می توانید اپیزود را از پلیر بالا گوش کنید یا نسخه متنی آن را در ادامه بخوانید.

شریک داشتن نه الزاماً باعث موفقیت یک کسب‌وکار می‌شود و نه تنهایی شروع‌کردن همیشه انتخاب بهتری است. تصمیم درست به این بستگی دارد که چرا دنبال شریک هستید و چه کمبودی را می‌خواهید با حضور او جبران کنید.

اگر مشکلی که دارید با استخدام نیرو، همکاری با فریلنسر، برون‌سپاری، استفاده از مشاور، یادگیری یک مهارت یا به‌کارگیری ابزار حل می‌شود، احتمالاً هنوز دلیل کافی برای واگذاری بخشی از مالکیت کسب‌وکارتان ندارید.

اما اگر کسب‌وکار برای شروع یا ادامه مسیر به توانایی، سرمایه، زمان، ارتباطات یا مسئولیتی نیاز دارد که خودتان نمی‌توانید به‌تنهایی تأمین کنید و راه جایگزین مناسبی هم وجود ندارد، شریک می‌تواند تصمیم منطقی‌تری باشد.

در این اپیزود از پاکار، ایمان پاکراه درباره همین انتخاب صحبت می‌کند؛ اینکه چه زمانی تنهایی راه‌اندازی‌کردن کسب‌وکار منطقی‌تر است، چه زمانی واقعاً به شریک نیاز داریم و چطور بفهمیم مسئله ما «کمبود شریک» است یا فقط به نیروی کمکی نیاز داریم.

خلاصه اپیزود: شریک بگیریم یا تنهایی کسب‌وکار را شروع کنیم؟

قبل از اینکه به این فکر کنید چه کسی می‌تواند شریک شما باشد، یک سؤال مهم‌تر را جواب بدهید:

اصلاً چرا شریک می‌خواهم؟

آیا پول کافی ندارید؟

یک تخصص مهم را بلد نیستید؟

حجم کار زیاد است؟

از تصمیم‌گیری تنهایی می‌ترسید؟

یا فقط تصور می‌کنید کسب‌وکار باید از ابتدا دو یا چند بنیان‌گذار داشته باشد؟

بعد از مشخص‌شدن مسئله، باید بپرسید:

آیا این مشکل واقعاً فقط با شریک‌شدن حل می‌شود؟

نیاز به تیم، همراه، مشاور، نیروی اجرایی یا سرمایه، الزاماً به معنی نیاز به شریک مالک نیست.

شریک زمانی معنا پیدا می‌کند که یک ظرفیت مهم و بلندمدت را وارد کسب‌وکار کند، در ریسک و مسئولیت آن سهیم باشد و ارزش حضورش بیشتر از پیچیدگی‌هایی باشد که شراکت ایجاد می‌کند.

اصل این اپیزود را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد:

اول مشخص کن چرا به شریک نیاز داری؛ بعد برو دنبال اینکه چه کسی شریک تو باشد.

چرا برای راه‌اندازی کسب‌وکار دنبال شریک هستیم؟

آدم‌ها به دلایل مختلفی دنبال شریک می‌روند.

  • یک نفر سرمایه کافی ندارد.
  • یک نفر محصول را می‌شناسد، اما فروش و بازاریابی بلد نیست.
  • فرد دیگری از نظر فنی قوی است، اما توان مدیریت عملیات را ندارد.
  • یکی حجم کار را بیشتر از توان خودش می‌بیند.
  • یکی از مسئولیت و تصمیم‌گیری تنهایی می‌ترسد.
  • و فرد دیگری فقط به این دلیل سراغ شریک می‌رود که دوست یا همکارش هم از ایده استقبال کرده است.

هیچ‌کدام از این دلایل را نمی‌توان بدون بررسی پذیرفت یا رد کرد.

اما باید حواسمان باشد که شریک‌گرفتن تصمیم ساده‌ای مثل استخدام یک نیرو نیست.

وقتی کسی را شریک می‌کنید، فقط انجام بخشی از کار را به او نمی‌سپارید. بخشی از مالکیت، تصمیم‌گیری، منافع و آینده کسب‌وکار را هم با او تقسیم می‌کنید.

برای همین باید ابتدا دقیقاً مشخص کنید چه مشکلی دارید.

اگر ندانید چرا شریک می‌خواهید، احتمال زیادی وجود دارد که فردی را وارد مالکیت کسب‌وکار کنید که مسئله اصلی شما را حل نمی‌کند و خودش به مسئله تازه‌ای تبدیل می‌شود.

