُر» است
فرض کنید دوست دارید یک بنز داشته باشید.
یک تصویر این است که سالها کار کنید، یاد بگیرید، مهارتتان را افزایش دهید، درآمد بیشتری ایجاد کنید و در نهایت آن خودرو را بخرید.
تصویر دیگر این است که ارث قابلتوجهی از پدربزرگتان به شما برسد و فردا همان خودرو را بخرید.
طبیعی است که تصویر دوم جذاب باشد.
وقتی یک نتیجه مشابه با زمان، زحمت و هزینه کمتر به ما پیشنهاد میشود، احتمالاً توجه ما را بیشتر جلب میکند.
مشکل دقیقاً زمانی ایجاد میشود که کسی از همین تمایل استفاده کند و بگوید:
«راه طولانی را نرو؛ من میانبُرش را پیدا کردهام.»
هیجان گرفتن با یاد گرفتن فرق دارد
بعضی افراد واقعاً فروشنده و ارائهدهندههای خوبی هستند.
خوب صحبت میکنند، داستان تعریف میکنند، انگیزه ایجاد میکنند و در کنار آن از عباراتی مثل «ظرفیت محدود»، «آخرین تخفیف» یا «آخرین فرصت ثبتنام» استفاده میکنند.
ممکن است بعد از شنیدن صحبتهایشان احساس کنیم بالاخره راهحل مسئلهمان را پیدا کردهایم.
اما یک سؤال میتواند تفاوت آموزش واقعی با هیجان لحظهای را مشخص کند:
فردا صبح دقیقاً باید چه کاری انجام دهم؟
اگر قرار است فروش را افزایش دهیم، کدام فرایند باید تغییر کند؟ چه کسی آن را اجرا میکند؟ چه منابعی لازم داریم؟ با چه شاخصی نتیجه را اندازه میگیریم؟ اگر جواب نداد، چه چیزی باید اصلاح شود؟
اینجا همان جایی است که فاصله میان حرف جذاب و قابلیت اجرا مشخص میشود.
وقتی قرار است یک توصیه به اجرا تبدیل شود، باید فرایند، مسئول، استاندارد و مسیر اصلاح آن هم روشن باشد؛ این همان نگاه مدیریت فرایند یا BPM است.
اطلاعات پراکنده لزوماً به مهارت تبدیل نمیشوند
مدل مصرف محتوای ما هم تغییر کرده است.
یک ریلز درباره فروش میبینیم، بعد سراغ بازاریابی میرویم، بعد روانشناسی، منابع انسانی، سرمایهگذاری و توسعه فردی.
از هر موضوع «یک چنگ» اطلاعات برمیداریم و در نهایت ذهنمان پر از تکههای کوچک اطلاعات میشود.
ممکن است اصطلاحات زیادی مثل قیف فروش، برندینگ، نگهداشت مشتری، فرهنگ سازمانی، استراتژی و KPI را بشناسیم؛ اما شناخت این اصطلاحات الزاماً به معنای توانایی اجرای آنها نیست.
دانستن چند نکته درباره شنا، ما را شناگر نمیکند.
درباره کسبوکار هم همینطور است.
محتوای کوتاه بد نیست، اما برای یادگیری موضوعات پیچیده نمیتوان فقط به مجموعهای از محتواهای کوتاه و پراکنده متکی بود.
فکر میکنیم بلدیم تا زمانی که مجبور شویم اجرا کنیم
در روانشناسی مفهومی به نام توهم عمق توضیح وجود دارد.
به زبان ساده، گاهی تصور میکنیم موضوعی را بهخوبی میدانیم تا زمانی که مجبور شویم آن را دقیق توضیح دهیم یا در دنیای واقعی اجرا کنیم.
ممکن است صدها محتوای فروش دیده باشیم و احساس کنیم فروش را میشناسیم.
اما وقتی قرار باشد همان دانش را روی یک کسبوکار واقعی اجرا کنیم، سؤالها شروع میشوند:
از کجا شروع کنم؟
کدام روش برای کسبوکار من مناسب است؟
کدام روش مناسب نیست؟
اگر دو توصیه با یکدیگر تناقض داشتند، کدام را انتخاب کنم؟
اینجاست که ممکن است متوجه شویم:
اطلاعات داریم، اما هنوز مهارت نداریم.
آیا همه باید ساعت ۵ صبح بیدار شوند؟
یکی از نمونههای معروف نسخههای عمومی، توصیه به بیدار شدن در ساعت ۵ صبح است.
ممکن است فردی واقعاً با بیدار شدن در این ساعت بهترین عملکردش را داشته باشد، اما فرد دیگری با همان برنامه تمام روز کیفیت عملکرد پایینتری داشته باشد.
بحث این نیست که ساعت ۵ صبح خوب است یا بد.
مسئله این است که چرا باید یک برنامه مشخص برای همه آدمها مناسب باشد؟
اگر حتی الگوی خواب و عملکرد افراد میتواند متفاوت باشد، نسخه مدیریت، بازاریابی، فروش، کسبوکار و زندگی آنها به طریق اولی نمیتواند کاملاً یکسان باشد.
بهجای خرید نسخه آماده چه کار کنیم؟
تحقیق کنیم؛ اما تحقیق فقط به معنی بیشتر دیدن و بیشتر خواندن نیست.
برای تصمیمگیری بهتر باید:
۱. اطلاعات را از منابع مختلف جمع کنیم.
۲. اعتبار منابع را بررسی کنیم.
۳. دیدگاههای مختلف و حتی مخالف را ببینیم.
۴. اطلاعات را با یکدیگر مقایسه و تحلیل کنیم.
۵. ببینیم کدام بخش با شرایط ما سازگار است.
۶. راهکار مناسب خودمان را اجرا کنیم.
۷. نتیجه را اندازهگیری کنیم و در صورت نیاز آن را اصلاح کنیم.
تفاوت بزرگی وجود دارد بین اینکه از دانش دیگران برای تصمیمگیری استفاده کنیم و اینکه تصمیم آماده دیگران را بدون بررسی اجرا کنیم.
بعضی آموزشها تاریخ مصرف دارند
موضوع دیگری که امروز اهمیت بیشتری پیدا کرده، سرعت تغییر دانش، ابزار و تکنولوژی است.
این مسئله بهخصوص در حوزههایی مثل هوش مصنوعی، تکنولوژی، نرمافزارها، سئو و دیجیتال مارکتینگ اهمیت دارد.
ساخت یک دوره آموزشی کامل زمان میبرد؛ تحقیق، طراحی سرفصل، تولید محتوا، ضبط، تدوین و انتشار ممکن است چندین هفته یا چند ماه طول بکشد.
بعد از انتشار هم ممکن است مدتی بگذرد تا شما آن دوره را پیدا کنید و بخرید.
در این فاصله، بخشی از ابزارها، قابلیتها، دادهها یا روشهای اجرایی ممکن است تغییر کرده باشند.
بنابراین قبل از خرید فقط نپرسید:
«مدرس این دوره کیست؟»
بپرسید:
- این آموزش چه زمانی تولید شده؟
- آخرین بهروزرسانی آن چه زمانی بوده؟
- کدام بخش آن بر اصول ماندگار استوار است؟
- کدام قسمت به ابزارها و شرایط روز وابسته است؟
قدیمی بودن یک آموزش الزاماً به معنی بد بودن آن نیست و جدید بودنش هم کیفیت آن را تضمین نمیکند.
باید بتوانیم دانش ماندگار را از اطلاعات وابسته به زمان تفکیک کنیم.
هوش مصنوعی هم نباید تبدیل به نسخهپیچ جدید شود
امروز برای تحقیق امکاناتی داریم که چند سال قبل به این گستردگی در اختیارمان نبود.
مقاله، کتاب، یوتیوب، پادکست، دورههای رایگان و حالا ابزارهای هوش مصنوعی.
حتی از هوش مصنوعی هم نباید فقط نسخه آماده بگیریم.
میتوانیم از آن برای پیدا کردن دیدگاههای مختلف، مقایسه منابع، طرح سؤال، نقد تصمیم خودمان و گسترش دامنه تحقیق استفاده کنیم.
گاهی بعد از این تحقیق متوجه میشویم اصلاً نیازی به خرید یک دوره نداریم.
گاهی هم برعکس، متوجه میشویم مسئله آنقدر تخصصی است که به یک مدرس، متخصص یا مشاور حرفهای نیاز داریم.