البته قبل از اینکه کمبودها را با آوردن شریک جبران کنید، بهتر است از خود بپرسید: آمادم تا کسب‌و‌کار خودمو راه‌اندازی کنم؟

آیا نیاز به تیم یعنی به شریک نیاز داریم؟

نه.

یکی از مهم‌ترین تفکیک‌ها در این تصمیم همین است:

نیاز به تیم داشتن، الزاماً یعنی نیاز به شریک داشتن نیست.

ممکن است برای طراحی سایت به برنامه‌نویس نیاز داشته باشید.

  • برای امور مالی به حسابدار.
  • برای تولید محتوا به نویسنده یا تدوینگر.
  • برای تصمیم‌های تخصصی به مشاور.
  • برای فروش به کارشناس فروش.
  • برای اجرای یک پروژه هم به فریلنسر یا پیمانکار.

این افراد می‌توانند نقش بسیار مهمی در موفقیت کسب‌وکار داشته باشند، اما لازم نیست حتماً شریک و مالک آن باشند. با رشد مجموعه نیز می‌توانید بخشی از مسئولیت‌ها را از طریق تفویض اختیار به افراد مناسب بسپارید، بدون اینکه الزاماً آن‌ها را وارد مالکیت کسب‌وکار کنید.

از خودتان بپرسید:

آیا این نیاز موقتی است یا دائمی؟

آیا فقط یک خدمت مشخص می‌خواهم؟

آیا فرد باید در تصمیم‌های اصلی کسب‌وکار حضور داشته باشد؟

آیا قرار است ریسک مالی و مسئولیت نتیجه را هم با من بپذیرد؟

آیا این مسئله را می‌توان با قرارداد همکاری یا استخدام حل کرد؟

اگر پاسخ این سؤال‌ها نشان می‌دهد فقط به انجام یک کار یا تأمین یک تخصص نیاز دارید، شاید شریک‌گرفتن راه‌حل بیش از اندازه بزرگی برای مسئله شما باشد.

برای حل یک نیاز اجرایی، لزوماً نباید بخشی از مالکیت کسب‌وکار را واگذار کنید.

چه زمانی تنهایی راه‌اندازی‌کردن کسب‌وکار منطقی‌تر است؟

تنهایی شروع‌کردن می‌تواند زمانی منطقی باشد که بتوانید هسته اصلی کسب‌وکار را با منابع فعلی خودتان جلو ببرید.

منظور این نیست که باید تمام مهارت‌های یک شرکت را داشته باشید یا تا همیشه همه کارها را خودتان انجام دهید.

سؤال این است:

آیا در مرحله فعلی می‌توانید بدون شریک مالک، ارزش اصلی کسب‌وکار را ایجاد و به مشتری تحویل دهید؟

ممکن است بخشی از کارها را برون‌سپاری کنید.

از نیروی پاره‌وقت کمک بگیرید.

با ابزار و اتوماسیون بعضی فرایندها را انجام دهید.

از مشاور کمک بگیرید.

یا به‌مرور تیم بسازید.

تنهایی شروع‌کردن چند مزیت مشخص دارد:

  • تصمیم نهایی با خودتان است.
  • برای هر تغییر مهم نیاز به توافق مالکیتی ندارید.
  • جهت حرکت کسب‌وکار با اختلاف بنیان‌گذاران متوقف نمی‌شود.
  • و از همان ابتدا بخشی از مالکیت خود را واگذار نکرده‌اید.

البته این مسیر هزینه‌های خودش را هم دارد.

  • فشار تصمیم‌گیری روی یک نفر است.
  • مسئولیت‌ها سنگین‌تر می‌شوند.
  • ممکن است بعضی کارها کندتر پیش بروند.
  • و احتمال دارد در بخش‌هایی که تخصص ندارید، نیاز بیشتری به یادگیری یا کمک بیرونی داشته باشید.

پس تنهایی شروع‌کردن به این معنی نیست که همه کارها را تنها انجام دهید.

یعنی در مرحله شروع، فرد دیگری را وارد مالکیت کسب‌وکار نکنید، مگر اینکه دلیل روشنی برای این کار داشته باشید.

چه زمانی شریک‌گرفتن تصمیم منطقی‌تری است؟

شریک زمانی می‌تواند ارزشمند باشد که چیزی وارد کسب‌وکار کند که واقعاً برای شروع یا رشد آن حیاتی است.

این آورده ممکن است شامل موارد زیر باشد:

  • سرمایه،
  • تخصص فنی،
  • دانش بازار،
  • توان فروش،
  • مدیریت عملیات،
  • ارتباطات،
  • اعتبار،
  • زمان و تعهد اجرایی
  • یا توانایی‌ای که شما ندارید و تأمین آن به شکل دیگری بسیار سخت یا پرهزینه است.
مثال:

فرض کنید شما بازار را به‌خوبی می‌شناسید و فروش بلدید، اما محصولی که قرار است ساخته شود به یک توان فنی عمیق و دائمی نیاز دارد.

اگر این نقش فقط یک پروژه موقت نیست و فرد باید در تمام تصمیم‌ها، ریسک‌ها و توسعه آینده محصول حضور داشته باشد، شراکت می‌تواند معنا پیدا کند.

یا ممکن است حجم و پیچیدگی کسب‌وکار از همان ابتدا به چند توانایی جدی نیاز داشته باشد که یک نفر به‌تنهایی نمی‌تواند آن‌ها را پوشش دهد.

در این شرایط، شریک مناسب فقط بخشی از کار را انجام نمی‌دهد.

او باید بخشی از بار تصمیم‌گیری، ریسک، مسئولیت و ساختن کسب‌وکار را هم تحمل کند.

پس سؤال فقط این نیست:

«این فرد چه کاری برای من انجام می‌دهد؟»

باید بپرسید:

«این فرد چه ظرفیت مهمی به کسب‌وکار اضافه می‌کند که بدون او ندارم یا به‌سختی می‌توانم تأمین کنم؟»

آیا شریک باید توانایی‌های مکمل داشته باشد؟

در بسیاری از کسب‌وکارها، ارزش شراکت زمانی بیشتر می‌شود که توانایی‌های طرفین مکمل یکدیگر باشند.

اگر هر دو نفر دقیقاً یک تخصص، یک شبکه و یک سبک فکری داشته باشند، ممکن است ظرفیت تازه‌ای به کسب‌وکار اضافه نشود.

مثال: برای مثال، اگر هر دو شریک فقط در تولید محصول قوی باشند، اما هیچ‌کدام بازار، فروش یا عملیات را نشناسند، بخشی از مسئله همچنان باقی می‌ماند.

مکمل‌بودن به این معنی نیست که دو نفر باید در همه‌چیز متفاوت باشند یا هیچ نقطه مشترکی نداشته باشند.

اما باید مشخص شود ترکیب آن‌ها چه قدرتی ایجاد می‌کند که هرکدام به‌تنهایی در اختیار نداشتند.

  • یکی ممکن است فنی باشد و دیگری تجاری.
  • یکی ارتباطات و بازار را بشناسد و دیگری محصول را.
  • یکی توان طراحی و برنامه‌ریزی داشته باشد و دیگری قدرت اجرای روزانه.

در این اپیزود نمی‌خواهیم وارد جزئیات انتخاب شریک مناسب شویم؛ چون آن موضوع به بررسی دقیق شخصیت، تعهد، سبک کاری و سابقه همکاری نیاز دارد.

اما برای تصمیم اولیه همین سؤال کافی است:

آیا حضور این فرد واقعاً خلأ مهمی را پر می‌کند یا فقط قرار است فرد دیگری شبیه خودم کنارم باشد؟

فقط به خاطر کمبود سرمایه شریک بگیریم؟

گاهی بعد از محاسبه هزینه‌های شروع به این نتیجه می‌رسیم که سرمایه کافی نداریم و اولین راه‌حل ذهنی‌مان این است:

«پس یک شریک سرمایه‌گذار پیدا می‌کنم.»

ممکن است در بعضی کسب‌وکارها این تصمیم درست باشد، اما نباید اولین و تنها گزینه باشد.

وقتی کسی را شریک می‌کنید، فقط پول دریافت نمی‌کنید؛ بخشی از مالکیت آینده کسب‌وکار را هم واگذار می‌کنید.

قبل از این تصمیم بررسی کنید:

  • آیا واقعاً به این مقدار سرمایه نیاز دارید؟
  • آیا می‌توان نسخه کوچک‌تری از کسب‌وکار را شروع کرد؟
  • آیا بعضی هزینه‌ها قابل حذف یا به‌تعویق‌انداختن هستند؟
  • آیا امکان شروع موازی وجود دارد؟
  • آیا می‌توان بخشی از سرمایه را از طریق درآمد، پروژه جانبی یا روش دیگری فراهم کرد؟
  • آیا تأمین مالی بدون واگذاری مالکیت امکان‌پذیر است؟

شریک‌گرفتن یکی از روش‌های جبران کمبود منابع است؛ نه الزاماً بهترین روش برای تمام کسب‌وکارها.