باز هم یک نسخه برای همه وجود ندارد.
نتیجه نگرفتن از یک نسخه همیشه به معنی ناتوانی شما نیست
فرض کنید دورهای به شما وعده داده فروش کسبوکارتان طی سه ماه دو برابر شود.
دوره را میخرید، زمان میگذارید و اجرا میکنید؛ اما نتیجهای که وعده داده شده اتفاق نمیافتد.
ممکن است اولین نتیجهگیری شما این باشد:
«من نتونستم.»
اما قبل از قضاوت درباره خودتان باید عوامل دیگری را هم بررسی کنید.
شاید نقطه شروع شما متفاوت بوده، منابع کافی نداشتید، شرایط بازار شما فرق داشته، زیرساخت اجرای آن روش فراهم نبوده یا اساساً نسخه ارائهشده برای کسبوکار شما مناسب نبوده است.
به همین دلیل هزینه یک نسخه اشتباه فقط قیمت خرید دوره نیست.
زمان، بودجه، فرصت و حتی اعتماد ما به توانایی خودمان هم ممکن است تحتتأثیر قرار بگیرد.
حتی نسخه خودمان هم برای همیشه ثابت نمیماند
موضوع فقط این نیست که نسخه من با شما متفاوت است.
نسخه امروز من هم ممکن است با نسخه دو سال بعد خودم متفاوت باشد.
کسبوکاری که امروز ۵ نیروی انسانی دارد با زمانی که ۵۰ نیرو دارد یکسان نیست.
بودجه، بازار، محصولات، زیرساخت، تجربه و ظرفیت سازمان تغییر میکند.
بنابراین راهکاری که امروز نتیجه میدهد ممکن است در آینده نیاز به بازنگری داشته باشد.
نسخه باید متناسب با واقعیت امروز ساخته شود و با تغییر آن واقعیت، دوباره مورد ارزیابی قرار بگیرد.
قبل از خرید یک دوره آموزشی این سؤالها را بپرسید
قرار نیست بعد از شنیدن این اپیزود دیگر هیچ دورهای نخریم.
اگر آموزش درست میتواند مهارت ما را افزایش دهد، مسیر یادگیری را منظم کند یا جلوی آزمونوخطاهای غیرضروری را بگیرد، هزینه کردن برای آن میتواند منطقی باشد.
اما قبل از خرید بهتر است بررسی کنیم:
- مدرس چه تجربه و تخصصی دارد؟
- سرفصلهای دوره دقیقاً چیست؟
- قرار است چه چیزی یاد بگیریم؟
- دوره آموزش میدهد یا بیشتر نتیجه وعده میدهد؟
- سطح آموزش با دانش فعلی ما متناسب است؟
- نمونهای از آموزش مدرس دیدهایم؟
- محتوای دوره بهروز است؟
- نظرهای مختلف درباره آن را بررسی کردهایم؟
- آیا همین دانش از منابع معتبر دیگری قابل دسترسی است؟
و مهمتر از همه:
بعد از تمام کردن این آموزش، دقیقاً قرار است چه چیزی بلد باشم که امروز بلد نیستم؟
اگر هنوز جواب روشنی برای این سؤال ندارید، شاید برای خرید زود باشد.
جمعبندی
من با آموزش، دوره، کتاب، سمینار، استاد، مشاور یا حتی استفاده از هوش مصنوعی مخالف نیستم.
مسئله این است که آموزش را با نسخه اشتباه نگیریم.
از دانش دیگران استفاده کنید، تجربه آدمها را بشنوید، تحقیق کنید، منابع مختلف را ببینید و اگر لازم بود از متخصص کمک بگیرید.
اما در نهایت چیزی که یاد گرفتهاید باید با شرایط واقعی خودتان تطبیق داده شود.
نسخهای که برای فرد یا کسبوکار دیگری نتیجه داده، الزاماً نسخه موفقیت شما نیست.
حتی نسخهای که امروز برای شما جواب میدهد، ممکن است فردا نیاز به تغییر داشته باشد.
پس اگر بخواهم تمام این اپیزود را در یک جمله خلاصه کنم:
آموزش بگیرید؛ اما نسخه آماده نخرید. برای همه یک نسخه ثابت وجود ندارد.