اگر دغدغه اصلی شما کمبود سرمایه است، در اپیزود با سرمایه کم کسب‌وکارم رو شروع کنم یا صبر کنم؟ درباره حداقل سرمایه لازم، شروع کوچک و صبر فعال صحبت کرده‌ایم.

ترس از تنهایی دلیل مناسبی برای شریک‌گرفتن است؟

راه‌اندازی کسب‌وکار می‌تواند مسیر پراسترسی باشد.

گاهی کسی را می‌خواهیم که بتوانیم با او فکر کنیم، مسئولیت‌ها را تقسیم کنیم و در روزهای سخت تنها نباشیم.

داشتن همراهی که واقعاً شرایط کسب‌وکار را درک کند، می‌تواند ارزشمند باشد.

اما یک تفکیک مهم وجود دارد:

احتیاج به همراه، الزاماً به معنی احتیاج به شریک مالک نیست.

  • شاید به منتور نیاز دارید.
  • شاید باید با مشاور صحبت کنید.
  • شاید یک مدیر اجرایی یا نیروی توانمند لازم دارید.
  • شاید حضور در یک شبکه حرفه‌ای و ارتباط با صاحبان کسب‌وکار بتواند بخشی از این تنهایی را کم کند.

هر نیاز روانی یا عاطفی به همراهی نباید به واگذاری سهم و مالکیت منتهی شود.

اگر فقط به این دلیل که نمی‌خواهید تنها باشید، فرد نامناسبی را شریک کنید، احتمالاً مسئله تنهایی را با مسئله بزرگ‌تری عوض کرده‌اید.

شریک باید مسئله کسب‌وکار را حل کند، نه فقط احساس تنهایی صاحب کسب‌وکار را.

شریک‌گرفتن چه هزینه‌هایی برای کسب‌وکار ایجاد می‌کند؟

وقتی درباره شریک صحبت می‌کنیم، معمولاً به آورده‌ها و مزایای او فکر می‌کنیم.

اما شراکت هزینه و پیچیدگی هم دارد.

باید درباره تصمیم‌های مهم به توافق برسید.

ممکن است سرعت بعضی تصمیم‌ها کمتر شود.

اختلاف دیدگاه ایجاد می‌شود.

بخشی از سود و مالکیت تقسیم می‌شود.

ممکن است دو نفر درباره میزان ریسک، سرعت رشد، برداشت سود یا آینده کسب‌وکار نگاه متفاوتی داشته باشند.

این موارد الزاماً به معنی بدبودن شراکت نیستند.

دو شریک سالم هم ممکن است با هم اختلاف داشته باشند.

مسئله این است که آیا ارزشی که شریک وارد کسب‌وکار می‌کند، از پیچیدگی و هزینه‌ای که ایجاد می‌شود بیشتر است یا نه.

به نظر من باید هر دو طرف تصمیم را ببینید:

نداشتن شریک هزینه دارد؛ داشتن شریک اشتباه هم هزینه دارد.

تنهایی ممکن است باعث فشار بیشتر، کندی یا محدودیت توانایی شود.

اما شریک نامناسب می‌تواند تصمیم‌گیری، مالکیت و حتی ادامه حیات کسب‌وکار را با مشکل روبه‌رو کند.

برای همین صرفاً به این دلیل که گزینه‌ای برای شراکت وجود دارد، نباید آن را انتخاب کنید.

آیا می‌توانیم ابتدا تنهایی شروع کنیم و بعداً شریک بگیریم؟

بله.

تصمیم شما قرار نیست فقط بین این دو گزینه باشد:

«همین امروز شریک بگیرم»

یا:

«برای همیشه تنها بمانم.»

ممکن است در مرحله فعلی بتوانید تنهایی شروع کنید، بازار را بهتر بشناسید، اولین مشتری‌ها را جذب کنید و مدل کسب‌وکار را شفاف‌تر کنید.

بعداً وقتی کسب‌وکار به نقطه مشخصی رسید، ممکن است دقیق‌تر متوجه شوید چه توانایی یا منبعی کم دارید.

در آن مرحله، دلیل شراکت هم شفاف‌تر است.

دیگر فقط نمی‌گویید:

«یک شریک می‌خواهم.»

می‌توانید بگویید:

«برای ورود به این بازار، توسعه این فناوری، اداره این عملیات یا رسیدن به این مرحله، به فردی با این توانایی مشخص نیاز دارم.»

البته بعضی مدل‌های کسب‌وکار از همان ابتدا بدون شریک یا هم‌بنیان‌گذار مناسب به‌سختی قابل اجرا هستند.

اما در بسیاری از موارد، شروع انفرادی درِ شراکت آینده را نمی‌بندد.

گاهی بهتر است به‌جای اینکه فقط برای تنها نماندن عجله کنید، ابتدا مسئله واقعی خودتان را پیدا کنید و بعد درباره شراکت تصمیم بگیرید.

قبل از شریک‌گرفتن چه سؤال‌هایی از خودمان بپرسیم؟

برای تصمیم اولیه می‌توانید این سؤال‌ها را از خودتان بپرسید:

۱. دقیقاً چرا دنبال شریک هستم؟

۲. چه چیزی در کسب‌وکار کم دارم؟

۳. آیا این کمبود فقط با شریک مالک برطرف می‌شود؟

۴. امکان استخدام، برون‌سپاری، مشاوره یا همکاری پروژه‌ای وجود ندارد؟

۵. آیا کسب‌وکار در مرحله فعلی توسط یک نفر قابل شروع است؟

۶. شریک چه ارزش مهم و ماندگاری وارد کسب‌وکار می‌کند؟

۷. آیا آورده‌های ما مکمل یکدیگرند؟

۸. آیا دلیل من فقط کمبود پول یا ترس از تنهایی است؟

۹. ارزش حضور شریک از پیچیدگی‌هایی که ایجاد می‌کند بیشتر است؟

۱۰. آیا می‌توانم فعلاً تنهایی شروع کنم و تصمیم شراکت را به زمان مناسب‌تری منتقل کنم؟

جواب این سؤال‌ها الزاماً تصمیم را آسان نمی‌کند، اما کمک می‌کند شراکت را از روی هیجان، ترس یا عادت انتخاب نکنید.

جمع‌بندی: شریک بگیریم یا کسب‌وکار را تنهایی راه بیندازیم؟

هیچ پاسخ ثابتی برای همه کسب‌وکارها وجود ندارد.

بعضی کسب‌وکارها می‌توانند توسط یک نفر شروع شوند و با کمک نیرو، فریلنسر، مشاور و ابزار رشد کنند.

بعضی مدل‌ها هم از همان ابتدا به دو یا چند توانایی مهم، متعهد و مکمل نیاز دارند.

قبل از شریک‌گرفتن، دقیقاً مشخص کنید:

  • چه چیزی کم دارید؟
  • چرا این کمبود مهم است؟
  • آیا راه دیگری برای جبرانش وجود دارد؟
  • و شریک چه ظرفیت مهمی قرار است به کسب‌وکار اضافه کند؟

نیاز به تیم، سرمایه، همراه یا نیروی اجرایی، همیشه به معنی نیاز به شریک نیست.

اگر مسئله شما بدون واگذاری بخشی از مالکیت قابل‌حل است، باید جدی بررسی کنید که آیا هنوز دلیلی برای شریک‌گرفتن دارید یا نه.

اما اگر کسب‌وکار به توانایی یا منبعی حیاتی نیاز دارد که بدون حضور یک شریک متعهد تأمین نمی‌شود، تنهایی ادامه‌دادن هم ممکن است تصمیم درستی نباشد.

پس قبل از اینکه دنبال اسم یک فرد بگردید، به این سؤال پاسخ دهید:

«من چرا شریک می‌خواهم؟»

بعد از آن می‌توانید سراغ سؤال دوم بروید:

«چه کسی می‌تواند شریک مناسبی برای این کسب‌وکار باشد؟»

چون ترتیب درست تصمیم این است:

  1. اول مشخص کن چرا به شریک نیاز داری؛
  2. بعد مشخص کن چرا این آدم.
چه امتیازی به این پادکست می دهید؟
5/5 - (1 امتیاز)
منتظر خواندن دیدگاه شما بعد از گوش کردن به این پادکست خواهیم بود.
avatar
ایمان پاکراه کارآفرین و مربی کسب و کار

نزدیک به دو دهه است که در زمینه کسب و کار های مختلف فعالیت می‌کنم. خوشحال میشم که تجربیات خودم رو با شما به اشتراک بزارم و نقشی هرچند کوچک در ارتقاء دانش جامعه کارآفرین ایرانی و صاحبین کسب و کار داشته باشم.